ملتی که هویت تاریخی و فرهنگی خود را حفظ کند، روح خود را زنده نگه داشته و همیشه زنده می ماند. ملت هایی که زیر هجوم مهاجمان تسلیم شدند و به رنگ و آداب و زبان مهاجمان درآمدند و ویژگی های تمدن خود را با دشمن تعویض کردند، اکنون به عنوان فرهنگ های مرده تاریخ بشر یاد می شوند. ولی ملت بزرگ ایران، حتا در بدترین و خشن ترین شرایط سلطه و زیر هجوم قوم های بیگانه، نه تنها فرهنگ خود را حفظ نمود که مهاجمان را نیز از دانش و فرهنگ خویش برخوردار کرد. ولی برخی از همان مهاجمان اکنون نسبت به آنچه ما آذین بخش اندام فرهنگی آنها نمودیم، حق ناشناسانه ابراز مالکیت می کنند.
واپس گرایانی که انقلاب سی سال پیش را با خشونتی که بهیچ وجه یک ویژگی ایرانی نبود، تصاحب کردند، نخست برای اثبات سلطه خود به شکستن آثار تاریخی، در برخی موارد سوزاندن کتاب ها و انکار آیین های چندهزار ساله و جهانی شده ما پرداختند، و اگر مقاومت مردم دلیر و با فرهنگ ایران زمین در برابر آنان نبود، همان بلایی بر سر فرهنگ و زبان و تاریخ ایران می آمد که در دو قرن سکوت آمده بود. بدخواهی برخی مسئولان نسبت به میراث فرهنگی و تاریخی ایران زمین هنوز ادامه دارد و در طی چند سال اخیر شدت گرفته است. صدها اثر و جایگاه تاریخی تخریب شده، جیرفت به تاراج رفته، پاسارگاد و تخت جمشید به سوی نابودی کشانده شده، هرمز اردشیر، نقش رستم، و نقش جهان طعمه سودجویی شده و هزاران اصله درخت کهنسال به دلایل سودجوی و خرافه گرایی بریده شده است. میراث طبیعی ملت ایران روز به روز در اثر نابودی عمدی یا بی اعتنایی کمتر و کوچکتر می شود. جنگلها نابود می شوند، دریاچه ها و تالاب ها خشکانده می شوئد و حیات وحش طبیعی ایران زمین نیست می گردد. پرسش بزرگ اینست که چرا این همه دشمنانگی با ایرانی بودن و ایرانی زیستن؟
بسیاری از آیین های ایرانی اکنون بخشی از فرهنگ بشری را تشکیل می دهد. مانند نوروز، یلدا و چهارشنبه سوری که در بسیاری کشورهای جهان، گرچه گاه با نام های دیگر، برگزار می شوند؛ ولی در ایران هر آیین شادی آفرین مورد بی مهری حاکمیت قرار می گیرد. ما باور داریم که بجای برخی روزهای بی شمار که به عناوین گوناگون در گاهنامه ایران قرار گرفته، روزهایی مانند مهرگان، سده، یلدا، چهارشنبه سوری و سیزده بدر با همان نامهای تاریخی چندین هزار ساله خود جای بگیرند.
جبهه ملی ایران باور دارد که میراث فرهنگی و تاریخی یک ملت روح آن ملت است و باید به همین اندازه به آنها ارج گذاشته شود و آن عده مسئولانی که بر خلاف این اصل حرکت و اقدام می کنند دوست این ملت نیستند. ما از سازمان میراث فرهنگی جمهوری اسلامی که مسئول بسیاری از این خرابی ها و بی اعتنایی ها می باشد می خواهیم که نه تنها دست از ستیزگری با فرهنگ ایران زمین بردارد، بلکه به پاسداری، بازسازی، ثبت داخلی و ثبت جهانی همه این سرمایه های گرانبهای بشری که مایه افتخار و غرور ملی ما ایرانیان و نیز ستایش بخش بزرگی از جامعه بشری است بپردازد.
جبهه ملی ایران
تهران - 26 اسفند 1387
مروری بر تاریخچه جزایر سه گانه ( حمیدرضا خادم)
بی خردی های جاری در اداره امور کشور توسط حاکمان ، نه تنها تمامی جامعه ایران و ثروتهای متعلق به ملت را وارد بحرانی ترین روزهای خود در قرن اخیر نموده بلکه پا فراتر نهاده و تمامیت سرزمینی ایران را نیز تهدید می نماید . حاکمان جمهوری اسلامی که با تغییر لحن غرب تصور پیروزی با شکوهی را در ذهن خود می پرورانند چنان در خواب غفلتند که از دست رفتن بدیهی ترین منافع ملی و تهدید داشته های ملت را با بی اعتنایی می گذرانند و اندک توجهی به شرایط ایران ندارند و تنها با گردن کشی و رجزخوانی و مداخله در اموری که تنها نظام را بظاهر قوت بخشیده و ایران را بخطر می اندازد بی مهابا کمر به نابودی این سرزمین بسته اند .
در این سالها که اختاپوس بی خردی با بالهای استبداد و تضییع حقوق صاحبان این سرزمین ، بر ایران پنجه افکنده ، کشور را در چنان ضعفی قرار داده است که از همه سوی مرزهایش ، در شرق و غرب کشورهای دوست و برادر ! که زمانی نان شبشان نیز از سفره ایران تامین می شد یکی رودخانه هیرمند را بر ایران می بندد و دیگری خواهان تجدید نظر در قرارداد 1975 است . در شمال ایران و دریای مازندران سهم 50 درصدی ایران به ارزانترین قیمت و در قبال باجهای پشت پرده از دست می رود و شاید در پس این سکوت در خصوص دریای مازندران ، ترکمنچایی دیگر عیان گردد و آنگاه پرده از خیانتها برداشته شود و شاید آنگاه کار از کار گذشته باشد . در جنوب ایران نیز کشور امارات با حمایت سایر اعراب ابتدا با جعل نام خلیج همیشه فارس و سپس با چشم طمع به مرزهای ایران از این ضعف و عدم اقبال حکومت ایران در سطوح بین المللی بهره جسته و در تلاش برای تصاحب جزایر همیشه ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی است و از هر فرصتی بهره می برد و در هر اجلاس بیانیه ای در خصوص جزایر ایرانی صادر می نماید تا روزی با همین حمایت ها و سو استفاده از وضعیت ایران بخشی از ایران را تسخیر نماید .
مسائل جهاني و منطقهاي خليج فارس و جزاير متعدد آن درابعاد ارتباطي، اقتصادي، سياسي، ژئواستراتژيك و ژئوپليتيك نقش بسيار مهمي را در سرنوشت سياسي، نظامي، دفاعي و امنيتي كشورهاي ساحلي بويژه ايران و امارات متحده عربي داراست. در مجموع جزاير استراتژيك اين پهنه آبي به عنوان يك عامل جغرافيايي مهم و به خاطر ارزشهاي ارتباطي و اقتصادي و نظامي كه دارند، داراي نقش مؤثري در موازنه قدرت منطقهاي و جهاني هستند. هرچند اين سه جزيره در اختيار ايران قرار دارند و بر اساس واقعيتهاي تاريخي نيز همواره جزئي از خاك ايران محسوب ميشدهاند ولي معمولاً مطرح شدن ادعاي امارات و سازمان هايي چون اتحاديه عرب و شوراي همكاري خليج فارس و صدور بیانیه در جلسات متعدد عربی در اين زمينه ، در به خطر انداختن تماميت ارضي ایران می تواند موثر باشد و کشور را وارد چالش های بزرگ نماید .
تاريخچه جزاير ايراني از ابتداي تنش در خليج فارس :

نخستين جشنواره موضوعي خليجفارس با نام ايران، جنوب، خليجفارس که قرار بود جمعه 23 اسفند در اهواز با سخنرانی دکتر داوود هرمیداس باوند دیپلمات و استداد برجسته روابط بین الملل و سخنگوی جبهه ملی ایران برگزار شود با مخالفت وزارت اطلاعات و فرمانداری خوزستان مواجه شد.
در این همایش که با مجوز از سوی مقامات مسئول قرار بود به بررسی چیستی خلیج فارس ، جزایر سه گانه ایرانی و بحرین بپردازد و با طی مراحل قانونی از سوی مراجع مسئول با اجرای این برنامه موافقت به عمل آمده بود در نهایت با تماس های مکرر تلفنی از سوی اداره اطلاعات و فرمانداری شهرستان اهواز با مسئولین برگزار کننده همایش به علت سخنرانی دکتر داوود هرمیداس باوند و حضور عیسی خان حاتمی اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران و امیررضا امیربختیار مسئول این تشکل در استان خوزستان با اعلام اینکه این تشکل از سوی آیت الله خمینی مرتد اعلام شده است و اعضای آن اجازه سخنرانی و حضور در جلسات را ندارند ، مخالفت به عمل آمد و با وجود دعوت گسترده از شهروندان خوزستانی و استقبال آنها از این همایش ملی درهای تالار برروی مردم بسته شد .
از ديگر برنامههاي اين جشنواره، نمايش آثار نقاشي با موضوع خليج فارس، اجراي گروه موسيقي و مسابقه پرسش و پاسخ بود.
گردانندگان این جشنواره از نیروهای فرهنگی شهر اهواز محسوب می شوند و صرفا قرار بود برنامه یی فرهنگی برگزار نمایند.

جامعه ای از پویایی فرهنگی بهره مند است که در آن تنوع ارزشهای معنوی وجود داشته و مکتب های فکری و عقیدتی در کنار هم زیستی مسالمت آمیز داشته باشند تا از فرایند تعاملات میان آنها همگان بهره مند گردند. در برابر، جوامعی که گرفتار فرهنگ تک بعدی باشند، که انگشت شماری از آنها در جهان باقی مانده، نه تنها تمایل به تساهل و سازگاری با ارزشهای معنوی و عقیدتی متفاوت ندارند، بلکه درگیر ناسازگاری و ستیزگری با آنها می باشند. بهمین جهت، وقتی جامعه ای که همیشه از فرهنگ چند بعدی و کثرت گرا برخوردار بوده، تحت سلطه و حاکمیت یک فرهنگ تک بعدی و واپسگرا قرار می گیرد، تنها راه بقای ارزشهای معنوی متفاوت خود را در کسوت و پوشش فرهنگ حاکم می داند. چنانکه وقتی اسلام خلافتی اموی و عباسی با سیاست نژاد پرستانه و تک بعدی خود برجامعه ایران حاکمیت قهرآمیز یافت، دو قرن سکوت فرهنگی بر ما تحمیل شد. مدتها پیش مطالبی از « علی میرفطروس» با عنوان «آسیب شناسی یک شکست» دیده بودم که به شدت در تلاش بود تا با نسبت دادن دروغهای مکرر به دکتر مصدق به خیال خودش او را تخطئه کرده و برای پهلوی تبلیغ نماید اما با یک نگاه سطحی متوجه شدم که مطلب به حدی بیارزش است که اصلا حیف است وقت پاسخ و تایپ برای آن گذاشت و ترجیح دادم که این مطلب را نیز مانند صدها چون این نادیده بگیرم چراکه مطمئناً هرکس که کمترین شناختی از تاریخ معاصر داشته باشد با یک بار خواندن این مطلب به عمق دروغگوئی این جماعت پی خواهد برد و واقعاً حیف است که برای چنین مطالبی وقت گذاشت و بسیار بهتر است که بجای پاسخ به افراد در مورد خود آن بزرگمرد حقایق را نوشت که بسیار گویا خواهند بود اما چندی نگذشته که جماعتی از متوهمان بازگشت نظام ارثی به ایران چنان از این مطالب تعریف کرده و خود را گم کردهاند که گوئی به کجای دنیا رسیده و مطلبی را پس از نیم قرن نابغۀ بزرگ آنها میرفطروس کشف کرده و برای اولین بار چنین تحقیقاتی در جهان انجام شده و ... همچنین به استناد همین مسائل به دوستان ملی اهانت کرده و ...(بنگرید به وبلاگ روزنامک و ...) که این سخنان مضحک مرا مجبور کرد که پاسخی برای این مطلب بنویسم و به این لحاظ تصمیم گرفتم تا خط به خط مطالب مربوط به دکتر مصدق در این کتاب(؟!) را یکی یکی آورده و پاسخ دهم. خوانندگان محترم پس از مطالعۀ این مطلب که پاسخ خط به خط هر جای آن کتاب است که نام دکتر مصدق را آورده، میتوانند به روشنی قضاوت کنند که آیا چنین مطلبی اصلاً ارزش پاسخ دادن داشته و یا بزرگان ملیون حق دارند که اصلاً نامی هم از آن نمیآورند چراکه اگر مطلبی حداقل دارای 20 درصد حقیقت هم باشد و یا بتوان از آن مطلبی یاد گرفت باز ارزش پرداختن دارد اما اینکه برای پاسخ یک مطلب تمام کار فرد اشاره به دروغها باشد واقعاً بیارزشتر از آن است که برایش دست به قلم برد. لازم به ذکر است که گزیده این به اصطلاح کتاب «آسیب شناسی یک شکست » در وبلاگ روزنامک وجود داشته و همچنین بجز این کتاب هم باز گوهرفشانی های این آقا ادامه داشته و مریدان او با او در این زمینه مصاحبه کرده و باز او به خیال خود در مورد تاریخ معاصر اظهار نظر کرده که در این مطلب نه تنها پاسخ آن کتاب (در 16بخش) بلکه پاسخ تمام مصاحبهها را هم خواهیم داد و پس از آن خوانندگان محترم میتوانند دربارۀ ارزش پاسخ دادن به این مطلب بهتر قضاوت نمایند و باید گفت که دروغ نگاری در تاریخ معاصر ایران که به شکل بسیار بدی از دوران پهلوی گسترده شد هنوز هم در اینان ادامه داشته و از هیچ دروغنگاری ابائی ندارند اما جالب است که توانائی حفظ ظاهر را هم ندارند. همچنین باید به این نکتۀ مهم اشاره کرد که هدف اینان نه نقد دکتر مصدق بلکه شکستن نماد آزادی و دموکراسی ایران است چرا که در غیر این صورت اگر اینان نیز بجای نظام ارثی و پدر و فرزندی به یک جمهوری دموکراتیک معتقد بوده و در آن چارچوب فعالیت کنند هر نوع نقد دکتر مصدق نیز در یک فضای منطقی قابل بررسی است اما تمام هدف اینان این است که به نوعی با شکستن نماد آزادی و دموکراسی ایران به اهداف دیگر خود برسند غافل از اینکه با تخریب دکتر مصدق ره به جائی نبرده و بیش از پیش خود را رسوا خواهند کرد و اگر منتقدان با اندکی صداقت از جمهوری آزاد حمایت کرده و نظام ارثی را نفی کنند بخش عمدۀ مشکلات حل خواهد شد اما تنها دو گروه طرفدار بازگشت نظام ارثی به کشور و یا طرفدار دیکتاتوری دینی از این روند غیر اخلاقی برای تخطئۀ نماد آزادی ایران سواستفاده کرده و خود را بیش از پیش رسوا کرده و زحمت تایپ و پاسخ را هم به دوش ملیون میاندازند...
در اینجا از بخش نخست کتاب آسیب شناسی یک شکست شروع کرده و هر جا اشاره به نام دکتر مصدق هم وجود دارد مطلب را بررسی خواهیم کرد فقط توجه شود که صرف نظر از مطالب مربوط به دکتر مصدق باز هم این بحث اشتباهات بسیار زیادی دارد که پرداختن به آن مثنوی 70 من خواهد شد و برای درک بهتر در مورد اولین بخش کتاب به تعدادی از این جعلیات تاریخی اشاره خواهد شد که خوانندگان محترم دید بهتری در مورد سطح دروغ این مطلب پیدا کنند اما در بخشهای بعدی تنها بر مطالب مربوط به دکتر مصدق بررسی خواهد شد و به این منظور عین مطالب را آورده و زیر آنها خط خواهیم کشید و پاسخ را هم در زیر مطلب میآوریم و ضمنا اصل این مطالب هم در سایت خود میرفطروس و یا وبلاگ مریدان او در روزنامک هم وجود دارد.
البته ایشان هیچگاه عضو رسمی جبهه ملی نبودند و نیستند و حضور ۳ ماه یکدفعه ایشان در جلسات عمومی شادروان ورجاوند(که از چپ مائوئیست تا پان ایرانیست می آمدند)نشانی از وابستگی به جبهه ملی ایران و یا آن مرحوم نیست با این وجود به راحتی میتوان ثابت نمود چرا امثال ایشان با تفکرات خاص خود نمیتوانند عضو جبهه ملی باشند.
"نظام اداري كشور جمهوري پارلماني، متشكل از رييس جمهور و هيئت وزيران و دو مجلس شوراي ملي و مجلس مهستان (مجلس نمایندگان استانها) خواهد بود. رييس جمهور كه رييس قوه اجرايي كشور مي باشد، با راي مستقيم مردم در يك انتخابات آزاد برگزيده خواهد شد و فقط در برابر مجلس های دوگانه پاسخگو خواهد بود." منشور جبهه ملی ایران فصل ۳ بند۱
مطمئنا ایشان و امثال ایشان که به شدت از توتالیتاریسم رضا خانی و استبداد پیشین پهلوی با رگ گردن باد کرده دفاع میکنند نمیتوانند عضو جبهه ملی ایران باشند.در بند بالاجمهوری خواهی جبهه ملی ایران به وضوح آشکار است
"جبهه ملی ایران بر اين باور است که همه شهروندان ایران باید بطور برابر از همه مواهب زندگی و حقوق اجتماعی وسیاسی برخوردار باشند، بویژه زنان که همیشه درفرهنگ و تاریخ ایران زمین ازجایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند. همه مردم، بي توجه به باور، جنسيت، مذهب، زبان يا نژاد بايستي از فرصتهاي برابر براي پيشرفت در تحصيل و در فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي برخوردار باشند. هرگونه تبعيض عليه يك شهروند ايراني جرم بشمار خواهد آمد و قابل پيگرد قانوني خواهد بود."
منشور جبهه ملی ایران فصل ۴ بند۳
"هویت ملی ایرانی که هزاران سال درگستره ای فراتر از مرزهای سیاسی امروز کشور است وجود داشته و در اشتراک زبان، آیین ها و ادبیات حماسی متجلي بوده است، در بر گيرنده هویتهای همه تيره ها و گروههاي قومی نيز میباشد که باحفظ زبانها و آیین های محلی خود، هویت ایرانی را بعنوان کلّیتی فراگير وفرهنگی کُل نگر پذیرفته اند. همین همگرایی تاریخی، پشتوانه همبستگی و رمز پایداری و دوام فرهنگی ایرانی بوده است. هویت ملی به معنای بیرنگ کردن و نادیده انگاشتن پاره فرهنگها و هویتهای تيره اي يامحلی نیست، بلکه بستری فرهنگی و تاریخی و چتری گسترده و فراگیر است که همبستگی ملی را در گستره اي گونه گون تضمین و پاسداری می کند.
ما باور داريم كه در هيچ شرايطي نبايد اجازه داد پيوند نسل كنوني ايران به فرهنگ ديرپا و پر ارج گذشته آن سست گردد. تنها راه پايداري در برابر فرهنگ هاي بيگانه و حفظ هويت ملي، تكيه كردن بر فرهنگ ملي و همه نمودهاي مثبت و سازنده آن است.
ما باورداريم كه فرهنگ ملي ايران مجموعه شكوهمندي است كه طي هزاران سال، به ياري پاره فرهنگ هاي تيره هاي ايراني در گستره بزرگ ايران زمين شكل گرفته و هويتي يگانه يافته است. از اينرو، براي تداوم باروري آن، بايد به همه پاره فرهنگهاي موجود در كشور و فراسوي مرزهاي سياسي در حوزه فرهنگ ايراني ارج گذاشته شود و بستر مناسبي براي رشد آنها فراهم آيد. در اين راستا، بر آنيم تا موجبات پاسداري از همه گويش ها و زبانهاي رايج را در كنار زبان ملي فارسي فراهم آوريم. ما برآنیم تا ازهمه گویش ها و زبانهای رایج در گستره فرهنگ ایرانی درکنار زبان ملی و رسمی فارسی، در راستای هرچه غنی تر ساختن فرهنگ ملی و ایجاد همبستگی بیشتر و گسترده تر باشندگان ایران زمین، پاسداری نماییم. دراين راستا، ما برآنيم كه باايجاد پژوهشگاههاي توانمند در چارچوب فرهنگستان فرهنگ و ادب ايران، بستر مناسب را براي پويايي زبانها و گويشهاي پهنه ايران زمين فراهم آوريم. "
منشور جبهه ملی ایران فصل ۶ بند۲
این آقا که همه روزه به اقوام دیگر ایران زمین همه گونه توهین میکند(نمونه مقاله بی ادبانه ایشان نسبت به هموطنان عزیز کرد) و یا با توجه به بسیاری دیگر از اظهارات و نوشتار شو ونیستی ایشان آیا نظرات بیان شده از طرف ایشان در تقابل آشکار با پلورالیسم نوشته شده در منشور جبهه ملی ایران نیست؟سایتهای تجزیه طلب با انعکاس نظرات ایشان سعی در نشان دادن چهره ای غیر انسانی و ضد آزادیخواه از ناسیونالیسم ایرانی دارنددر حالی که ناسیونالیسم جبهه ملی بر پایه اعتقاد به تکثر فرهنگی در ایران بنا شده است و مطمئنا این نگاه مورد پسند پان های ضد ایرانی نیست
"اینک، بخوبی می دانیم که جنبش های تاریخی ملی ما در دوران معاصر، از انقلاب مشروطیت و نهضت ملی ایران تا کنون، در ترکیب درونی خود همواره با نیروی مردمی و طیف های دانش اندوختگان و روشنفکران و راست اندیشان هماهنگی داشته و هرگاه تناسب این عناصر دچار نوسان شده، آثارمثبت آن جنبش در نتیجه تحریکات و شکافهای داخلی و دخالت بیگانگان دگرگون شده است. چنانکه عقیم ساختن اصول و ارزشهای انقلاب مشروطیت و تحمیل نظام استبدادی بعدی، براندازی خشونت بار دولت ملی دکتر محمد مصدق، همگي بر پایه طرحهای مشترک قدرتهای بیگانه با همکاری عوامل داخلی آنها به اجرا گذاشته شده است. فقدان مبانی مردمی و ملی در حکومتهای تحمیلی، سبب می شود که آنها، در صورت اتخاذ مواضع چالشگرانه در برابر قدرتهای حامی گذشته، نه تنها پشتیبانی مردم خود را همراه نداشته باشند، بلکه وارون آن در چنین شرایطی موج نارضایتی مردم، بالندگی ویژه خودرا پیدا کرده ویورش همگانی را به رژیم آسان سازد. چنانکه تنفر مردم از کودتای 28 مرداد و خودکامگی شاه، در یک بسیج همگانی، انقلاب 1357 را ببار آورد. بخش عمده ای از پیروزی انقلاب 57، دستاورد تلاش و فعالیت مستمر گروهها، سازمانها و چهره های ملی مبارز، از جمله جبهه ملي ايران، بود که بگونه ای پوشیده و گاهی آشکار، آنرا متبلور ساخت. ولی، انقلاب بعلت مشارکت داده نشدن نیروهای بوجود آورنده آن و نقش پیدا نکردن همه تلاشگران در بافت سیاسی- اجتماعی در شالوده ریزی و بهسازی کشور، وازهم پاشیدن ترکیب اولیه نیروهای پديدآورنده آن، کشور بسوی حكومتی تک بعدی کشانده شد و هماهنگی درونیش و روابط خارجی اش با دشواریهای پرشمار روبرو گشت. بی تردید، رفع معضلات فراوان و روزافزون نظام موجود، پیش از آنکه به تغییرات ناخواسته بیانجامد، نیازمند پویایی دوباره همگانی و مشارکت موثر روشن بینان ونیک اندیشان وهمه لايه های جامعه است.
مااندیشه های انحصارطلبانه و واپس گرایانه وگرايش به هر گونه امتیاز را که محدود کننده یا نفی کننده واقعیت های حقوقی و سیاسی باشد مردود میشماریم، سرچشمه حاکمیت را اراده و گزینش آزاد ملت ایران میدانیم و برای هیچ فرد، گروه یا صنفی امتیاز ویژه ای نمی شناسیم. "
نوشتار بالا شالوده فکری جبهه ملی ایران را به خوبی نشان میدهد و میتوان فهمید آنها که چون ایشان دم از مخالفت با پوپولیسم میزنند و فریاد وا اخلاقا و وا پژوهشا سر میدهند خود بیش از همه پوپولیسم و ضد دموکراسی و دشمن قسم خورده لیبرالیسم هستند.توتالیتاریسم چه لیبرال باشد(با تکیه بر لیبرالیسم اقتصادی و سرکوب مبانی معرفتی و اندیشه سیاسی لیبرال) چه چپ باشد(لنینیست استالینیست) و چه محافظه کارانه(از نوع نوستالژیک پهلوی چی چون این آقا و دوستانش)همه با هم دوست و متحدند هر چند در ظاهر متضاد ولی در باطن پشتیبان هم هستند.
به زودی در مقاله مفصلی به مبانی نظری و تحلیلهایشان خواهم پرداخت تا دلایل پنهان چنین حملاتی به جبهه ملی ایران (و نیروهای دموکراسی خواه به طور اعم)و منابع هدایت کننده آنها بیش از پیش آشکار گردد.
شادروان دکتر ورجاوند به خوبی به شاگردانش درس مکتب آزادگی را که خود در محضر شادروان مصدق آموخته بود آموخت و مطمئنا شاگردان ایشان اجازه نخواهند داد نام ایشان در تحریفی آشکار در کنار فردی بیاید که از قبل فحاشی به دکتر مصدق و تحریف تاریخ(که البته در این کار به گرد پای اردشیر زاهدی و دیگر سینه چاکان استبداد هم نمیرسد)میخواهد برای خود جایی بازکند.چنان مورچه ای که در پی افکندن برج ایفل برآید
در انتها نتوانستم از کنایه یکی از دوستان در وبلاگش بگذرم.
تقدیم به دوستی عزیز که به دوستانش در خطاب و بیان از کلمات زیر استفاده نموده است و داد براورده که اخلاق پای مال شد و نجابت کلام لکه دار !
اندکی از این عفت کلام و بیان را می خوانیم :
روزی مهندسی که «مورّخی خودخوانده» شده ----فلان مفتخور کنفدراسیونی ------«ورشکستگان سیاسی» ---چند جوان کمخوان و پرگو ------لاتمنشانه وارد گود میشوند --------از آنجایی که بر «حماقت» و «وقاحت» این مدعیان تازه وارد، پایانی نیست --------ناسزانامهی فردی که «بساز و بفروشی» را با «مهندسی فکری» عوضی گرفته-----------«خود شیفتگی مضحک»------------------«کوتهقامتانی بیسواد وگزافهگو»
پاینده ایران جاوید آزادی
آرش رحمانی
چندی پیش مطلبی تحت عنوان جعل تاریخ و آفتاب پرستان در پاسخ به افاضات اشخاص مدعی دانایی و پزوهشگر تاریخ نگاشته شدکه فریاد بسیاری را از قعر چاه های ظلمانی به آسمان رساند.
همانگونه که در آن مطلب اشاره داشتم به هیچ عنوان مایل به استفاده از چنین ادبیاتی نبوده ونیستم اما بهره بردن از چنین ادبیاتی تلنگری بود بر ذهن خفته مدعیانی که دچار بیماری تاریخی و یک نوستالوژی بازگشت به شبهای کارون و زاینده رود هستند.
وابستگان و باورمندان به استبداد پیشین و آن مدعی پژوهش در طی این چند روز هر آنچه را که در ادبیات جامعه ایرانی مذموم بوده را به کار بستند و با به میدان فرستادن گروه فشار خود در داخل و خارج برآن شدند تا با مظلوم نمایی و در عین حال تو امان با فحاشی و ادبیات چاله میدانی ، خودی نشان داده وعرض اندامی در عرصه سیاسی داشته باشندتا که شاید گوشه چشمی مورد توجه اربابان قدرت قرار گیرند.
چندی پیش در دادگاه کیفری بین المللی ، حکمی تاریخی صادر گردید که اینبار بدعت مصونیت قضایی حاکم بر مقامات وزارت و بالاتر از آن شکسته شد تا خودکامگان و مستبدان آگاه باشند که موج دمکراسی خواهی و حقوق بشر در جهان ، میان آزادیخواهان هیچگونه مرزی نمی شناسد و اثر مستقیم در حکومتهای تمامیت خواه و سرکوبگر خواهد گذاشت و تفکیک قوا ، استقلال قضایی در دادگاه های بین المللی و تلاش فعالان و آزادیخواهان می تواند سدی بزرگ باشد در برابر جنایات و در پس آن معاملات سیاسی بین دولتها .
حکم جنایت علیه بشریت در برابر اتهامات عمر البشیر رئیس جمهور سودان که توسط دادگاه کیفری بین المللی صادر گردید ، موجی از امید در دل مردم جهان و تمامی آزادیخواهان برانگیخت و در برابر ، موجی عظیم از وحشت در دل خودکامگان و مستبدانی که ملتی را به اسارت گرفته اند و پرونده ای سنگین از نقض حقوق بشر دارند و همچنان نیز در کسب منافع شخصی ، گروهی و حکومتی از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند ، بوجود آورد .
امروز دادگاه های بین المللی در برابر هیئت منصفه ای به گستردگی کره زمین قرار گرفته اند و تکنولوژی و رسانه ، چنان در رسوایی جانیان و مستبدین به کمک آزادیخواهان و مدافعان حقوق بشر آمده که حتی ، زندانی موقتی نمی تواند از نگاه مسئولانه ، تیزبین و چالشگر آنان پنهان بماند و با سرعتی معادل نور تمامی جهان را در بر می گیرد و این بار این خاطیان و ناقضان حقوق بشر هستند که باید در برابر بشریت پاسخگوی اعمال غیر انسانی خود باشند .
اصولا جنایت علیه بشریت در حقوق قضایی بین المللی دارای تعریفی روشن است که براحتی آن جنایت قابل اثبات می باشد و متهم نمودن هر جریان یا حکومتی عملا بدون ارتکاب به جنایت و بدلایل سیاسی امکان پذیر نمی باشد . تردیدی نیست که آنچه در واقعه هولوکاست گذشت و یا در دارفور چه گذشته و می گذرد را نمی توان هرگز پنهان و یا از حافظه تاریخی مردم جهان زدود و عاملان این جنایات در هر برهه از تاریخ ، زنده یا مرده متهم به جنایت هستند و اینک که دادگاه کیفری بین المللی در حکمی تاریخی و بی نظیر که به باور من دستاوردی شگرف و بیاد ماندنی در تمام تاریخ بشریت است می تواند مشروعیت بین المللی حاکمان جنایتکار را از بین برده و با رسوا نمودنشان موجی جهانی برای پیگرد آنان بوجود آورد که هر حکومت مستبدی را به واکنش وا می دارد .
شاید اکنون صدور چنین حکمی از نظر برخی حقوقدانان مورد پذیرش نباشد و به دلیل قوانین بین المللی این احکام فاقد الزام اجرایی باشد ولی بی شک حقوقدانان شریف و آزاداندیش بیش از آنکه در صدد رد چنین اقدامی باشند در جهت قانونی شدن چنین احکامی تلاش خواهند کرد تا شاهد از بین رفتن و قربانی شدن ملتی توسط قدرتمداران مستبد نباشند و مسئولیت واقعی خود که مطالبه حقوق افراد باشد را ملاک قرار خواهند داد .
اینکه پس از اعلام چنین حکمی برخی دولتها نمایندگانی برای حمایت از رئیس جمهور سودان به آن کشور گسیل دارند نه نشانه پیگیری اجرای حقوق بین المللی ( که خود درصدد تشکیل پرونده برای سایر کشورها هستند ) بلکه به این دلیل است که خود نیز روزگاری جنایاتی را که مرتکب شده اند و اگر پرونده آنان نیز در دادگاه کیفری بین المللی به رای گذاشته شود ، خود نیز جنایتکاران علیه بشریت هستند و از طرفی به حکم ، اعتراض و از سویی دیگر با مطرح نمودن کشوری دیگر و با پیش دستی بر آنند تا اگر در پای میز دادگاه قرار گرفتند آنرا سیاسی جلوه نمایند .
امیدوارم روندی را که دادگاه کیفری بین المللی در پیش گرفته ، با حمایت تمامی آزادیخواهان و همچنین حفظ بی طرفی و استقلال خود دادگاه به سرانجام رسیده و برخورد با نظام های سرکوبگر و خود کامه درس عبرتی برای سایر حکومت های مستبد باشد .
پاینده ایران جاوید آزادی
مراسم سالگرد درگذشت شادروان دکتر محمد مصدق رهبر و بنیانگذار جبهه ملی ایران روز چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 در احمدآباد برگزار میشود .از هممیهنان علاقه مند دعوت میشود با شرکت خود در این مراسم یاد رهبر جنبش ملی ایران را گرامی دارند .به منظور تسهیل رفت و آمد شرکت کنندگان در این مراسم , اتوبوس ها از 2 نقطه در تهران ( میدان توحید اول خیابان ستارخان و میدان ونک خیابان توانیر اول کوچه سامی) در ساعت هفت و نیم صبح آماده حرکت به احمد آباد خواهند بود.
در بعضی از سایت ها ساعت حرکت اتوبوس ها 5 صبح نوشته شده که بدینوسیله تصحیح میشود.
سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران شکستن حریم دانشگاه را محکوم می کند
نگاهی به کاسه صبر ملت ایران داشته باشید
هم میهنان
اینک در هنگامه ای دیگر، کاربدستان حکومت ولایی، با استفاده ابزاری از جانباختگان هشت سال جنگ ایران و عراق، بر آنند تا با مصادره این عزیزان ملت، نفوذ تمامیت خواهی و سرکوبگرانه خود را در مراکز دانشگاهی بیش از پیش گسترده سازند تا توجیهی برای حضور امنیتی و سرکوب بیشتر دانشجویان ایجاد نمایند.
دفن اجساد شهیدان در حریم دانشگاهها، که به منظور حضور پادگانی در مراکز دانش و اندیشه و زمینه سازی برای بر خورد های آینده با دانشجویان آزادیخواه و آزاد اندیش صورت می گیرد، هتک حرمت شهیدان راه وطن است. به قدرت نشستگان تمامیت خواه، نه تنها نیازها و خواستهای ملت ایران را ندیده می گیرند، بلکه یاد فرزندان میهن را نیز که در دفاع از خاک پاک ایرانزمین جان خود را نثار نموده اند و ارزشهای معنوی آنان را ابزار دستیابی به هدفها و منافع جناحی خود و بقای حکومت دیکتاتوری خود قرار می دهند.
برخوردهای خشونتبار ماموران امنیتی لباس شخصی با دانشجویان و ضرب و شتم و دستگیری بسیاری از فرزندان این سرزمین، که در دفاع از حریم دانشگاه و اعتراض به استفاده ابزاری از جانباختگان جنگ صورت گرفته است، بی گمان بسان تمامی رفتارهای استبدادی در سه دهه اخیر در پرونده سیاه حاکمان کنونی به ثبت خواهد رسید و پرونده سیاه برقدرت نشستگان و مستبدان را سنگین تر خواهد ساخت.
آری، هم میهنان،
اینجاست که با توجه به تجربه سه دهه حکومت تمامیت خواهان باید باور داشت که نگاه و رفتار آنان تنها برای حفظ پایه های نظام استبدادی حاکم به بهای سرکوبهای برنامه ریزی شده ، ابزاری کردن ارزش های میهنی و دینی و ریختن خون مخالفان و آزادیخواهان بوده و می باشد. حاکمان جمهوری اسلامی غافل هستند که این اعمال سبب هرچه همبسته تر شدن ملت در برابر ستمگری و بیدادگری و سست تر شدن پایه های حکومتگران خودکامه و واپسگرا می گردد.
سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران، اقدام حاکمان و کاربدستان رژِیم حاکم، و آمران و مجریان خشونت سازمان یافته، را به شدت محکوم نموده و با اعلام همصدایی و هم دردی با دانشجویان و پشتیبانی از خواستهای آنان، خواستار آزادی همه دانشجویان دستگیر شده می باشد، و به برقدرت نشستگان و برنامه ریزان استبداد و خشونت هشدار می دهد که نگاهی به کاسه صبر ملت ایران داشته باشید، چرا که تاب تحمل در برابر خروش ملت را نخواهید داشت.
سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران
تهران - 10/12/87 خورشیدی
دیروز 9 اسفند1387 مصادف بود با دومین سالروز در گذشت مهندس نظام الدین موحد دبیر کل فقید حزب ایران و عضو شورای رهبری جبهه ملی ایران.
مهندس موحد که یکی از با سابقه ترین نیروهای میهن پرست و ملی گرا بود با کوله باری از مبارزات میهن گرایانه چه در استبداد پیشین و چه در استبداد کنونی هیچگاه دست از آرمانهای راستین پیشوا مصدق بزرگ بر نداشت و هماره آنچه که اندیشه و کردار او بود در راستای میهن و ملت بود.
بدین خاطر دیروز مراسمی در بزرگداشت این مرد میهن پرست در منزل او بر گزار شد.
بانو آذین موحد یادگار آن مرد نکونام سخنانی را پیرامون تاریخچه مبارزاتی مهندس موحد و حزب ایران بیان داشت سپس امیر رضا امیر بختیار از جوانان جبهه ملی ایران مطالبی را در خصوص شرایط کنونی ایران و همچنین اندیشه های مهندس موحد مطرح نمودند.
به نظر میرسد دورهی دهم انتخابات ریاست جمهوری در ایران، گذشته از دشواریهای طبیعی گزینش یک رییس جمهور، به علت بحرانهای آشکار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که کشور با آن مواجه است، تأمل و درنگ بیشتری را ایجاب کرده است.
این تأمل در جبههی اصولگرایان، به ویژه پس از آنکه با دو نامزد قطعی اصلاحطلبان مواجه شدهاند، چشمگیرتر است. اما در جبههی اصلاحطلبان نیز، گذشته از آنکه اجماع کلی و وسیعی به دست نیامده است، برخی احزاب و جریانات درون این جبهه نیز هنوز نظر نهایی خود را اعلام نکردهاند.
«جبههی ملی داخل»، یکی از این نیروها است. در این برنامه و در گفت و گو با دکتر کوروش زعیم، عضو شورای مرکزی این جبهه، با علت عدم موضعگیری، استدلالها و آرایی که در مرکزیت این جبهه موجود است، آشنا میشویم.
به نظر میآید در نیروهای متعلق به طیف اصلاحطلب یا بطور کلی نیروهای بیرون از حاکمیت، جبههی ملی از جمله معدود نیروهایی است که در مورد پشتیبانی از هر نامزدی، تاکنون سکوت کرده است.
سکوت نکرده. جبههی ملی در حال مطالعه و نظارهی تحولاتی است که در جریان است. انتظار داریم این تحولات شدت بیشتری بگیرد؛ هم تحولات داخل کشور و هم تحولات بینالمللی که ممکن است در سیاست ما و روند انتخابات تأثیرگذار باشد.
میتوان گفت، علت سکوت شما مطالعهی شرایط است. میتوان این برداشت را کرد که جبههی ملی هنوز هیچ گزینهای را برای انتخاب خود محتمل نمیداند؟ یا گزینههای محتملی هست ولی قطعی نشده است؟
ما هیچ گزینهای را از روی میز برنداشتهایم. ولی شرایطی که امروز بر انتخابات حاکم است، با شرایط انتخابات گذشته تفاوتی ندارد. یعنی همان جریان گزینشی هم وزارت کشور، هم شورای نگهبان و همان محدود و بسته بودن دسترسی به رسانهها، گردهمایی، حتا زمان لازم برای تبلیغات و شناسایی نامزدها برقرار است. حتا اگر از همهی این محدودیتها هم گذر کنیم، امروز هیچ کنترلی بر صداقت در رأیگیری و شمارش آرا نداریم. بنابراین، ما همهی این موارد را درنظر داریم و مطالعه میکنیم که آیا روند تحولاتی که شاهد آن هستیم، روزنهای باز خواهد کرد؟
آیا اصل را بر شرکت در انتخابات میگذارید؟ یا اینکه به همین نسبت محتمل است که در انتخابات شرکت نکنید؟ یعنی اعلام عدم شرکت بکنید؟
جبههی ملی، اکنون شرایط را برای موضعگیری مساعد نمیداند. ولی هیچ گزینهای را محدود نکرده است. جبههی ملی بههیچوجه رسالت خود را در مخالفت، فقط به خاطر اینکه اپوزیسیون تلقی شود یا فقط در عدم مشارکت، صرفاً به خاطر مخالفت کردن، نمیداند. هدف ما تغییر شرایط به شرایط دمکراتیک است و اگر زمانی کوچکترین روزنهای را برای تغییر شرایط و برقراری دمکراسی ببینیم، از آن بهرهبرداری خواهیم کرد. چون در غیر این صورت به آرمانهای خودمان خیانت کردهایم. ما هم امیدواریم که این روزنه در آیندهی نزدیک باز شود و بتوانیم تصمیم مثبت بگیریم. ولی فعلاً همه چیز منفی به نظر میرسد.
با توجه به اینکه همه چیز ناامید کننده است، میتوان نتیجه گرفت، رویکرد مثبت شما به انتخابات، کمی غیرممکن است؟
نه، هیچ چیزی غیرممکن نیست. همانطوری که گفتم، تصور میکنیم، تحولات جاری ممکن است به جایی برسد که شرایط مشارکت سازمانهای بیرون از حاکمیت ایجاد شود. فعلاً غیر ممکن است، ولی تحولات ممکن است شرایط را تغییر بدهد.
ممکن است، منظورتان از سازمانهای بیرون از حاکمیت را روشنتر توضیح دهید؟ آیا اپوزیسیون خارج از کشور هم مورد نظر شما هست؟
نه، ما فقط سازمانهای فعال ملی درون کشور را که بیرون از حاکمیت فعالیت میکنند در نظر داریم.
تحلیل شما از سکوتی که اصولگرایان در انتخاب کاندیدای خود کردهاند، با توجه به تحولاتی که در جبههی اصلاحطلبان به وجود آمده است، چیست؟ چرا این سکوت در اردوی اصولگرایان بهچشم میخورد؟
آنها در هر حال سازمانهای سیاسی درون حاکمیت هستند و اکنون در حال رقابت بین خود هستند. چون اصولگرایانی که حاکم هستند، وضعیت چنان را منفی و ناخوشایند کردهاند که دیگرانشان نظام را درخطر میبینند و برای نجات نظام با یکدیگر در حال رقابت هستند. آنها الان در موضع انفعالی هستند، چون وضعیت بد کنونی بیشتر به خاطر عملکرد آنها است. در درون خودشان هم هنوز به اجماع نرسیدهاند که آیا شرکت کنند و اگر قرار است شرکت کنند، کدام شخصیت باید این کار را بکند.
البته، جناح آقای احمدینژاد حق خود میداند در انتخابات شرکت کند. جناح رقیب (در درون اصولگرایان) هم که فکر میکند آقای احمدینژاد امتحان خود را داده و دیگر نباید به ایشان اجازه داده شود در انتخابات شرکت کند و شانسی داشته باشد، هنوز نتوانسته است به اجماعی برسد که چه کسی را جانشین ایشان کند.
هیچ احتمالی وجود دارد که جبههی ملی از یکی از نامزدهای اصولگرا پشتیبانی کند؟
ابداً. جبههی ملی بههیچوجه تصورش را هم نمیکند که از اصولگراها که وضعیت کنونی کشور نتیجهی عملکرد آنها است، حمایت کند. ما حتا حمایت از گروههای دیگر درون حاکمیت را هم در شرایط کنونی، در برنامه نمیبینیم.
چرا جبههی ملی داخل سعی نمیکند با گروههای خارج از حاکمیت، به اجماعی برسد؟ آیا شما یا آنها (نیروهای دیگر خارج از حاکمیت) چنین تلاشی را کردهاید؟
ما مشکل زیادی با گروههای سیاسی خارج از حاکمیت نداریم. منتها در شرایط کنونی حاکم بر انتخابات کشور، اصلاً شرکت کردن در انتخابات، امکانپذیر نیست. شرایط حاکم بر انتخابات، اجازه نمیدهد ما به این موضع برسیم که باید شرکت کنیم. چون در شرایط کنونی و قوانین حاکم، شرکت در انتخابات، اساساً برای سازمانهای خارج از حاکمیت امکان ندارد و فقط خودشان را بازیچهی حاکمیت قرار خواهند داد.
ممکن است دلایل این عدم امکان را بیشتر توضیح بدهید؟
این پرسش زیاد مطرح میشود که آیا جبههی ملی و یا سازمانهای ملی بیرون از حاکمیت، کاندیدا معرفی خواهند کرد یا نه. زمانی معرفی کاندیدا و پشتیبانی از کاندیدای به خصوصی معنی دارد که از این حرکت دستاوردی متصور باشد. اگر نامزدی را بدون هیچ برنامهی حساب شده و قابل تداوم در مسیر انتخابات، معرفی کنیم که ردصلاحیت شود، یکی از شخصیتهای ملی را چه از در درون جبههی ملی چه از بیرون آن، بازیچه قرار دادهایم.
اگر هم نامزدی را معرفی کنیم که جمهوری اسلامی به هر دلیلی او را تائید کند یا به خاطر اینکه تنور انتخابات را گرم نگاه دارند ولی هیچ امکان تبلیغ نداشته باشد، یا کنترلی بر اخذ و شمارش رأی نداشته باشد، این وسیلهی تبلیغاتی را به جمهوری اسلامی دادهایم که ادعا کند انتخابات آنقدر آزاد بود که همه توانستند در آن شرکت کنند، منتها رأی نیاوردند.
بنابراین، ما منتظریم ببینیم آیا حاکمیت جمهوری اسلامی به آن خردورزی میرسد که روزنه را برای آزاد شدن انتخابات و کنترل مردمی بر رأیگیری و حتا نظارت بینالمللی باز کند؟ یا آیا بعضی از فیلترها مانند شورای نگهبان، کنار گذاشته خواهد شد؟ همچنین محدودیت زمانی که کاندیداها برای تبلیغات و شناساندن خود و عرضهی یک برنامه برای کشور دارند؟
چون ما فکر میکنیم که کشور ما در سال آینده باید منتظر یک توفان سهمگین اقتصادی باشیم و جریانی که در آینده ادارهی کشور را بر عهده میگیرد، بسیار کار دشوار و گرانی در پیش خواهد داشت که از هر کسی برنمیآید.
بنابراین، برنامهای مدون برای ادارهی کشور و نجات آن از این توفان در راه، اولین چیزی است که یک کاندیدا باید عرضه و از آن دفاع کند. برای عرضهی این برنامه هم نیاز به زمان، دسترسی به رسانهها و اجازهی برگزاری گردهمایی و تبلیغات آزاد دارد.
تأکید شما در برنامههای انتخاباتی روی چیست؟ در حال حاضر، مشکل بیشتر برنامهی سیاسی رییس جمهور آینده است یا برنامههای اقتصادی او؟
در هر دورهی زمانی، اولویتها تغییر میکند. اولویت موجود این دوره، اصلاح خرابکاریهایی است که دولت آقای احمدینژاد طی سه سال و نیم گذشته انجام داده و کشور را به سوی سقوط اقتصادی هدایت کرده است. بنابراین، بزرگترین مسئولیت و دغدغهی رییس جمهور آینده جلوگیری از سقوط اقتصادی کشور و بهبود وضعیت اقتصادی است. برای این منظور هم باید برنامهای داشته باشد، این برنامه را اعلام کند و کارشناسان ارزیابی کنند که آیا برنامهی ایشان عملی است، راه به جایی میبرد یا نه. فعلاً، اولویت نجات اقتصادی کشور است.
به گزارش فارس، نمايشگاه تاريخي «ايران در دوره شاه عباس» با همكاري سازمان ميراث فرهنگي و موزه ملي ايران با موزه بريتانيا در لندن برگزار گرديد و در مراسم افتتاحيه آن بيش از 400 تن از مقامات سياسي، فرهنگي، محققان، رسانههاي محلي و سفراي كشورهاي مختلف شركت نمودند كه مهمترين سخنران اين مراسم «جك استرا» وزير امور خارجه سابق بريتانيا بود كه بخشهائي از سخنراني وي به شرح زير ميباشد.
«عاليجنابان، ميهمانان عزيز:
مفتخرم كه امشب در اينجا نمايشگاه جذاب شاه عباس و دوبارهسازي ايران را افتتاح ميكنم. در قرن شانزدهم ميلادي دو كشور مقتدر ايران و بريتانيا از مذهب براي تحكيم و تثبيت استقلال خود استفاده كردند. اين موضوع بيشتر از وجه افتراق دو كشور، وجه تشابه بين دو كشور را ميرساند با لحاظ اين موضوع كه ارتباط بين نهادهاي مذهبي و سكولار در دو كشور ايران و بريتانيا عمدتا جنبه غيرماهوي دارند. برخي در انگلستان ممكن است تعجب كنند كه چرا ايران را امروز جمهوري اسلامي ميخوانند (جك استرا با بيرون آوردن يك سكه از جيب خود ادامه داد) اگر به اين سكه نگاه كنيد يك واژه اختصاري لاتين روي سكه ما ميبينيد كه ميگويد: ملكه انگلستان حافظ دين و ايمان است. ايماني كه به ما كمك كرد تا استقلال بريتانيا را حفظ كنيم. به طور همزمان شاه عباس پيشرفتدهنده ايران و بريتانياي درگير در هند به طور مستقيم با هم كار ميكردند و ايران بزرگترين شريك تجاري ما بود. برخلاف دوران هند، روابط ايران و انگلستان از توازن بسي دور بوده است. در قرن نوزدهم انحصار تنباكو بسيار مضحك و نامعقول بود به نحوي كه همه ايران آن را تحريم كردند (تحريم تنباكو) و نيز قرارداد نفتي آغاز قرن بيستم به راستي يك اخاذي صريح بود (اشاره به قرارداد دارسي).
* كمك به رضاشاه و مشاركت در كودتا عليه مصدق از اشتباهات انگليس بود
چشم بستن بر روي حكومت رضاشاه كه تقليدي بيمايه از آتاتورك بود و جامعه آن حساسيتي بيشتر از تركيه داشت. اشغال ايران توسط انگليس و آمريكا و شوروي در خلال پنج سال جنگ جهاني دوم و مداخله مستقيم به همراه آمريكا در بركناري دولت منتخب و دموكراتيك مصدق در سال 1953 كه با حمايت مدافعانه از شاه عليرغم عدم برخورداري از حمايت مردم ادامه يافت.
به نظر من اين انگليس است كه در درك ايران دچار مشكل ميباشد و نه ايران در درك ما. همانطور كه رئيس موزه بريتانيا دو هفته قبل در روزنامه فاينشنال تايمز گفت كه بسيار از انگليسيها فراموش كردهاند كه در تاريخ بين سالهاي 1950-1820 بريتانيا بر زندگي سياسي ايران سيطره داشت و اتفاقاتي كه در ايران رخ داد به طور عمدهاي ناشي از مداخلات بريتانيا بود. ايرانيها در پائينترين سطح نيز از اين مسائل مطلعاند در حاليكه انگليسيها حافظه گذشته را فراموش كردهاند. اين وجهي بسيار نامتقارن است.
* ايران اهميت راهبردي عظيمي براي ثبات در خاورميانه دارد
اكنون زمان آن براي ما فرا رسيده است كه حافظه را به ياد آوريم. يك ملت بدون تاريخ همچون يك انسان بدون حافظه است و ايران همانطور كه اين نمايشگاه به ما يادآور ميشود براي مدتهاي طولاني مهمترين كشور منطقه بوده است و امروز نيز از اهميت عظيم راهبردي براي حل مناقشات در افغانستان، فلسطين و مسائل لبنان و ثبات عراق برخوردار است.
هرچه ما ايران را بيشتر بفهميم براي روابط غرب با ديگران بهتر خواهد بود و هرچه بهتر خودمان را بشناسيم براي تاريخ مشتركمان بهتر خواهد بود. نمايشگاه فعلي به زيبايي آراسته شده است. من به همه مديران موزه ملي ايران و سايرين، قائم مقام سازمان ميراث فرهنگي و همكارانشان و همه دولت جمهوري اسلامي ايران تبريك ميگويم البته از مدير موزه انگليس و همكارانش نيز تشكر ميكنم.
اين نمايشگاه جذاب، برانگيزاننده و روشنگر است و گذشته ايران و تاريخ مشترك كشورهاي ما را زنده ميكند ولي همانند همه تاريخ آينده را نيز در بر ميگيرد و مفتخرم كه رسما افتتاح اين نمايشگاه را اعلام نمايم.
خاتمی و بازی سوخته انتخابات ( حمیدرضا خادم )
حضور فعال در انتخابات ، در تمامی دنیا نیاز به بستری بسیار مهم یعنی آزادی انتخابات و اطمینان از سلامت آن و برگزارکنندگان آن انتخابات دارد که با این شرایط ، تمامی جریانهای سیاسی ، مدنی و مردم در انتخاب ، فرد مورد نظر خود ، از هر اندیشه که باشد پا به میدان می گذارند .در کشور ما در این سه دهه به غیر از دو انتخابات اول انقلاب که هم احزاب سیاسی در آن حضور داشتند و هم به دلیل انقلاب و شور حاکم بر مردم ، انتخاباتی داغ و نسبتا سالم برگزار گردید . با قدرت گرفتن جریانات مذهبی و حاکمان کنونی و سرکوب شدید منتقدان و مخالفان ، دیگر شاهد برگزاری انتخابات سالم در ایران نبودیم و ردصلاحیت ها ، تنگ شدن حلقه خودیها توسط حاکمان ، تقلب های انتخاباتی و ... به شکل روز افزون در ایران بوجود آمد .
در سال 1376 سید محمد خاتمی ، آیت الله زاده ی روحانی ای که سابقه وزارت و مدیریت در کشور را داشت به واسطه شعارهای خاص انتخاباتی ، حضور گسترده مردم در انتخابات و از همه مهم تر به دلیل اختلاف میان ریاست جمهوری وقت آقای هاشمی رفسنجانی با آقای خامنه ای ، توانست علیرغم میل بسیاری در حکومت وارد کاخ ریاست جمهوری شود .
در اینجا قصد ، بررسی عملکرد آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوریشان نیست ولی اشاره این نکته را بسیار ضروری می دانم که آقای خاتمی در طول دوران ریاست جمهوری در زمینه اقتصاد ، دیپلماسی و شرایط اجتماعی به گواه آمارها در سه دهه گذشته موفقترین رئیس جمهور ایران بوده اند و حداقل ، دستاوردهایی در دوران ایشان حاصل گردید ، اما عدم ایستادگی ایشان در تداوم اصلاحات و کوتاه آمدن در برابر قدرت و هراس از رویارویی سبب گردید ، آقای خاتمی علیرغم استعفای دهها نفر از نمایندگان مجلس به دلیل رد صلاحیت ، ابتدا ودر گام اول مجلس را به جریان مخالف اصلاحات واگذار نماید و در گام بعدی در انتخابات ریاست جمهوری انتخاباتی را برگزار نماید که کمتر جریان سیاسی مهر تایید بر صحت آن نهد و دو کاندیدای مطرح در آن طی نامه هایی از نخواستن یا نتوانستن آقای خاتمی بگویند و شکایت نزد خدا برند ! که این گام دوم درواقع تیر خلاص به اصلاحات و حداقل دستاوردهای حاصل شده در هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی بود .
امروز پس از گذشت یک دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد ، با توجه به عملکرد بسیار ضعیف وی و بحران های پیاپی حاصل از عمل احمدی نژاد بر کشور ، آقای خاتمی مجددا احساس وظیفه ! نمودند و خود را نامزد ریاست جمهوری کرده اند ، اما آیا ایشان می توانند پیروز این انتخابات باشند ؟
اساسا خواسته های ملت ایران و شعارهای آقای خاتمی در عرصه انتخابات به کدام سمت و سو خواهد بود که بتواند در رقابت با سایر نامزدها پیروز میدان باشد ؟
باید منتظر بود و دید ، البته آقای خاتمی اخیرا در اظهار نظری بر پایبندی خود بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین اصل ولایت فقیه تاکید کردند و حتی به عقب تر سال 76 بازگشتند چراکه در آن سالها از تغییراتی در قانون اساسی صحبت می کردند ولی امروز خیر .
با توجه به شرایط امروزی کشور و مشکلات و بحرانهای تشدید شده در بخش سیاست داخلی ، دیپلماسی ، آزادیهای اجتماعی و سیاسی و همچنین مباحث اقتصادی ، تردیدی نیست که این بخش ها از اولویت های شعارهای تبلیغاتی و انتخاباتی برای نامزدهای ریاست جمهوری از جمله آقای خاتمی است . ولی آیا این مسائل از سوی حاکمان نیز به عنوان بحران تلقی می گردد ؟ به طور قطع در بخش عمده ای حکومت نه تنها شرایط را خطرناک نمی بیند بلکه آنرا بعنوان بزرگترین پیروزی پس از انقلاب معرفی می نماید و آنرا حاصل عملکرد محمود احمدی نژاد میداند ، لذا آقای خاتمی با انتخاباتی بسیار دشوارتر از دوم خرداد 76 روبروست . از سوی دیگر برخی بر این باورند که با توجه به اینکه آقای خامنه ای عدم رضایت خود را نسبت به کاندیداتوری آقای خاتمی به وی گوشزد کرده ، حضور ایشان را باید به فال نیک گرفت و از ایشان حمایت کرد ، برخی دیگر شرایط کشور را بازگو و اینبار از در منافع ملی وارد میشوند و به فکر نجات کشور هستند و برخی دیگر بر نگاه مسئولانه بر ملت و کشور تاکید دارند و آقای خاتمی نیز به همین دلایل که در سخنان خود نیز اظهار داشتند بطور جدی ! نامزد ریاست جمهوری شدند .
با وجود این مسائل ، موانع و نیازها آیا حجه الاسلام خاتمی می تواند پیروز میدان انتخابات ریاست جمهوری دهم باشد ؟
به باور من تمامی شواهد نشان می دهد که پیروزی آقای خاتمی در شرایطی که اینک بر کشور حاکم است اتفاقی نزدیک به غیر ممکن است .
دارا بودن تمامی ابزارهای رسانه ای در دست رقیب اصلی یعنی محمود احمدی نژاد ، انتصاب نزدیکترین دوست خود بعنوان وزیر کشور و مجری انتخابات ، حمایت آقای خامنه ای از رئیس جمهوری کنونی ، همراه نمودن ارگانهای دولتی و نظامی و تاثیرگذار در عرصه انتخابات به صورت علنی و تخصیص بودجه های کلان دولتی به آنها و افزایش بودجه حتی تا 50 برابر به مساجد و ارگان های مربوطه ، عدم همراهی خیل عظیمی از رای دهندگان 1376 با آقای خاتمی و ... دلایلی است که شانس آقای خاتمی را برای ورود به کاخ ریاست جمهوری به حداقل رسانده است .
هراس نظام از تحولات و اعتراضات داخلی چنان شدت گرفته که اینبار اختیاراتی به بسیج و سپاه پاسداران واگذار نموده که می توانند به راحتی هر منتقد و مخالفی را به اتهام انقلاب نرم سرکوب و از سر راه بردارند و با این احساس خطر تحت هیچ شرایطی تمایلی برای بازگشتن فضای بین سالهای 76 تا 84 را که اندکی فضای تنفس برای احزاب ، نهادهای مدنی ، سندیکاها و ... ایجاد شد را ندارند .
همچنین با توجه به تغییر لحن غرب در ادامه تسریع ایران در پروژه اتمی و عدم امنیت خاورمیانه با سرمایه گذاری در لبنان ، فلسطین ، عراق و افغانستان و نزدیکتر شدن به مرزهای آمریکا به واسطه سرمایه گذاری در کشورهایی چون ونزوئلا ، بولیوی و ... ، تصور پیروزی بزرگی در حاکمیت جمهوری اسلامی پدید آمده که غرب با این رفتارها ناگزیر به عقب نشینی شده است ! باید بر سیاست های کنونی در عرصه بین المللی پای فشرد و از حضور شاه سلطان حسین ها در حکومت و دولت پرهیز کرد ! این نیز یکی از دلایل بسیار مهم مخالفت آقای خامنه ای نسبت به حضور آقای خاتمی در انتخابات و تلاش وی برای انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد است .
در کنار این مسایل بازهم می بینیم که حذف نهادها و ارگان های تعیین کننده بودجه و نظارت بر صحت اجرای آن توسط دولت نهم ، سبب گردیده که دست بخش عمده ای از قدرتمداران در تخصیص بودجه به بخش های مورد نظر خود که با حضور سازمان برنامه و بودجه میسر نمی بود ، توانسته اند هم در داخل و هم در خارج ، سرمایه گذاری های بسیاری در جهت کسب منافع شخصی و گروهی و به ادعای خود مستحکم نمودن پایه های نظام نمایند و حضور فردی چون خاتمی و بازگشایی مجدد سازمان برنامه و بودجه موانعی را در مقابل آنان قرار خواهد داد .
به باور من هیچگونه افق روشنی در اینکه در انتخابات دهم شانسی برای ریاست جمهوری مجدد آقای خاتمی وجود داشته باشد ، نیست و ایشان وارد بازی سوخته ای شده اند که تنها بازار انتخابات را به نفع نظام داغتر می نماید مگر اینکه تا زمان انتخابات تحولات بزرگ وخاصی رخ دهد .
مرحله دوم هجوم به دانشجویان پلی تکنیک آغاز شد: احمد قصابان، نریمان مصطفوی، مهدی مشایخی و عباس حکیم زاده بازداشت شدند(خبرنامه امیرکبیر)
احمد قصابان، نریمان مصطفوی و مهدی مشایخی ۳ دانشجوی انجمن اسلامی پلی تکنیک و همچنین عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و عضو سابق انجمن اسلامی پلی تکنیک بازداشت شده اند و از وضعیت برخی دیگر از دانشجویان اطلاعی در دست نمی باشد. ماموران امنیتی این دانشجویان را همراه با اعمال خشونت بازداشت کرده و حاضر به پاسخگویی به خانواده های آنان نشده اند.
این حملات گسترده نیروهای امینتی پس از بازداشت گسترده روز گذشته دانشجویان دانشگاه امیرکبیر صورت گرفته است. روز گذشته نیز پس از اعتراض دانشجویان به پروژه دفن شهید بیش از ۷۰ دانشجو بازداشت و به کلانتری ۱۰۷ میدان فلسطین منتقل شدند. تعدادی از این دانشجویان طی شب گذشته و امروز صبح آزاد شدند، اما نزدیک به ۲۰ نفر از دانشجویان از کلانتری میدان فلسطین به زندان اوین منتقل شدند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، پیگیری های خانواده های دانشجویان بازداشت شده برای اطلاع از وضعیت سلامت فرزاندانشان تاکنون بدون نتیجه مانده است.
از آنجائیکه روز گذشته علیرغم تمامی تمهیدات اندیشیده شده مسئولین، دانشجویان دانشگاه امیرکبیر به اجرای پروژه دفن شهید در این دانشگاه اعتراض کردند این مساله باعث خشم بسیار نیروهای امنیتی شده است. روز گذشته نیروهای امنیتی بسیاری از دانشجویان را با ضرب و شتم و با بکار بردن الفاظ رکیک بازداشت کردند. در کلانتری فلسطین نیز برخی از دانشجویان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و دختران دانشجو مورد توهین قرار گرفتند.
لازم به یادآوری است حسین ترکاشوند، مجید توکلی، کوروش دانشیار و اسماعیل سلمانپور ۴ دانشجوی دیگر انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیراز حدود ۱ ماه پیش در بازداشت به سر می برند.
جعل تاریخ و آفتا ب پرستان
امروز بعد از گذشت چندین دهه از واقعه شوم کودتای ننگین 28 امرداد 1332 توسط مزدوران آمریکا و انگلیس و همراهی حکومت استبدادی سلسله بدون اصالت پهلوی عده ای از نچه ها و چشم به راهان به قدرت رسیدن دگر باره این خاندان در پی آن هستند تا با وارونه جلوه دادن تاریخ شرایط را به گونه در اذهان ایرانیان آماده سازند تا استبداد کنونی بهانه ای باشد برای زدودن لکه های سیاه و ننگین استبداد پهلوی .
و زهی خیال باطل که که تاریخ را دوبار نمی نویسند و آنچه که قضاوت تاریخ و ملت ایران پیرامون کودتای ننگین 28 امرداد 1332 بوده را نمی توان با جعل تاریخ توسط قلم به دستان میهن فروش و سر در آخور استبداد چکمه پوشان و بیگانگان ،وارونه جلوه داد و سند بیگناهی برای مستبدان ساخت.
آری اینک این وا ماندگان از هرکجا و کاسه لیسان حاج آقا محمد رضا پهلوی در تکاپوی آنند تا آب رفته را به جوی بازگردانند و شاهنشاهی!را که همواره در بزنگاههای تاریخی فرار را بر قرار ترجیح داده و حفظ جان خویش و خانواده اش از سرنوشت ملت و کشور برایش مهم تر بوده است را تطهیر نمایندتاکه شایدبتواننددرفردای خیالی خود فرزند او را بر سریر تاج و تخت و سرنوشت ملتی حاکم گردانند تا که مبادا ملت ایران دچار فراموشی نسبت به استبداد پیشین شود.ونمی دانیم اگر این ملت نخواهند سرنوشت شان در رختخواب کسی تعیین نشود چه کار باید بکنند؟!
اما در این بین فرومایه گی شخصی به نام علی میرفطروس که کاسه داغ تر از آش شده نیز خود جای بسی تامل دارد شخصی با پیشینه مبهم که روزگاری سر درآخور استعمار داس و چکش داشت و حال با بر باد رفتن استبداد سرخ همچو آفتاب پرستی رنگ عوض کرده تا که مبادا از قافله خوش رقصان استبداد پیشین عقب بماند،او
بوی کباب شنیده است غافل از آنکه دارند خر داغ می کنند.
علی میر فطروس که با حمایتهای پیدا و پنهان مراکز قدرت در داخل و خارج از ایران و اغفال مشتی جوان نا آگاه درداخل و انجام دادن مصاحبه های کذایی با این اشخاص تلاشی دو صد چندان خاندان پهلوی را برای وارونه جلوه دادن تاریخ در پیش گرفته و با استناد به گفته های ذینفعان آن واقعه شوم همچو زاهدی ها کوشش دارد تا دین خود را به سازمان امنیت رژیم گذشته یعنی ساواک ادا کند تا که مبادا اسناد خیانت او به همفکرانش در نظر حکومتگران گذشته ناسپاسی جلوه نموده و افشا شود.
علی میرفطروس بی شرمی را به آنجا رسانده که نوشته ای همچو یادداشتهای سفارت آمریکا در روز واقعه که تظاهر کنندگان را نه مشتی اوباش و لات و چاقو کش همچو شعبان بی مخ ها که عده ای شخصی از اقشار محترم کارگر و کاسب و غیره بیان داشته مورد استاند قرار داده و فراموش نموده است که خود حکومت آمریکا در این ماجرا دخیل بوده و هیچگاه نمی آید ایادی و مزدوران قمه کش خود را افشا کند و نا چار است که آنان را از اقشار محترم جامعه قلمداد کند.
لجن پراکنی های این مرد چنان بسیار است که در این نوشتار مجالی برای طرح و بیان و واکاوی آن نیست و در فرصتی دیگر به آن پرداخته خواهد شد.
و در این باره بد نیست به پاسخ استاد ارجمند مهندس بهرام مشیری در این باره توجه شود
http://www.mediafire.com/?blvyelm5pmw
و اما آنچه که مایه بسی تاسف و شگفتی است گرفتار آمدن عده ای جوان در چنبره اندیشه های ارتجاع مغلوب است که به نام پژوهش و واکاوی تاریخ حاضرند چشمان خود را بر روی واقعیتهای موجود تاریخی بسته و دچار شیفتگی چهره بزک کرده مستبدان پیشین شوند و گویی آزادی مورد نیاز این قشر نیز همانا دایر بودن کاباره ها و دیسکوها و می بارگی و برهنگی در رژیم پیشین بوده که اگر چه این نیز از اختیارات یک جامعه آزاد می تواند باشد اما نمی تواند به عنوان ملاک آزاد بودن و دموکرات بودن حکومتی مورد داوری قرار گیرد.
حاج آقا محمد رضای پهلوی که خود را نظر کرده امام هشتم شیعیان و دارای ماموریت از جانب امام غایب می دانست و همچو شاه سلطان حسین باور به رمل استطرلاب داشت همچو کودکی در خفت و خواری و با چشمانی گریان خاک ایران را برای حفظ بقای بیضه مقدس ترک نمود و همه آن القاب دهن پر کن شاهنشاه همایونی و آریامهر و...... نیز نتوانست به کمک این مرد رنجور و خود بزرگ بین بیایید.
مردی که عقده های حقارت در دوران کودکی را در جای جای دوران حکومتش می توان دید و اگر رضا خان میر پنج از اتوریته و شجاعت خاص خود بر خوردار بود پسر نالایق او حتا نمی توانست بدون کمک دیگران کارهای شخصی اش را انجام دهد.
او بر مزار مقدس کورش بزرگ بانگ بر می آورد که کورش بخواب ما بیداریم وغافل از آن بود که خویش در خواب مسرت بخش توهم و سراب جانشینی بزرگمردی چون کورش بزرگ،دارای بی مایگی شاه سلطان حسین است.و نمی تواند در جایگاه رفیعی همچو جایگاه کورش بزرگ باشد.
و امروز حامیان ارتجاع مغلوب با به تصویر کشیدن و اجرای شوی بسیار تهوع آور و مضحک از ماجرای در بدری شاهنشاهی که استراتژی الفرار همه داشته او،در هنگامه های خطیر بود در پی آن هستند تا با مظلوم نمایی خاندان رضا خان میر پنج چهر ه ای ازآنان به نمایش بگذارند که همه گناه های استبدادو نابخردی های حکومت او را بر گردن ملت ایران بیاندازند و با درافشانی هایی همچونا سپاسی ملت اینگونه وانمود کنند که این ملت لیاقت داشتن چنین پادشاه با شهامت و قدر قدرتی ! را نداشته است. آری ناسپاسی ملت که خنده دار تر از این واژه نمی توا ن به گمان من واژه ای یافت.
چه کسی بر سفره چه کسی نشسته بود؟
لابد این ملت ایران بودن که در ملک ابا و اجدادی خویش بر سفره خاندان رضاخان نشسته بودند و ارتزاق می کردند؟!زهی شرم و حیا
فراموش نکنید که هیچگاه ملت نمی تواند نشسته برسفره نشستگان بر سریر قدرت و حکومت باشد این حاکمان هستند که در همه حال وام دار و امانت دار ملت هستند و هر آیینه که نتواننددر راستای خواست ها ی راستین ملتی گام بردارند ملت آنان را همچو تفاله از عرش غرور و نخوت به ذلت و خواری خواهد کشاند.
( گفتم تفاله و نا خودآگاه به یاد افضات مردکی به نام پارسا در تلوزیون پارس افتادم که چندی پیش در کمال وقاحت و بی شرمی جبهه ملی ایران را تفاله می دانست و عربده کشی می کرد و می گفت از جان ملت شما چه می خواهید!؟. . البته به نظر من باید مدیران تلوزیون پارس به این آقا یاد آور می شدندکه دوران شعبان بی مخ ها گذشته و شما کمی دیر به دنیا آمده اید و تلوزیون هم چاله میدان برای عربده کشی و نفس کش طلبیدن نیست و آن هم میکروفون است که جلوی آن دهان بی چفت و بست شماست نه گوشت کوب،و تاریخ نیز حضرت آقاثبات نموده چه کسانی تفاله هستند،کوچه علی چپ را هم درست نرفتی)
با این همه در این شرایط عده ای نادان همانگونه که اشاره داشتم بی جای اینکه در اندیشه ایران فردا باشند نشسته اند و تاریخ را نبش قبر می کنند و نمی دانند بر گوری در حال خواندن فاتحه هستند که مرده ای در آن نیست و عرصه را چنان غیر اخلاقی نموده اند که من علارغم میل باطنی ام ناچار به نگارش این سطور شده ام در صورتی که همواره برای یگانگی و همبستگی بین نیروها آن هم با توجه به شرایط کنونی میهن تاکید داشته و دارم و در این راه نیز دوستان و هم فکران را نیز توصیه به سکوت و ایجاد فضای آرامش می نمودم اما گویی خیال پردازی ها و توئطه های این حضرات تمامی نداشته و آنچه که وادارم نمود سکوت و ملاحظات گذشته را کنار بگذارم همین سم پاشی های نا بجا بوده است.
و به خون پاک شهید راه میهن دکتر فاطمی بزرگ سوگند که تا جان در بدن و خون در رگهایم داشته باشم لحظه ای از بیان و افشای چهره پلید مزدوران و میهن فروشان کوتاه نخواهم آمدهمانگونه که شهید راه آزادی دکتر فاطمی در پای جوخه دژخیمان پایندگی ایران و آزادگی را فریاد می زد چو اینکه باور دارم که اگر حکومت خاندان رضاخان میر پنج،هیچ جنایتی نیز مرتکب نمی شد تیر باران نمودن تن بیمار و مجروح دکتر فاطمی به اندازی ننگین بود که نتوانند با هیچ عملی آن را پاک کنند.
به هر روی آنان که خرد را بر احساسات پوچ و شیفته شدن ترجیح می دهند می دانند این راهی که این آقایان بر گزیده اند جز به دوزخ خشم ملت ایران به هیچ بهشت نوید داده ای ختم نخواهد شد نه مستبدان دیروز و نه مستبدان امروز نمی توانند تا ابد بر اریکه قدرت تکیه زده و هر آنچه را که خود نیاز بدانند به خرد ملت ایران بدهند و به اثبات تاریخ ملت ایران پاسخی در خور به آنان خواهد داد.
به امید رهایی نابخردان از اندیشه ی بازگشت ارتجاع مغلوب
پاینده ایران
اشکان رضوی
اعضای دفتر پژوهشهای جبهه ملی ایران به مناسبت سپری شدن سه دهه از وقوع انقلاب سال 57 دیداری با احمد صدر حاج سید جوادی داشتند.
در این دیدار دکترحاج سید جوادی مواردی را در خصوص بحرانهای سیاسی – اجتماعی، انتخابات ریاست جمهوری،نظام قضایی ایران،و همچنین تحولات انقلاب در سه دهه گذشته را بیان داشتند.
دکتر صدر حاج سید جوادی که در روزهای آغازین انقلاب ایران بر مسند وزارت کشور و وزارت دادگستری ایران در حساس ترین برهه تاریخی دوران معاصر تکیه زده بود اظهار داشت که اساسی ترین بحران امروز کشور بحران فرهنگی است که جامعه ایرانی به قوانینی که موجب رعایت حقوق دیگران و خود می شود توجه نمی کنند که همین مسئله موجبات پدید آمدن فاصله بین ایران و کشورهای توسعه یافته شده است و این یعنی فقر فرهنگی.
وی همچنین در ادامه سخنانش اظهار نمود که در زمینه فعالیتهای مدنی نیز ما دچار مشکلاتی هستیم که از جانب حکومت بر ملت تحمیل شده است و بسته شدن کانون مدافعان حقوق بشر نمونه بارز ان است و گویی نقشه هایی برای از بین بردن کشور،مصالح ملت و منافع ملی در جریان است.مسئله دریای مازندران ،خلیج فارس،و از سویی قطع درختان در سطح سیصد هکتار در سیستان و بلوچستان و مسائل دیگر بازتاب نقشه های خارجی و داخلی برای لطمه زدن به منافع ملی کشورمان است.و در چنین شرایطی نیز با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری و کاندیدا شدن آقایان خاتمی،میر حسین موسوی،و کروبی از ایشان نیز کاری بر نمی آید چرا که این آقایان نیز به حکم حکومتی معتقدند.هینطور که می بینیم آقای ناطق نوری گفته است ،اگر مرا قطعه قطعه هم کنند از ولایت دست نمی کشم. این چه ولایتی است؟ اگر ولایت علی است که ما هم به آن اعتقاد داریم .
آقایان باید به این مسئله توجه کنند ملت ایران سالهاست نه معلم دیده و نه پژوهشگر واقعی داشته است . رعایت حال همنوعان و توجه به وضع زندگانی یکدیگر از مسائلی است که مورد توجه ملت ایران نیست متاسفانه.
در کسوت روحانیت به راحتی دروغ می گویند در حالی که همه از کودکی شنیده ایم دروغگو دشمن خداست این دروغ ها جامعه را به کجا می کشاند؟آقای خاتمی جمعی تشکیل دهد و به عنوان معلم اخلاق جامعه بکوشد مفید تر خواهند بود. تا اینکه بخواهند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند.
در حاج سید جوادی با تایید فعالیتهای جبهه ملی و سلامت سیاسی اعضای آن ادامه داد پیشکسوتان احزاب ملی که به نظام مردم سالاری و راه دکتر محمد مصدق ایمان دارند با هم بنشینند و توافق کنند تا خواستار همان قانون اساسی نخستین، که من و زنده یاد ان مهندس بازرگان و دکتر سحابی نوشته و تقریبا کار بی عیبی است و مصوب نیز شده است باشند.
بزرگان فعلی احزاب خارج از حاکمیت باید نگاهشان را نسبت به هم عوض کنند و به خاطر منافع کشور با هم متحد گردند و گرنه امیدی نیست کار اضافه هم نمی خواهد یک کلمه بگویند قانون اساسی اول را می خواهیم در غیز این صورت با این قانون اساسی ،شرکت در انتخابات راه به جایی نمی برد . این استدلال بی جایی است که باید شرکت در انتخابات را به مردم یاد داد تا فردا در انتخابات آزاد شرکت کنند.
من چون ولایت فقیه را قبول ندارم نمی روم تا تسلیم آقای رهبر شوم .
حاج سید جوادی در ادامه سخنانش پیرامون وقایع انقلاب و بازداشت مهندس عباس امیر انتظام بیان داشت که بر خورد با امیر انتظام به خاطر طرح او برای انحلال مجلس خبرگان بود که من و مهندس بازرگان در تمام مراحل دادگاه ایشان از وی حمایت کردیم و این در حالی بود که بعضی نیروهای افراطی حتا قصد اعدام ایشان را داشتند.و در این شرایط و با اوضاع کنونی اگر من به سی سال پیش برمی گشتم و می توانستم اوضاع نابسامن کنونی را پیش بینی کنم به هیچ عنوان پست وزارت را قبول نمی کردم چنانچه اگر نهضت آزادی هم بنیان نهاده نمی شد قطعا در جبهه ملی فعالیت می کردم چون معتقدم نگاه ایدئولوژیک نباید بر داوری انسان تاثیر گذار باشد .
او افزود تمامی ایرانیان باید دغدغه های منافع ملی داشته باشند و دولت باید در قبال مسائل ملی پاسخگو باشد .
چرا یک حزبی مانند حزب توده افرادش باید وابسته به خارج و بیگانگان بوده و باشند؟
حاج سید جوادی در لزوم وجود مدارا در جامعه بیان داشت نباید با اعتقادات دیگران ناروا برخورد کنیم و از سویی نیز باید توجه داشته باشیم باید ظرفیت انجام کاری در جامعه را داشته باشیم که متاسفانه برخی افراد ظرفیت پست هایشان راندارند. این ظرفیت باید نخست ایجاد گردد تا فرد بتواند از عهده ی آن بر آید اگر روضه خوانی در دادگستری به مقام قضاوت می نشیند ،گذشته از دانش ،ظرفیت آن را هم ندارد و ما امروز می بینیم که دادگستری ما بر قضاوت هیچ کنترلی ندارد.
دکتر احمد صدر حاج سید جوادی در این دیدار با خوشحالی از حضور نیروهای جوان در جبهه ملی ایران و لزوم جوانگرایی در دیگر سازمانهای سیاسی همچو نهضت آزادی اظهار امیدواری نمود که محدودیتهای موجود در نهضت آزادی بر حضور فعال نیروهای جوان برداشته شود.
در این جلسه دکتر علی حاج قاسمعلی دبیر دفتر پژوهشهای جبهه ملی ایران نیز با قدر دانی از مواضع ایشان و همچنین وجود همدلی در بین نیروهای جوان جبهه ملی ایران نسبت به مواضع شجاعانه و مبتنی بر خرد دکتر صدر حاج سید جوادی نسبت به مسائل ایران برای ایشان آرزوی طول عمر را نمودند.
گفتنی است که در این نشست اعضای دفتر پژوهشها با تایید سخنان دکتر سید جوادی خواستار استمرار این دیدارها شدند