روز گذشته در نشستی که کمیته بازداشت های خودسرانه برای ملاقات با خانواده مهندس کورش زعیم عضو برجسته شورای مرکزی جبهه ملی برگزار کرد ، تعداد بسیاری از سازمانهای سیاسی ، حقوق بشری ، دانشجویی و ... حضور داشتند که اکثر آنان به بیان نکاتی در خصوص مهندس کورش زعیم و مسائل امروز ایران و آنچه در زندانها می گذرد پرداختند . در این میان ارائه خاطرات برخی از بزرگان در طول زندانی بودنشان در مسلخگاه های حکومت استبدادی بسیار دردآور و به نوع خود جالب توجه بود .
آقای خسرو سیف از مبارزان قدیمی و استخوان دار ، که همواره در نیم قرن اخیر لحظه ای از مبارزه علیه استبداد قدمی به عقب نگذاشته به بیان خاطراتی کوتاه از گذران هفت ماه اسارت در سلول انفرادی در دوران هجدهم تیرماه هفتادوهشت پرداخت . دورانی که باز هم روزنامه کیهان ، که به واسطه آماده کردن اذهان سناریوهای خود را می نوشت و پس از آن حمله عملی به برخی از جریان ها را سامان می بخشید در تیتری بزرگ میلیشیای !!! جبهه ملی ایران را عامل حوادث هجدهم تیر خواند تا موج بازداشت فعالان ملی آغاز گردد .
"دبیر کل حزب ملت ایران در نشست روز گذشته از نوع شکنجه های بسیار حرفه ای که روان زندانیان را به صورتی باور نکردنی دگرگون میساخت و در واقع استوارترین و قوی ترین زندانیان را از پای می انداخت سخن گفت جناب آقای سیف که بخوبی می داند در این نظام هیچ فعال سیاسی نمی تواند از گزند احتمالی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در امان باشد از دوستانی که سابقه زندان دارند خواست تا این گونه مسائل و خاطرات را بازگو نمایند تا شیوه های بازجویی برای همه عیان گردد.
وی گفت که در طول دوران اسارتش در سلول انفرادی با شنیدن صدای فرزندش و همرزمانش در بیرون در سلول باور داشت که برخی دوستانش به شدت در حال شکنجه هستند و برخی نیز کشته شده اند . وی اظهار داشت که صدا ، صدای فرزندم بود که میخواست به خواسته بازجوها در اعتراف دروغین تن دهد تا به من آسیبی نرسد . اما بعدها فهمیدم که اصلا او بازداشت نشده و این صداها با تکنولوژی هایی که نیروهای امنیتی در دست دارند ساخته شده بود . حتی به گونه ای بر دوستان من فشار آورده بودند که آنان ساعتها بر روی جنازه من در زندان گریستند . "
با این خاطره از جناب آقای سیف و همچنین سایر زندانیان باید گفت که شوربختانه تکنولوژی شکنجه همزمان با علم روز در حال پیشرفت است و جدید ترین آنها در دست حکومت های دیکتاتوری قرار دارد .
یکی از دوستان که با خانواده یکی از زندانیان روزهای کودتا دیدار داشت ، در ملاقاتی که با وی داشتم گفت ، هر چند که وی دارای سابقه طولانی زندان در ده سال گذشته است و آسیب رساندن به وی برای حاکمیت پرهزینه و مسئله ساز است اما از هرگونه فشاری بر او در زندان دریغ نمی کنند و تحملش را طاق کرده اند،دوست گرانقدرم به نقل از وی گفته است که وی در دیدار با خانواده اش اظهار داشته که اینبار با دفعات گذشته بسیار متفاوت است و حتی اگر وسیله ای داشتم یقینا خودکشی می کردم .
همچنین دوستی که اخیرا از زندان آزاد شده گفته است که ممنوع الخبری و ارائه اخبار کذب در زندان تبدیل به حربه ای شده که با برهم زدن روان زندانیان او را بصورت مومی در دست می گیرند و بر سر زنده ماندنش معامله می کنند یا با قرار دادن حکم اعدام نزدیکانش و پخش اعترافات دروغین از آنان (در حالی که اصلا آنان بازداشت نیستند و این کار با استفاده از تکنولوژی صورت می گیرد ) زندانی را وادار به اعتراف می کنند .
در واقع باید گفت قرون وسطایی ترین شکنجه ها با استفاده از مدرن ترین امکانات و روش ها اینک در زندان ها جمهوری اسلامی جاریست .
از پشت خنجر نزنید
(حمیدرضا خادم)
در سالگرد کودتای ننگین بیست و هشت مرداد هستیم ، کودتایی که بارها و بارها آنرا خوانده ایم ، واقعه ای که روزها به آن اندیشیده و چه ناجوانمردیها و خیانتها به سرزمینمان را توسط برخی دوست نماها در تاریخ آن دوران به مرور نشسته ایم . گویی ماجرای خیانت پایان یافتنی نیست و تاریخ به شکل دائم در حال ورق خوردن و تکرار است ، گویی سرگذشت ها همه مایه عبرت نیست و برخی درسهای شیطانیست برای کژاندیشان ، تا اموزه های ضد میهنی را در بزنگاه های حادثه ساز مجری باشند ، گویی ملی گرایی که آقایان آفت اسلام و انقلاب می خوانندش ! نه به واسطه ارتداد و سرکوب ، بلکه از راه نفوذ دروغ و ریا می توانند زمین گیرش کنند ، گویی روند انفعال جریان های سیاسی به ویژه ملیون از راه زندان و فشار و شکنجه نمی گذرد و تنها با تفرقه افکنی به واسطه فردیکه همواره خالق بحران ، دروغ پراکنی ، محاکمه و اخراج فعالان در سازمان بوده یک تنه به جای جمهوری اسلامی توفیق بزرگترین ضربات را به جبهه ملی بدست آورده است و هزینه ها را برای حاکمان برقدرت نشسته کاسته است .
وا عجبا از این همه نابخردی و ... که یادآور بقایی ها در گذشته جبهه ملی است و امکان و ابزاری باقی نمانده که به واسطه آن حمله ای از درون به جبهه ملی صورت نگیرد ، از کمیته تعلیمات گرفته تا سایت های محدود و پرونده ساز وابسته به آنان .
در این چهار سال حضور مجنون صفتی چون احمدی نژاد در سمت ریاست جمهوری هربار که سخنی مطرح می کرد و منافعی را پی می گرفت با جمله " ملت ایران می خواهد ... " آغاز می کرد همه را به خنده وا می داشت که این سخن خود دیکتاتور است نه ملت ایران ، و شوربختانه در مطالب شما هم همواره دیده ایم که سخن خود را بسان همان دیکتاتور با جبهه ملی آغاز می کنید ، البته باز هم می خندیم اما اینبار با تلخی بیشتر.
آقای مهدی مویدزاده !
فرمودید به جای مردم تصمیم می گیرند و رئیس جمهور تعیین می کنند و ... ، بسیار جالب است که روزی در جلسه ای یکی از کسانی که خود را دلباخته شما می دانست گفت که حزب سیاسی باید سیاسی عمل کند و حتی اگر مصلحت بود از بیان حقیقت خودداری کند ! حال با این نوشتار شما فهمیدم عجب شاگرد خلفی ! عینا حرف استادش را می زند . آری مطلب شما در مصلحت اندیشی و منفعت طلبی سندی گویاست که از آن مانیفست و بیانیه که به تایید سخنگوی جبهه ملی ایران رسیده برداشتهایی اینچنینی می کنید و آنرا دستاویزی برای اهانت به اسطوره پاکی و مقاومت مهندس امیرانتظام و همچنین استاد گرانقدر و دانشمند برجسته دکتر باوند و مبارز شجاع مهندس کورش زعیم قرار می دهید تا عقده گشایی نموده و به این دلیل که با حضور این اندیشمندان و بزرگان دیگر در جبهه ملی جایگاهی برای فردی چون شما برای عرض اندام نیست ، خودنمایی می کنید و با جمع کردن حلقه کوچک جوانان فرصت طلب و متملق در پی آنند که ضربه به بزرگانی چون ادیب ، زعیم و باوند را افزون سازند و حذف عملی آنان را پیاده نمایند . مردم ایران هم به دیکتاتوری معترضند هم به آبروی برباد رفته کشور و هم به تقلب در انتخابات . آری تقلب ، به گمانم واژه ای آشنا برای شما باشد که خبره گی در مهندسی آنرا در پلنوم جبهه ملی به نمایش گذاشتید . مردم به آبروی بر باد رفته معترضند ، آبرویی که شما چیزی از آن برای جبهه ملی ایران باقی نگذاشتید و به دیکتاتوری معترضند ، دیکتاتوری که شما با قدرت ماورایی ! توانسته اید حاکمیت اقلیتی را بر اکثریت تحمیل نمایید چرا که هم شخصیت وپرنسیب بزرگان جبهه اجازه مقابله با لمپنیسم و هتاکی را نمی دهد و هم اینکه همه می دانند سرشاخ شدن با شما به میزان سرشاخ شدن با نظام جمهوری اسلامی پرهزینه است .
وقتی به انتقادهای سایر افراد به جبهه ملی می نگرم نوک پیکان نقد را در اختلاف درون جبهه ، پروژه سازی و سناریو نویسی و پرونده سازی قرار میدهند ، در تکذیبیه هایی که درست در زمانی که جبهه ملی ایران دوباره در آستانه ایستادن است بسان شمشیری دوپای آنرا می زند و مجال برخاستن را از آن می گیرد . تکذیب دهم اردیبهشت ، تکذیب برخی بیانیه ها که به تایید سخنگو رسیده و به لحاظ اساسنامه ای کاملا قانونی است ، تکذیب بیانیه سی تیر و دست آخر تکذیب بیانیه اخیر و در پس آن قلم فرسایی کینه توزانه ، کدام با آبروی جبهه ملی بازی کرده اند . زندان رفتن افراد سیاسی در ایران با میزان چالشگری آنان با نظام دیکتاتوری سنجیده می شود و هر آنکه مدعیست در دو نظام سیاسی به مبارزه با استبداد پرداخته ! از روی اسارت و در بند بودنش می توان فهمید که تا چه اندازه راستگو و درست کردار است .
آقای موید زاده ، شما می فرمایید زندان تطهیر نمی کند ! مگر شما تطهیر را در چه می دانید ، در این شرایط هر کس این تیتر را ببیند تصور می کند مطلب از روزنامه کیهان کپی شده و یا نگارنده دستی در نوشتارهای کیهان شریعتمداری دارد ، تطهیر از چه چیز ، آیا شما منتظر تواب شدن آقای زعیم هستید ؟ اگر به این انتظار نشستید خیالی باطل است و انتظاری بی فایده ، چراکه هیچگاه هیچ فردی از مبارزات آزادی خواهانه و میهن پرستانه ابراز ندامت نمی کند تا به اعتقاد شما تطهیر گردد .
این همه چرخش تنها ظرف چند هفته شاید از نگاه بیرونی سبب حیرت باشد . اما برای من که سالها از نزدیک ناظر رفتارتان بوده ام امری طبیعیست چراکه مطلبی را که در مقدمه به اصطلاح مقاله تان آوردید را پیش و یا پس از انتخابات حتی تحمل نمی کردید و بر موضع تحریم انتخابات به شدت پای می فشردید ، در حالیکه صدای ملت ایران از روزها پیش از انتخابات به جهانیان رسید و شمایی که در ایران بودید نمیدانم از چه روی ناشنیده گرفتید و اصرار بر تحریم انتخابات داشتید و حتی پس از انتخابات شهادت فرزندان پاک ایران را نظاره می کردید و آنرا دعوای درون نظام می خواندید ، جمله ای که رهبر جمهوری اسلامی نیز بارها تکرار کرد . حال اینهمه چرخش از چه روست نمی دانم ولی می توان تصور کرد که بازهم برای پروژه نفاق افکنانه تان پشت پرچم آزادیخواهی ملت مخفی می شوید و با مقدمه ای اینچنینی توهین نامه آنچنانی می نگارید .
قصد پاسخ به مطلب شما را نداشتم چون در آستانه بیست و هشت مرداد که شاید امکان فعالیتی برای جبهه ملی ایران فراهم بود ، پروژه ای دیگر ساختید تا جریان را منحرف نمایید و سبب شوید حاکمیت فاشیستی شبی دیگر را آسوده بخوابد ، مرا به پاسخ به شما واداشت وگرنه کسی نه ارزشی برای مطلبتان قائل است نه کسی در خارج از جبهه شما را می شناسد . به هر روی این چند خط را برای درج در تاریخ نگاشتم تا آیندگان بدانند همه کسانی که امروز جبهه ملی ایران را به امانت در دست دارند به آن خیانت نکردند و در مقابل یاوه سرایی ها ، توهین ها ، برچسب زنی ها ، اتهام ها ، دروغ ها و تقلب ، تحریف ها و خیانتها و ده ها عمل غیراخلاقی دیگر سکوت نکردند .
غمگنانه های من و پاسخی به یک نوشتارسخیف
در این خانه
که بانگ کلون های درش
آزادی را
عشق را
ومیهن پرستی را
بشارت می دهد
گوژ پشتان تبر به دست
تنها "سرو "ایستاده
این خانه را
به بهانه سایه
تبر به ریشه می زنند
آه که چه سیه دورانی است اینک
ریا کاران و نیرنگ بازان
عاشق می شوند!؟
عاشقان در بند فرصت طلب!؟
دیروز در آخور زورمداران
درس نفاق می آموختند
و امروز نشسته در شب
در کمین فردای خوشنامی
ودر فضای کین آلود دروغ
بانگ اناالحق سر می دهند
حنجره های آلوده به دشنامشان
و قلبهای سیاه کین خواهشان
مگر نه اینکه همچو موریانه
ذره ذره
همه سالیان دهشتناک بیداد
بن سرو آزادی را سست نموده اند؟
آه که چه سیه دورانی است اینک
بوزینگان تشنه قدرت
جز پر پر نمودن شقایق ها چه توانند کرد؟
و شقایق ها جز پر پرشد ن آیا چاره ای دارند؟
آری یاران، سیه دورانی است اینک که بغض فرو خفته همه سالیان جوانی ام را ،همه سالیانی که عاشق بودم و عاشق پیشه اینک دیگر نمی توانم فرو برم. روزی با دلی پر عشق و سری پر شور تا به خود آمدم دیدم عاشق هستم. دیدم از شنیدن نام معشوقم و دیدن همه سالیان رنج ها و بیدادهای رفته به عشقم اشکهایم جاری و پاهایم لرزان می شود و اندبشه ام غرق آرمانی می شود که مرا هماره به فردایی بشارت می دادکه دوست داشتن
و عاشق بودن دیگر گناه نیست.
هزار راه نرفته را یک راه دیدم و یک راهنما نه سر خوشی ونه دلمشغولی دوران جوانی در سر گذارندیم و نه شیفته جیفه دنیا شدم چون عاشق بودم و عاشق هیچ نمی خواهد و هیچ نمی داند جز سر فرازی معشوق.
یک روز با خواندن عاشقانه های ،عاشقانی چون مصدق و فاطمی غرق در شرمساری شدم و بر خود لرزدیم و روز دیگر از سر نوشت همه عاشقان سر زمینم دانستم که چه می خواهم وچه باید بیاندیشم.
آری همان روز دیگر من هیچ نداشتم جز قلبی آکنده از ایمان به آغاز فصلی که می توانست شاد روز همه مردمان سرزمینم باشد.
در این دوران صداقت رااز مصدق آموختم و شجاعت را از فاطمی و فرو هر های دشنه آجین شده عاشق، و صبوری را از محمد مهردادهمیشه استوار وپاک زیستن را ازعلی اردلان وایمان به رهایی را از پرویز ورجاوندو اراده آهنین و صراحت در گفتاررااز خسرو سیف و اخلاق را ازکوروش زعیم وبسیار نیکی های دیگر از همه راد مردان این کهن خاک.
در حلقه یاران و رفیقان جوانی جای گرفتم که آنان نیز همچو من شیدا پیشه بودند و بس هیچ نمی خواستند جز آنچه که می توانست دگرگونه دردهای همه مردمان سر زمینم باشد.
و نازنین همدمی دارم، این عشق دوم که او نیز پیش از من عاشق ایرانش بودو پرچم سه رنگ و پر افتخار ایرانزمین ضمانت زندگی مشترکمان.
آری خواستم از بغض فروخفته ام بگویم که نمی دانم باید از ریختن خون عاشقانی چون ندا و سهراب های در بگویم یا از در بند بودن صدها عاشق دیگر.
از بغض فرو خفته ام بگویم که یاری از ما در بند است و ما رها از بند یا اینکه بگویم که از بند شدن این یار، چه دوست نماها و مبارزان دروغین دیروز و امروز شیهه سر مستی سر می دهند!
گفتم از درد بگویم دیدم که درمانی نیست این درد را . این دردی که همچو دمل چرکین همه تن را فرا گرفته ذره ای بیش نیست اما مصیبتی است به بزرگی سیاه چاله های نیستی که از پای انداخته است بسیاران را،بسیارانی که تاب تحمل این همه درد را نداشتند اگر چه همچو دماوند ایستاده بودند اما زخم درون بد دردی است برادر.
گر دشمنت تیغ به دست همه عمر زندگی را آوردگاه رزم کند خم به ابرو نخواهی آورد اما وای به روزی که خاری در تن و جانت خانه کرده باشد چه توانی کرد؟
در این روزهای رستاخیز و خروش درفش کاویان که در دستهای دخترکان ایرانم جای گرفته نه در دست کاوه آهنگر که تو گویی امروز همه خود کاوه ای دیگر شده اند عافیت طلبان نشسته در کنج امن یاوه سرایی می کنند و نسخه می پیچند و راه نشان می دهند و سخن از جنبش آزادی خواهانه سر می دهند؟
آیا اینان آشناهای این خروش به پا خواسته و از جان گذشته می توانند باشند؟
هم میهنان بیانیه ای چند روز پیش از سوی جبهه ملی ایران تحت عنوان "دولت در سایه" منتشر شد که این بیانیه از سوی هیئت رهبری جبه ملی ایران تهیه و جهت انتشار در اختیار اعضای دفتر پژوهشهای هیئت رهبری نهاده شد.
اما با کمال تاسف نوشتاری در رد این بیانیه با امضای روابط عمومی جبهه ملی ایران منتشرمی شودکه به جهت تنویر افکار عمومی ایرانیان باید عنوان شودکه مسئولیت روابط عمومی جبهه ملی ایران بر عهده مهندس زعیم بوده وایشان در حال حاضر در بازداشت به سر می برند اگر چه ایشان از هیئت اجرایی جبهه ملی ایران به علت همان فشارهای مورد اشاره ایشان یعنی از ما بهتران" استعفا داده اند اما این استعفا هر گز پذیرفته نشده و تا پذیرفته شدن استعفای او ،وی همچنان عضو هیئت اجرایی تلقی خواهد شد و نسبت دادن این بیانیه به سازمان دانش آموختگان جبهه ملی علارغم آگاهی نگارندگان این بیانیه نسبت به تهیه و صدور آن توسط هیئت رهبری هدفی جز ضربه زدن به سازمان دانشجویان و دانش آموختگان این یادگار شادروان دکتر پرویز ورجاوند نمی تواند باشد که همواره مورد بغض بد خواهان بوده است.
بد خواهان جبهه ملی ایران که سالیان سال است در جلد میهن پرستی و پیرو مصدق بزرگ عملا سد راه آزادیخواهان میهن پرست و جوانان برای مبارزه بودند در نوشته های کذایی خود خنجر های کین خود را اینبار عریان تر از همیشه به دست گرفته و بر مهندس کوروش زعیم که جز برای آزادی میهن و دموکراسی و حقوق ملت ایران هیچگاه گامی بر نداشته فرو می آورند حال گویا فراموش نموده اندکه زعیم اگر در پی منافع شخصی بود در
چنین سن و سالی همه هست و نیست و خانواده و زندگی خود را فدای آرمانهای میهن پرستانه اش نمی نمود.
در این شرایط اینان که میهن پرستی و عشق به جبهه ملی ایران را بهانه کین خواهی و عقده گشایی های شخصی خود نموده اند و حتا درباره عضو سازمانی خویش احساس مسئولیت و انصافی ندارند چگونه می توانند در فردای ایران سخن از مدار با دیگران داشته باشند.
آری هر آنکس را که در پی نفاق است نباید ملی خواند
اما فراموش نموده اید که چه کسانی در همه این سالها همواره موجبات تفرقه افکنی و چند دستگی در بین نیروهای ملی را فراهم آوردند؟
فراموش نموده اید چرا حزب ملت ایران و بسیاری از ملیون و مبارزان دیرپا دیگر حاضر نیستند در کنار شما ها ی "از ما بهتران "تحت نام جبهه ملی ایران فعالیت کنند؟
آیا فراموش نموده اید که در همه این سالها حتا یک نفرجوان،آری یک نفر را هم شما ها نتوانستنید جذب جبهه ملی نمایید؟و تا آنجا هم که می توانستید تلاش کردید جوانان را با اعمال خود خواهانه و تنگ نظرانه خود از جبهه ملی گریزان کنید.
آیا نمی دانید که دوستان گرمابه و گلستان شما در ورای مرزهای ایران در یک پروژه هدایت شده ماهها پیش بهانه اتهامی کوروش زعیم و جوانان دیگر را مهیا نموده اندو هزار و یک صغرا کبری چیدند تا بگویند زعیم و دیگرانی که در لاک محافظه کاری و منفعت طلبی فرو نرفته اندو نان به نرخ روز نمی خورند یا وابسته به اسرائیل و امریکا هستند و یا در ارتباط با کنت تیمرمن و یا وابسته به حکومت اسلامی؟
زهی شرم ازاین همه دروغ
کدام منش دموکراتیک را توانستید به عنوان عضو یک سازمان دیر پای آزادیخواه به نمایش بگذارید؟
عربده کشی در جلسات را یا باند بازی وتفرقه افکنی و تشکیل گروه فشار درون سازمانی را .
تقلب در پلنوم سال 82 را باید عنوان نمود یا تفلب در انتخابات هیئت اجرایی جبهه ملی ایران را و یا هم ارائه لیست دروغین از اعضای کمیته های یک
نفره را برای انتخابات پلنوم؟که اسناد همه اینها موجود است و اگر لازم شد در اختیار رسانه ها قرار خواهد گرفت.
سیاست صبرو انتظار پیشه کردن اپورتونیستی رادر اوج مبارزات روزهای اخیر به دیگران توصیه می نمایید و خروش ملت را دعوای داخلی حکومت می نماید وسکوت را تجویز می کنیدواینک دم از همراهی با جنبش آزادیخواهانه می زنید؟
آیا فراموش نموده اید روز ی را که جوانان میهن با تمام وجود آزادیخواهی را در خیابانهای تهران فریاد می زدنند ، شما در پی محاکمه کردن کوروش زعیم در غیاب او بودید؟
فراموش کرده اید که چرا و به چه دلیل لیست اخراج فعالترین افراد درون جبهه ملی را در تدارک دیده بودید تا به گمان خود برای همیشه از شر زعیم و یارانش خلاص شوید؟
آری زندان خزینه نیست که تطهیر کننده باشداما بی گمان پاداش یک میهن پرست آزادیخواه هم نمی تواند باشد.
اما هم میهنان توجه داشته که در نوشتاری که از سوی یکی از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران منتشر شده شدیدترین حملات متوجه مهندس کوروش زعیم که در بازداشت است و روزهای سختی را می گذراند و همچنین مهندس عباس امیر انتظام و دکتر باوند شده است.
یعنی سه تن از چهره های با سابقه و سرشناس میهنی که دوست و دشمن شرافت و پاکدامنی آنان را تایید خواهند کرد . و البته اینگونه نوشتن از سوی این شخص مسبوق به سایقه بوده و حاکی از یک عقده شخصی است تا یک انتقاد سازمانی و باید هزاران بار افسوس خورد از اینکه اینک بر جای بزرگانی چون شهید فاطمی و اللهیار صالح و صدیقی و دهها میهن پرست راست کردار دیگر امروز کسانی تکیه زده اند که ابتدایی ترین اصول اخلاقی را نیز رعایت نمی کنند و آن هنگام سخن از آزادی و مردم سالاری و میهن پرستی سر می دهند.
این نوشتار که در ابتدا با پریشان گویی تلاش دارد تا توانایی قلم نگارنده را به رخ کشد در تیتر پارگراف نهایی نیت وی را به خوبی به نمایش می گذارد که همانگونه که بیان شد چیزی جز یه کین خواهی شخصی نمی تواند باشد.
او تیتر نهایی را اینگونه آغاز می کند:
زندان تطهير کننده نيست"
یعنی اینکه کوروش زعیم یک گناهکار است و با رفتن به زندان هم گناهانش پاک و بخشوده نخواهد شد.نمی دانم تعریف مبارزه میهنی اگر گناه است که پاداش هم زندان پس همه آنهایی که این روزها در بند هستند گناهکارانی هستند که حتا با زندان رفتن هم باز هم گناهکار باقی خواهند ماند!و به گمان من از این واژه بی محتوا هیچ نتیجه ای نمی توان گرفت جز عمق نفرت و حسادت نگارنده .
وی ادامه می دهد
"در روزگاری که ملت ايران با مبارزات شبانه روزی خود برای آزادی ودموکراسی در تلاش است و همان گونه که اشاره شد نيروهای ملی موظفند قدرت و توان خويش برای تحقق اين مرحله ارائه کنند، بعضی برآنند تا شايد بتوانند با ايجاد برخورد ميان نيروهای مبارز ملی و مردمی از طريق اعلاميه های ترديدآميز و نظريات دور از واقعيت از همبستگی همه نيروهای غيروابسته به سرسپردگان بيگانه ممانعت بعمل آورند و آبی گل آلود کنند تادربرخوردهای داخلی سکان حرکت ملی مردم ايران را دردست گيرند."
اگر منظور ایشان از نیروهای ملی باند مربوطه در جبهه ملی باشد که باید فاتحه مبارزات مردم را خواندو منظور ایشان از بعضی نیز بر آگاهان پوشیده نیست و همانگونه که عنوان شد بیانیه مورد ادعای ایشان از سوی هیئت رهبری و سخنگوی جبهه ملی ایران که انعکاس دهنده آراء و نظرات و مواضع رسمی جبهه ملی ایران است تدوین شده و اگر ایشان این سخنگو و هیئت رهبری را قبول ندارند که خود جای بحث دیگری است گرچه شواهد نشان می دهد که ایشان در همه این سالها در تلاش بوده اند که به هئیت رهبری جبهه ملی ایران راه پیدا کنند و مایوس نیستند،که باید عنوان نمود " آروز بر جوانان عیب نیست.
از وابستگی به بیگانگان نیز سخن گفتند که فعلن صلاح نیست تاریخ را در اینجا واکاوی کنیم چون آگاهان به خوبی بر تاریخ اشراف دارند و به خوبی می توانند افراد و وابستگی بعضی آنان به مراکز قدرت را مورد داوری خویش قرار دهند.
به یاد مثلی افتادم که دزدها هنگام فرار برای رد گم کردن همواره فریاد می زنند آی دزد آی دزد
ایشان ادامه می دهند:
...اما آنچه مرا واداشت به آن اشاره کنم موضع گيری خاصی است که درتائيد نظر آقای مهندس زعيم عضو مستعفی هيئت اجرائيه جبهه ملی انجام شده است.اعتراض به بازداشت مهندس زعيم بطور قطع ضروری وبايد هم پيگيری شود ولی بهانه ای که برای اعتراض بود قابل قبول بنظر نميرسيد.مگر اعتراض به بازداشت وشکنجه وآزار زندانيان از هر گروه دسته ای باشند توجيه لازم داشته است.؟نويسنده آن مطلب خواسته است جبهه ملی را از جنبش مردم ايران دور نگهدارد وبا نام بردن از آرمان آقای زعيم درباره دولت سايه علت بازداشت را داشتن چنين آرمانی واعلام چنين نظريه ای درماهها قبل به شمار آورده است. حال از کدام منبع موثقی به چنين اطلاعی رسيده است الله اعلم!
ایشان خوشحالی خاص خود را نسبت به استعفای کورش زعیم پنهان نمی کند(البته استعفایی که هیچگاه پذیرفته نشد)و دنبال توجیه دستگیری زعیم می گردنندحال چه توجیهی می تواند بالاتر از اتهام های شما و یاران منزوی شما در برون مرز باشد. او می گوید که نگارنده بیانیه یعنی هیئت رهبری جبهه ملی به دنبال دور نگه داشتن جبهه ملی از جنبش مردم بوده است!؟ عجب
هر گز از خود پرسیده اید که شما را تا چه حد جوانان و دانشجویان و حتا سیاسیون داخلی می شناسند؟شما خودتان همیشه از جنبش مردم ایران دور بوده اید و بهتر است این را به حساب جبهه ملی نگذارید اگر چه ترمز این سازمان در همه این دورانها باند شما بوده که نقش ایزوله کردن را برای این سازمان پویا بازی کرده است اما نتیجه هیچگاه دلخواه شما نبوده و نخواهد بود.
در اینجا او می افزاید:
مگر در روز سی ام تير ماه ۱۳۸۸که دوازده نفر از اعضاءجبهه ملی بنام اغتشاشگر دستگير شدند آنها هم دولت سايه ميخواستند؟
در ابتدا باید یاد آور شد که در همین رابطه نیز دوست شفیق شما هیچ اعتقادی به اطلاع رسانی در باره بازداشت شدن این عزیزان نداشته و اگر نبود همت یاران جوان بی گمان برای شما هیچ اهمیتی نیز این موضوع نداشت همانگونه که با صدور بیانیه در حمایت از مهندس زعیم نیز مخالف بودید.
پارادوکس در گفتارتان در اینجا به خوبی به نمایش در می آیدچون به باور شما کورش زعیم نه به خاطر عضویتش در جبهه ملی بلکه به خاطر نوشتارهایش بازداشت شده است و حال این گفته شما یعنی اینکه صرف
عضویت در جبهه ملی هم می تواند بهانه بازداشت باشد و حاکمیت برای بازداشت نیاز به بهانه ای دیگر ندارد.
اما به گمان من مهندس زعیم هیچگاه در مانیفیست خود سخن از دولت در سایه نکرده و آنچه را که بیان کرده یک پیشنهاد برای برون رفت میهن در شرایط دشواری چون روزهای کنونی بود که اگر خوب مطالعه می کردی بی گمان متوجه هوش و ذکاوت او در پیش بینی حوادث فعلی ایران می شدی و این نوشتار در شرایطی منتشر شد که شما و دوستان چند نفره شما از هیچ کوششی در آن هنگام برای تخریب زعیم فرو گذار نکردید و بیانیه فعلی هم به باور من در رد اتهام دوست گرمابه و گلستان غار نشین شما جناب دوار پناه بود که همان چند ماه پیش این اتهامات واهی را متوجه زعیم ساخت.
و این تشابه خردمندانه هیئت رهبری در صدور این بیانیه،بین نظریات مهندس زعیم و دولت در سایه محسن رضایی می توانست یک راهکار باشد برای کاستن از فشارها روی کورش زعیم . و حال تاکید شما بر همان اتهامات واهی قطعن نتیجه ای نا خوشایند را متوجه وی خواهد نمود.
من در اینجا نیازی نمی بینم که از نا مهربانی های نگارنده این سطور نسبت به مهندس امیر انتظام این مبارز میهنی و اسطوره مقاومت و نجابت و همچنین دکتر هرمیداس باوند دانشمند ارزنده ایران سخنی بگویم چون این مسائل بر کسی پوشیده نیست که این عزیزان چه ها که از این نامهربانی ها در طی این سالها کشیده اند.
اما امروز ما جوانان جبهه ملی ایران و ادامه دهندگان راه مصدق بزرگ دیگر سکوت را در این شرایط دشوار میهن که نیاز به هم بستگی و خرد ورزی دارد جایز ندانسته و نسبت به توهین کنندگان و اتهام زنندگان به بزرگان ملی هیچ گونه سکوتی را روا نخواهیم داشتم و زین پس بی پرده هر آنچه را که ایرانیان باید آگاه باشند بدون اغماض بیان خواهیم داشت.
پاینده ایران
اشکان رضوی
تهران 27 امرداد 1388 خورشیدی
بیانیه جبهه ملی ایران در خصوص دولت در سایه
امروزه همبستگی و وابستگی روزافزون جوامع به یکدیگر آنچنان رو به گسترش و پیچیدگی است که دولتها تنها قادر به حل بسیاری از مسائل و مشکلات پیش آمده نبوده بلکه نیاز به همکاریهای هر چه بیشتر جوامع مدنی سازمان یافته،بخش خصوصی فعّال و سازمانهای بین المللی دارند. به ویژه در این رابطه جایگاه و نقش نهادهای مردمی غیر دولتی ،مانند جمعیتها،انجمن ها،اتحادیه ها و .... را نمی توان نادیده گرفت و امروزه آنها در بسیاری از تصمیم گیریهای دولتهای مربوطه خود و همچنین سازمانهای بین المللی اثرگذار می باشند. چنانچه نقش جوامع مدنی سازمان یافته در زمینه سازی و پیشبرد بسیاری از کنوانسیون های منطقه ایی و بین المللی مانند تدوین اساسنامه دیوان کیفری بین الملل و مصوبات پارلمانهای اروپا و اتحادیه اروپا در زمینه های حفظ حقوق بشر و ایجاد نهادهای اجرایی بمنظور برخورد با ناقضین آنها عمدتا" نتیجه و ثمره کوششهای آنها بوده است. همچنین مشارکت روزافزون نهادهای مدنی در روند تصمیم گیری دولتها و سازمانهای بین المللی سبب گردیده که در برخی از کشورها ایجاد دولت در سایه بمنظور نظارت بر صحّت اعمال و رفتار دولت حاکم بعنوان ضرورتی لازم مطرح گردد. البته در کشورهایی که تفکیک قوا به معنای اخص وجود نداشته و نوعی تداخل قوا پیش بینی شده ،مانند بریتانیا، وجود دولت در سایه بعنوان یک قاعده عرفی تلقی شده است.بعلاوه در این جوامع در صورتی که حزبی برای مدتی طولانی مسئولیت امور را در دست داشته باشد از درون حزب حاکم ،جناح چپ یا راست آن نقش دولت در سایه را ایفا می نماید. منافع حاصله از این قاعده سبب گردیده که در برخی از کشورها که دارای قوانین اساسی مدون می باشند،استفاده از مکانیسم دولت در سایه مورد توجه قرار گیرد.از جمله در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اخیر،که فرآیندی تردید برانگیز ، جنجال آفرین و غیر دموکراتیک را در پی داشت است، یکی از چهار رقیب در مبارزات انتخاباتی تشکیل دولت در سایه را برای صحت و درستی اعمال دولت منتخب به عنوان پیشنهاد اصلاحی و فراتر از آن انقلابی مطرح می نماید که تا حدودی مورد توجه و تحسین قرار می گیرد. شگفت آنکه کوتاه زمانی پیش از این پیشنهاد یکی از فعالان سیاسی عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران، کوروش زعیم، در مانیفستی آرمانگرایانه از ایجاد دولت در سایه بعنوان مکانیسمی برای نظارت بر رفتار و رویه دولت حاکم و در عین حال بدیل و جانشین احتمالی آن سخن می راند. تعجب آنکه این طرح کاملا" نظری و در عین حال انتزاعی به مذاق حکومت وقت خوش نیامده ، اقدام به بازداشت و زندانی نمودن ایشان می نماید. حال آنکه چندی پس از آن پیشنهاد مشابه از سوی یکی از نامزدهای انتخاباتی مبنی بر ایجاد دولت در سایه در صورت پیروزی، بعنوان ، نظری بدیع تلقی می شود.
جبهه ملی ایران که قویا" خود را پای بند به مردم سالاری، حقوق بشر و آزادیهای اساسی عاری از هر گونه تبعیض می داند، به ویژه آزادی بیان ، عقیده، قلم و ....، چنین برخوردی را با کوروش زعیم مغایر با تعهدات بین المللی جمهوری اسلامی ایران مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق حقوق مدنی و سیاسی و میثاق حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی از یک سو و اصول مربوطه قانون اساسی و فراتر از آن برخورد تبعیض جویانه حکومت با دو شهروند با عقیده و نظر مشابه می داند. انتظار می رود که هرچه زودتر به این بازداشتهای غیر قانونی ، غیر انسانی ، غیر اخلاقی و نمایشی که در تضاد کامل با آزادی سیاسی و اندیشه و نمودی از واپسگرایی قرون وسطایی است پایان داده شود.
بیست و دوم مرداد 1388
جبهه ملی ایران
بیانیه جبهه ملی ایران در خصوص چهاردهم مرداد ماه سالگرد مشروطیت و حضور در اعتراضات مسالمت آمیز مردمی
صد سال بعد از گذشت انقلاب مشروطیت و مبارزه برای آزادی و عدالت ، مردم ایران هنوزبرای تحقق الفبای اولیه دموکراسی و آزادی با نظام استبدادی مذهبی در جدال می باشند.
در زمانیکه که نظام های استبدادی خودکامه حاکم بر اکثر جوامع بشری بودند و ارزش های انسانی برای حاکمان معنا و مفهومی نداشت و در فرایند جنگ ها سرنوشت سکنه کشور مغلوب غالبا در کشتارجمعی ،یا اسارت جمعی و بردگی خلاصه می شد ، مدیران و مدبران سرزمین ایرانی ما بنیانگذار نظم و نسقی جدید مبتنی بر همزیستی اجتماعی– فرهنگی ، تساهل و سازگاری نژادی و آزادی مذهبی بودند. آئینی که در حدود یک هزار سال دوام داشت. اما پس از آنکه جامعه ایران در فراز و نشیب های سیاسی و اجتماعی در معرض تهاجم های پی در پی اقوام بادیه نشین و عشیره نشین قرار گرفت و مقهور نظام های استبدادی گردید ، با مبانی دو فرهنگ متفاوت و ستیزه جو روبرو گردید : یکی مبتنی بر فرهنگ تک - بعدی و خودکفا و متعارض با فرهنگ چند بعدی ایرانی و نفی کننده و عقیم کننده ارزش های متفاوت آن ، دیگری مبتنی بر فرهنگی نهیلیستی ( نیست گرایی ) که با مفاهیم همزیستی و همکاری بیگانه بوده و امنیت واقعی خود را در نابودی مخالفین جستجو می کرد .گو اینکه در گذر زمان اندیشمندان ایرانی به ویژه دیوانسالاران موفق شدند تا حدودی مهاجمان را به ارزش های اجتماعی و سیاسی خود فرهیخته سازند ، ولی از سوی دیگر جامعه ایرانی وارث آئین ها و قوانین شوم و غیر انسانی حکام مهاجم از لحاظ مدیریت و اداره جامعه گردید . بطوریکه رویه و تصمیمات خودسرانه آنان به ویژه در امور کیفری مانند قتل عام ، شکنجه ، مکحول نمودن بینایی ، قطع و جرح اعضای بدن و غیره اثرات خاص خود را در رویه و روش استبدادی حکام بعدی به ارث گذاشت .
تاسف بارترآنکه از آغاز قرن نوزدهم که ایران عملا در طیف دیپلماسی ، سیاسی و اقتصادی غرب و مظاهراستثماری آن قرار گرفت ، حکام وقت به سبب اتصاف به سرشتی ژانوسی استبدادی و استعمار پذیری ، بیش از پیش در ایفای وظایف ومسئولیت های ملی و تاریخی خود ناتوان و آسیب پذیر شدند . چنانکه در طول یکصد و سی سال حکومت استبدادی آنها ، ناتوانی آنان در عرصه های گوناگون نه تنها منجر به از دست رفتن سرزمین هایی در شمال ارس و اترک ، مشرق و جنوب شرقی و شمال غربی شد ، بلکه در نیمه دوم قرن مزبور مجبور به پذیرش معاهدات تجاری مخرب اقتصاد داخلی و واگذاری امتیازات مشابه و رقابتی به دو قدرت استعماری زمان یعنی انگلستان و روسیه شدند.
مجموعه این ناکامی ها و نافرجامی ها در عرصه های اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و اجتماعی موجب گردید که نواندیشان ، آزاد اندیشان ، آگاهان و فعالان سیاسی برای برون رفت از نظام استبدادی و استعمار زده وقت ، تغییر وضع موجود و استقرار قانون را به معنای روز خود تبلیغ و تجویز نمایند . روندی که زمینه ساز جنبش مردم ایران برای نیل به آزادی و عدالت خواهی گردید که فرآیند آن انقلاب مشروطیت و پیروزی آن شد . بی شک این رویداد در زمانی که در دو قاره آسیا و آفریقا فقط شش کشور ظاهرا مستقل ( ژاپن ، چین ، ایران ، عثمانی ، حبشه ، لیبریا ) وجود داشت ، از اهمیت خاصی برخوردار بوده واحتمالا بنحوی در انقلاب 1908 ترک های جوان و انقلاب مشروطه 1911 چین موثر بوده است .
با اینکه دولت مشروطه تنها پس از یک سال با مشکلات ، محدودیت ها و تحمیلات قدرت های استعماری از جمله عهدنامه 1907 ( ناظر به تقسیم ایران به دو منطقه تحت نفوذ ) ، استبداد صغیر ، دوران فترت و بالاخره اشغال ایران در جنگ بین الملل اول مواجه گردید، ولی نمایندگان منتخب ملت ایران تا مجلس چهارم در حفظ و دفاع از منافع و مصالح جامعه ایران صادقانه کوشا بودند .
دریغا که پس از اتمام جنگ بین الملل اول اگر چه نظم نوین جهانی در محدوده میثاق جامعه ملل به ویژه اصل آزادی تعیین سرنوشت مردم از یکسو و بروز انقلاب اکتبر روسیه از سوی دیگر به ویژه پس از نا فرجامی و ناکامی وقوع انقلاب کارگری در اروپا و چرخش از استراتژی انقلابی به استراتژی دفاعی و درون گرا بعد از 1919 ، که فضا را برای رشد و تحقق ارزش های مشروطیت فراهم نموده بود ولی جامعه ایران با کودتای استبدادی 1921 و استقرار مجدد حکومت استبدادی مواجه گردید . گواینکه در دوره بیست ساله نظام استبدادی اقداماتی در زمینه نوسازی جامعه انجام گرفت ولی نظام مشروطیت عملا تعطیل و آزادی مورد نظر ملت در محاق نظام استبدادی وقت قرار گرفت .اگرچه در طول جنگ بین الملل دوم و بعد از آن در مقاطعی به ویژه دوران سه ساله نهضت ملی کردن نفت ، جامعه ایران از برخی اصول و مضامین آزادی از جمله آزادی بیان ، قلم ، مطبوعات ، احزاب ، تجمعات ، و نقش فعال قوه مقننه بهره مند گردید اما نهضت ملی شدن صنعت نفت با تمام اثرات فراگیر داخلی و خارجی آن مقهور کودتای ننگین 28 مرداد گردید و بار دیگر استبداد در کسوت مشروطیت به حیات خود ادامه داد .
دریغ و درد آنکه در زمانیکه ارزش های جهان شمول بشری مندرج در منشور ملل متحد ، اعلامیه جهانی حقوق بشر ، میثاق حقوق مدنی و سیاسی و میثاق حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی سر لوحه قوانین اساسی بسیاری ازکشورها قرار گرفته بود و در پرتو جنبش های استقلال طلبانه و آزادیخواهانه تعداد کشورهای مستقل آسیایی و آفریقایی از شش کشور به بیش از یک صد کشور افزایش پیدا کرده بود و مردم ایران که از فرایند مشروطیت استبداد زده به رنج و درد آمده بودند برآن شده بودند که در پرتو جنبش همگانی 1357 نظم نوینی را بر اساس آزادی ، مردم سالاری و حکومت قانون بنا نمایند ، ولی غافل از اینکه این انتظارات دولت مستعجلی بیش نبود واز درون و لابه لای حوادث پیش آمده چون گروگان گیری ، جنگ تحمیلی هشت ساله و غیره استبداد مذهبی با تمام ویژگی هایش در مقام چالشگری نسبت به حقوق بشر و آزادی های اساسی برآمد. جویندگان مردم سالاری و حکومت قانون یا به حاشیه رانده شدند و یا در زندان ها جای گرفتند و برخی نیز مجبور به جلای وطن گردیدند و اسف بارتر اینکه اصلاح طلبان و طالبان تغییرات مسالمت آمیز برخاسته از دورن همین نظام مذهبی نیز بتدریج سرنوشتی مشابه غیر خودی های اعلام شده پیدا نمودند .مردم ایران با صد سال تجربه پای صندوق رفتن حضور در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را امری ضروری برای رفع نا بسامانی ها و نارسائی های موجود در امور داخلی و خارجی و پایان دادن به ادامه وضع موجود تشخیص دادند و به این امید که با شرکت درانتخابات به این مقصود مهم دست می یابند در آن شرکت نمودند.
غافل از اینکه فرآیند انتخابات مورد بحث از قبل بنفع نامزد مورد نظر نظام که شکستش قطعی بنظر می رسید تنظیم و مهندسی شده بود و به طرزی ناشیانه ، عجولانه و نابخردانه پیروزی کاندیدای نظام حاکم اعلام شد . وقتی حکومت انحصار طلب و تمامیت خواه با اعتراض آرام ، مسالمت آمیز ، قانونمند و متمدنانه میلیونی مردم روبرو می گردد به اقتضای طبیعت استبدادی اش در مقام سرکوبی معترضان قانونمند برآمده به ضرب و شتم ، زندان ، شکنجه و کشتار آنان دست می یازد . اقداماتی که نه تنها انزجار داخلی بلکه اعتراض و انتقاد جهانی را در پی داشته است .
شگفت آنکه در آستانه روز 14 امرداد که یاد آور روز غرور آفرین پیروزی انقلاب مشروطیت و فداکاری های شهدای راه آزادی و عدالت است ، مردم ایران پس از گذشت یک صد سال از این وریداد هنوز برای تحقق الفبای اولیه آزادی و دموکراسی با نظام استبدادی مذهبی روزدر مبارزه هستند. آنهم در شرایطی که خواست ها ، درخواست ها ، و استدلال های مسالمت آمیز و قانونمند آنها با واکنش های خشونت آمیز مواجه می شود . اسف بارتر اینکه درآستانه روز 14 امرداد که یاد آور پیام آزادی و آزادگی پدران آنهاست و ظاهرا می بایست با شادمانی و شادی برگزار گردد ، مردم ایران باید شاهد مراسم تحلیف فردی باشند که منصوب فرایند شمارش مخدوش آرای انتخابات و احراز کننده غیر مشروع مقام ریاست جمهوری است و بدین ترتیب جو ارعاب ، اخافه ، خشونت و کشتار جاری با این رویداد نامیمون رقم زده می شود . غافل از اینکه مردم ایران با الهام و پیام برگرفته از ندای آزادی و عدالت خواهی پدران خود در یک صد سال گذشته و با اعتقاد و پای بندی به ارزش های جهانشمول حقوق بشر و آزادیهای اساسی و تعهدات بین المللی ناشی از آن ، قویا در راه تحقق آزادی و مردم سالاری کوشا بوده و برآن هستند که جنبش آزادیخواهی را به سر منزل مقصود یعنی استقرار دموکراسی و حقوق بشر و حکومت قانون برسانند .
جبهه ملی ایران ضمن تاکید به همبستگی هر چه بیشتر صفوف کنشگران آزادی و مردم سالاری آنها را به ادامه اعتراضات آرام و مسالمت آمیز برای پایان دادن به وضع خفقان آور موجود و مظاهرغیرانسانی آن فرا می خواند و بر این باور است که رودهای کوچک و متفرق مقاومت و مبارزه مردم سرانجام چون سیل به دریای خروشان آزادی می پیوندند.
تهران - جبهه ملی ایران
10/5/88
به سناریو نویسی و اعتراف گیری پایان دهید .
کورش بگو و بمان .
جنبش آزادیخواهی ملت ایران، امروز با تمام وجود مظلومیت خود و خشونت عریان دیوصفتان برقدرت نشسته را فریاد می زند . رسوایی حاکمان با صدایی مهیب در جهان می پیچد و هر روز سندی محکمتر از پیش در عدم التزام و پایبندیشان به اصول انسانی برملا می گردد . اندوه و غم از سویی و شادمانی و مباهات از سوی دیگر به هم آمیخته اند و هر کدام به نحوی سبب حماسه ای بزرگ می شود .
هر روز خبر ناگواری از زندان ها و شکنجه گاه های استبداد ، که جوانی دیگر جان نثار میهن ، آزادی و ملت کرد ، بر غم و اندوه مردم که هنوز سیاه جامه خود را از سوگ شهید پیشین به تن دارند افزون می سازد . هر روز خبری از عزیزانمان که دل در گرو آزادی میهن دارند ولی بند استبداد به مسلخشان کشانده می شنویم و نگرانی بر اندوه می افزاییم . ندا ، سهراب ، محمد ، اشکان و ... شاید تا دیروز گمنامان عرصه سیاست ایران بودند ، اما حماسه و خونشان قهرمانان و شهره گان تاریخشان ساخت و نام و یادشان سمبل آزادی خواهی برای نسل امروز و جاودانه و همیشگی در نهضت شورانگیز و افتخار آفرین حقطلبی و آزادیخواهی ایران گشت . همانان که براستی و درستی مادرانشان به فریاد از جرم و گناهشان پرسیدند و دیدیم که دژخیمان مطالبات به حقشان را به گلوله پاسخ گفتند .
بی شرمی و ددمنشی حاکمان به خشونت آشکار و خیابانی که حماسه مردم با یک مشت گره کرده و مشت دیگر دوربین بدست رسوای عالمشان ساخت ختم نمی شود و اعتراف گیری به روش قرون وسطایی ، قویترین و شجاعترین مردان امروز ایران را از پای می اندازد تا بخشی از آنان در برابر دوربین کثیف و رسوا شده و روش های پوسیده و تاریخ گذشته اعترافات جعلی و سناریوهای دنباله دار ، لب به سخن گشایند .
سران احزاب و جریان های سیاسی که امروز در بند استبداد گرفتارند را همگی می شناسیم و از پایمردیشان در برابر استبداد آگاهیم زعیم ، تاجزاده ، رمضانزاده ، امین زاده ، حجاریان ، توسلی و ...
شاید کنار هم نهادن این نام ها تا دیروز به دلیل اختلافات فکری و رفتار عملی ، خوشایند نبود اما امروز همه ایران یک صدا دارد که آن آزادیست و اینک خطکشی و مرزبندی میان گروه ها جز رسوایی و ترد از جنبش حاصلی ندارد . جریان های سیاسی ، افراد و خانواده ها هر یک به نوعی از روش های غیر انسانی و شکنجه عزیزانشان برای اعتراف به دروغ سخن گفته اند و با وجود دیدن اجساد هموطنان و بدن شکنجه شده عزیزانشان در نهایت شجاعت ، نامه می نویسند و مصاحبه می کنند و نشان می دهند که النصر بالرعب پروژه ای شکست خورده است چراکه بر این باورند که ما سخن می گوییم و نمی هراسیم چون حق و حقیقت در کلام ماست .
در اخبار هولناک اعتراف گیری ، نام کورش زعیم نیز دیده می شود . اخبار فشار و آزار و شکنجه را می شنویم و نگرانیم . نگران نه از اینکه زعیم سخنی بگوید که سناریوی از پیش نوشته شده حاکمان کلید بخورد ، چراکه زعیم و همفکرانش بجز منافع ملی و آزادیخواهی دغدغه ای ندارند و فعالیتی فراتر از مبارزات مدنی در مرامشان نیست . نگرانی از این روست که زعیم مقاومت کند و در برابر سناریوی امنیت خانه جمهوری اسلامی بایستد . کسانی که زعیم و خانواده اش را می شناسند همگی می دانند که ترس و سازش به هیچ عنوان در وجود وی نیست ، همگی از مقاومت پدرش در برابر کودتاچیان در 28 مرداد مطلعند ، همگی از عدم سازش برادرش سیامک در برابر جباریت حاکمیت پس از آغازین روزهای انقلاب 57 خبر دارند که وی جانش را داد ولی هدفش را نفروخت و همگی از روحیات کورش زعیم ، شجاعتش ، سخنان آتشینش و عزم استوارش در مبارزه با استبداد خبر دارند .
ای کاش زعیم و زعیم ها که امروز در بند حاکمیت استبدادی گرفتارند بدانند که آنان تنها متعلق به خود نیستند و از آن ایرانند . سلامت و برقراریشان تضمین آزادی است که مردم ایران در پی آنند . ای کاش عزیزان در بندمان بدانند که حضور گرمشان در میان ملت شور و امیدی مضاعف در پیگیری مطالبات ملی ایجاد می کند و مقاومت نکنند . ای کاش زعیم و زعیم ها بدانند که گرفتار آمدنشان در بند استبداد از روی توانایی و قدرتشان است و ملت نیازمند این توانایی است و بر این اساس به خاطر کشور و ملت مقاومت را بشکنند تا بمانند .
ای کاش حاکمان و جلادان شکنجه گرشان نیز بدانند که چشمان بیدار ملت ، نظاره گر عملکرد فروانسانیشان است و روزی باید پاسخگوی اعمالشان باشند و ای کاش بدانند و بفهمند امروز ایران بپاخاسته است و هیچ قدرتی توان رویارویی با خروشی به این عظمت را ندارد و ای کاش و ای کاش و ...
به امید آزادی تمامی آزادیخواهان .
پاینده ایران – جاوید آزادی
درخواست موسوی و کروبی از وزارت کشور ، جهت برگزاری
مراسم سوگواری شهدای جنبش آزادیخواهی ایران
وزير محترم کشور
بدينوسيله به اطلاع میرسانيم به مناسبت گذشت چهل روز از آغاز حوادث ناگواری که طی آن عدهای از هموطنانمان جان خود را از دست دادند، در خواست برگزاری مراسم يادبود اين عزيزان در روز پنجشنبه ۸/۵/۸۸ ساعت ۱۸ الی ۳۰/۱۹ بعد ازظهر در محل مصلای بزرگ تهران را داريم.
شايان ذکر است که مراسم مذکور بدون ايراد سخنرانی و با استماع به تلاوت آيات کلامالله مجيد انجام خواهد شد و از شرکت کنندگان نيز درخواست خواهد شد در سراسر مراسم با سکوت خود ادای احترام کنند.
یکی از بزرگترین ضعفهای نیروهای اپوزسیون در این سالها ، عدم وجود نقد از خود، در درون سازمانها و جریانها می باشد. اینکه هر جریانی پس از تشکیل و آغاز بکار پر درد سر در ساختارهای استبدادی هرگونه نقد از خود را برابر با همراهی با حاکمیت می خواند، معضل و خوره ایست که امروزه گریبان تمامی احزاب سیاسی را گرفته است . باید پذیرفت که اگر جریانی نقد از خود را در دستور جلسات خود قرار ندهد، روز بروز از منطق و روش درست دور و دورتر خواهد شد و اگر نقد اطرافیان را برنتابد ، تردیدی نیست که حلقه واصل میان جریان سیاسی و دیگران گسسته شده است . جریانهای سیاسی برای تصمیم گیری مثبت ، حرکت های منطقی و هر عملی که لازمه برجسته ساختن یک سازمان سیاسی است ، پیش از آنکه منتظر دیگران بماند باید نقد از درون را بصورتی روشمند در دستور کار داشته باشد و در منش خود به کار گیرد . باور دارم که انتقاد به مفهوم واقعی آن از هر نوع ، از ملایم ترین آنها گرفته تا بی رحمانه ترین آن قطعا در جایی و مکانی مفید فایده خواهد بود . قصد ندارم تقسیم بندی خاصی میان انتقادها داشته باشم ، اما معتقدم نقدی می تواند دقیقا بر دل هدف بنشیند و کارآمد باشد که تمامی زوایا و جهات آن دقیق و بری از تحریف باشد، چراکه نقد شونده براحتی و با استناد به تحریف ، از انتقاد گریزان می گردد و کارکرد آن از بین خواهد رفت . لذا هوشیار بودن و منصف بودن در نگارش یا بیان انتقاد می تواند تاثیر بسیار مفید و موثری در عملکردها داشته باشد .
باز هم تکرار می کنم، اصلا مهم نیست انتقاد از سر دلسوزی باشد یا از روی دشمنی ، بلکه مهم صحت و راستگویی در بیان تمامی مطالب و طرح شفاف انتقاد و در نهایت نتیجه ای که از آن حاصل می گردد ضامن شنیده شدن و بکار گرفته شدن آن باشد در غیر این صورت ارزشی خاصی را نمی توان برای این دست نوشته ها قائل شد حتی اگر بخشی زیادی از آن درست باشد .
در نوشته ای که چند ماه پیش به قلم مهندس فریدون امیر ابراهیمی منتشر شد بیان نکاتی را ضروری دانستم، هر چند با توجه به شرایط کنونی کشور دل و دماغی برای پاسخ به این نوشته نداشتم اما چندی پیش که مجددا در نگاهی به آرشیو به آن برخوردم ، بر آن شدم تا در دفاع از دو شخصیت جبهه ملی ایران که همواره تلاشی خستگی ناپذیر و هزینه های سرشاری را به دلیل پافشاری بر عقایدشان تحمل کرده اند کوتاه مطلبی را ارائه نمایم .
در جامعه سیاسی امروز کمتر کسی را می توان یافت که دو چهره خوش نام جبهه ملی ایران را نشناسد و به نیکی از آنها یاد نکند، شادروان علی اردلان و استاد ادیب برومند که همواره نامشان به مبارزه سیاسی و مقاومت در برابر استبداد و درایت در تشکیل و پایداری جبهه ملی ایران در سالهای پس از کودتا و روزهای سراسر رعب و خشونت پس از انقلاب پنجاه و هفت وجود داشته است .
علی اردلان که یکی از پاکترین و سلامت ترین افراد جبهه ملی ایران بوده، تمامی کسانی که روزگاری وی را در وزارت دارایی شناخته اند تا تمامی کسانی که در زندان اوین هم بند و هم سلولی او بوده اند سخنی برنمی آید بجز نیکی . فردی که رشوه های کلان چندصد میلیونی را در ابتدای انقلاب بر سینه دشمنان ملت و تاراج کنندگان اموال مردم کوبید . کسی که هنگام حبسش در زندان اوین که به اتهام ارتداد ! در زیر شکنجه قرار داشت زمانیکه برخی زندانیان سیاسی جوانتر و متعلق به جریانهای دیگر سیاسی را در زمستان به فضای باز اوین آوردند تا شکنجه شوند علی اردلان نیز لباس کند و به میان آنان رفت ، چراکه نه به تفتیش عقاید باور داشت، نه به سلب آزادی های فردی و اجتماعی و نه هر باوری که ایران را ایرانستان و ایرانی را انیرانی خواند . امروز یکی از حلقه هایی که به شدت جوانان جبهه ملی را به آن پیوند داده ، نفس گرم بزرگانی است که روزگاری در این جریان سیاسی زیسته اند و عمر گرانبهای خود را صرف میهن ساخته اند . افرادی چون علی اردلان و پرویز ورجاوند چنان در میان ما جاودانه شده اند که هرگز هیچگونه اتهامی نمی تواند خللی در ذهن میهن دوستان ایجاد نماید .عملکرد علی اردلان از نهضت مقاومت ملی ، نشریه صرصر تا زندانهای استبدادی چنان واضح و روشن است که وارونه کردن آن و تحریف وقایع و عملکرد این بزرگان تنها لکه ننگی است بر دامان کسانی که به دور از مروت و انصاف بر آنان اتهام های ناروا میزنند .
استاد ادیب برومند که از ابتدای تاسیس جبهه ملی ایران در سال 1328 همواره حضور فعال داشته اند و زمزمه اشعار ملی ایشان در رادیو ایران و جراید همواره هیجانی وصف ناپذیر در حمایت از نهضت ملی ایران خلق می کرد و همچنین تشکیل جبهه ملی چهارم و پنجم و ماندگاریش تا این روز مرهون درایت و از خود گذشتگی ایشان و بزرگان دیگر جبهه ملی ایران می باشد نیز ، تنها به این دلیل که هرگز تحت هیچ امتیازی حاضر به انحلال جبهه ملی نبوده مورد هجوم اتهام زنان قرار می گیرد . فردی را که عصا زنان در تمامی جریان های ملی و میهنی حضور می یابد ، درب خانه اش بروی همگان خصوصا جوانان مشتاق همواره باز بوده و گشاده رویی و حمایت قاطع ایشان از جوانان سبب حضور و دلگرمی آنان است، فردی که در تمام دوران زندگی جز به سربلندی ایران و ایرانی نیاندیشیده ، آسایش و آرامش خود و خانواده را فدای اهداف ملی و میهنی نموده و انواع فشارها و بازجویی های پی در پی را سرسختانه مقاومت نموده و اینک ستون قابل اتکا و اعتماد همگان در جبهه ملی ایران می باشد را با دروغ هایی مضحک و اتهام هایی بی اساس ، به زعم خود زیر سوال می برد !
هیئت رهبری و رئیس آن در جبهه ملی ایران کاملا دمکراتیک برگزیده می شوند و شورای منتخب در پلنوم آنان را در این جایگاه می نشاند، تردیدی نیست که در انتخاب هیئت رهبری که تعیین کننده تمامی سیاست ها و خط مشی های جبهه ملی ایران می باشد تمامی اعضای شورا با حساسیتی ویژه آنان را برگزیده اند و هر پنج عضو آن از پرسابقه ترین، اندیشمندترین ، مقاوم ترین و مورد اعتمادترین افراد جبهه ملی ایران می باشند .
استاد ادیب برومند ماه ها زندان را در حاکمیت استبداد گذرانده اند و به روایت هم بندان در کنار سایر آزادیخواهان مقاومت کرده اند . اینک اتهام های برخی که خود روزی به سان همه ، ایشان را شاعر ملی می خواندند به جایی می رسد که از روی غرض ، قران هدیه شده به کتابخانه ملی توسط استاد برومند را ، هدیه به فردی نسبت می دهند که نه در اندیشه و نه در عمل هیچگونه شباهت و نزدیکی میان آنان نیست ( گزارش مفصل هدیه قرآن نفیس استاد برومند به کتابخانه ملی در روزنامه اطلاعات آمده است) . کسی که در تمامی دوران عمر به دلیل مخالفت با استبداد و خودکامگی در اپوزسیون قرار گرفته و قدمی به سوی مراجع قدرت بر نداشته چگونه می توان به او تهمت مداحی شاه که درست نقطه عکس آن صادق است وارد کرد . کتاب سرود رهایی اثر استاد برومند پر است از انتقادات کوبنده و منطقی نسبت به عملکردهای محمد رضا شاه و دوران پادشاهی او، و این بهترین گواه است برای اثبات واهی بودن اتهامهای نسبت داده شده به ایشان .
بازجویی ها و فشارها بر استاد برومند در جهت منفعل ساختن و عدم صدور بیانیه و خاموش شدن چراغ جبهه ملی ایران توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی را که هیچگاه به دلیل مقاومت رئیس شورای مرکزی جبهه ملی ایران تحقق نیافت را در بی انصافی محض تعامل با نظام می خوانند ! این چه تعاملی است که هرگز شلاق نقد جبهه ملی ایران نسبت به حاکمیت استبدادی کنار گذاشته نشده و هربار تندتر از گذشته حاکمان و برقدرت نشستگان را هدف می گیرد .
بعنوان یکی از جوانان جبهه ملی ایران که در این سالها همواره در محضر اساتیدی چون، استاد ادیب برومند، روانشاد پرویز ورجاوند، مهندس عباس امیرانتظام، استاد داود باوند، مهندس کورش زعیم درس مبارزه و اخلاق آموخته ام و آموزه های اخلاقی و ملی بزرگانی چون دکتر محمد مصدق ، دکتر حسین فاطمی ، دکتر صدیقی ، علی اردلان و ... را سرلوحه فعالیتم قرار دادم ، هرگز نیاموختم که به دور از ادب و با تحریف برای حتی هدفی بزرگ اقدام کنم . کسانی که مقصودی دارند ویا خود را دلسوز می دانند و یا به دلیل فعالیت های دیرین خود را محق به بیان تندترین سخن ها می دانند، ای کاش شیوه ای بدور از تحریف بدست گیرند تا در این میان نه کسی از انتقاد گریزان شوند و نه سایرین در سایه دروغ و تحریف به بزرگانی چون استاد برومند و علی اردلان مخفی شوند .
پاینده ایران – جاوید آزادی
حمیدرضا خادم