تبليغاتX
ایران آزاد
آغاز پنجمین سال تاسیس سایت خبرگزاری جبهه ملی ایران در آمریکا

تبریک فراروان به مدیریت سایت خبرگزاری جبهه ملی ایران و دوستان گرامی در جبهه ملی ایران در آمریکا و آرزوی موفقیت و پیروزی برای این همرزمان گرامی

----------

در آخرین کنگره جبهه ملی ایران در آمریکا در سال 2004 در واشنگتن به پیشنهاد زنده یاد دکتر مدنی برای اطلاع رسانی ٬ پخش نظرات جبهه ملی و انعکاس مبارزات دمکراسی خواهانه در داخل و خارچ از کشور ٬ ایجاد خبرگزاری جبهه ملی به تصویب کنگره رسید . سایت JMINews بطور آزمایشی کار خود را از نوامبر 2004 آغاز کرد و در اواسط ژانویه 2005 بطور رسمی فعالیت های خود را دنبال کرد و در مدت کوتاهی تبدیل به یک پایگاه معتبر خبری ملی شد. خبرگزاری جبهه ملی ایران بدون هیچگونه ارتباط تشکیلاتی در داخل کشور آخرین اخبار و رویدادهای نیروهای ملی و منافع ملی ایران را" دقیق و منصفانه " به هموطنان میرساند و به عنوان یک منبع خبری موثق مورد شناسایی رسانه های معتبر جهانی قرار دارد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 15:20 توسط خادم وطن |

قدرت در مشروعیت است نه در خشونت

حمیدرضا خادم

 

اساسا در ساختارهای سیاسی و حکومت ها ، قدرت و خشونت دو پدیده کاملا مجزا و متفاوت با یکدیگر هستند . در فلسفه سیاسی خصوصا فلسفه مدرن که بر خلاف فلسفه کلاسیک نگاهی زمینی و مادی به قدرت دارد ، آنرا یک مقوله صرفا سیاسی و در حیطه سلطه می داند و فلاسفه مدرن بر این باورند که حتی تمامی الهه ها و مسایل متافیزیکی که فلاسفه کلاسیک آنرا بعنوان قدرت معرفی می کند ، نه تنها اصل قدرت نیستند بلکه ابزاری در خدمت به آن می باشند .

 

در جهان امروزی با  رصد نمودن و تحلیل رفتار قدرتمندترین کشورها می توان دریافت که اصولا تعریف جدید قدرت با تعاریف گذشته تفاوت های بنیادین دارد و این تفاوت ها را می توان در دو بخش حاکمیت و جامعه به وضوح دید . شاید بارزترین نوع اقتدار را که امروزه تمامی کشورهای مدرن را در بر گرفته از زبان وینستون چرچیل که زمانی در گفتاری که به او الهام شده بود! شنید :

امپراتوری آینده ، امپراتوری مغز خواهد بود

در دنیای امروزی با وجود رسانه ها و قرار گرفتن در عصر ارتباطات و همچنین با بالا رفتن آگاهی های اجتماعی و ناگزیری حاکمان از تمکین خواسته های ملت ، شکل قدرت و عوامل تشکیل دهنده آن به شکل خارق العاده ای دستخوش تغییر گردیده است و نگرش در برقراری و حفظ آن اینبار نه در غالب سلطه خشونت آمیز بلکه در وارد کردن هوشمندانه مردم و جامعه در اقتدار بخشیدن به حاکمان  نمود یافته است .

اصولا با جهان گیر شدن دمکراسی بعنوان اصلی مترقی و اجتماع پسند و برقراری آن در اکثر کشورها شرایطی بوجود آمده که هر ملتی برای ارتقا و پیشرفت خود و مشارکت در آن ، بهترین گزینه را حکومت دمکرات بداند و از آنجا که در این ساختار آزادی ، برابری و مشارکت تمامی مردم فارق از هر قوم ، نژاد ، رنگ و مذهب و سهیم بودن در قدرت می تواند اقتداری پایدار به حکومت بخشد .

در واقع در قرن بیستم و بیست و یکم کشورهایی که توانستند اقتدار و توسعه ای پایدار را تجربه نمایند ، اکثریت کشورهایی با ساختار دمکراتیک بوده اند که یکی از دلایل اصلی آن مشروعیت حاکمان بوسیله مردم و همچنین مشارکت آنان در امر توسعه می باشد . بنابراین در دنیای امروز که اخلاقی ترین و معتبرترین حکومت ها نزد ملت حکومت های دمکرات می باشند به ندرت می توان اثری از خشونتی که حاکمان پیشین جهت نمایش اقتدار از خود نشان می دادند را دید و اندیشدن در نحوه کشور داری و همچنین کسب مشروعیت از جامعه در اکثر این کشورها دیده می شود .

 

در گذشته به این دلیل که ساختارهای حکومتی یا بر اساس پادشاهی ( نطفه مقدس ) و یا بر اساس جنگ و خشونت بوجود می آمدند ، بزرگترین عامل اقتدار حکومت ها در خشونت آنان بروز و ظهور داشت و هر چه حاکمان دارای خشونت بیشتری بودند از نظر جامعه حکومتی مقتدر تر جلوه می نمودند که نمونه های آن را می توان در تمامی دنیا بوفور دید .

ایجاد رعب و وحشت با اعمال خشونت در سطح جامعه ، اعدام های گسترده و خشن در میادین شهرها و قرار دادن اجساد کشته شدگان برای مدت طولانی در منظر اجتماع ، باج گیری ، جنگ و کشور گشایی و ... مسایلی بود که به عنوان شرایطی معمول در بین مردم جلوه می کرد و بر این جهت که خود نیز قربانی خشونت حاکمان نگردند ناگزیر به تمکین و سرفرود آوردن در برابر خشونت طلبان بودند .

 

 

همانگونه که اشاره شد قدرت در وضعیت کنونی دنیا پدیده ای کاملا تفکیک شده و مجزا با خشونت می باشد و اینبار قدرت در اجتماع تعریف شده است . پارسونز تعریف جالب و بسیار مترقی از پدیده قدرت دارد که می توان آنرا در ساختارهای سیاسی امروز دنیا مشاهده کرد ، او می گوید :

قدرت ، ظرفیت تعمیم یافته برای تضمین اجرای تعهدات الزام آور واحدهای گوناگون یک نظام با سازمان های جمعی است در زمانی که تعهدات به دلیل تاثیرشان بر اهداف جمعی ، مشروعیت یافته است ، یعنی جایی که در صورت تمرد ، فرض اجرای تعهدات از طریق ضمانت های اجرایی منفی مربوط به موقعیت ، وجود داشته باشد ، قطع نظر از اینکه بازیگر بالفعل این اجرا چه کسی باشد .  

 

شوربختانه همانگونه که می بینیم ایران ما در دنیای امروز به لحاظ سیاسی ، قوانین ، اصول اقتصادی و ... با اکثریت کشورهای دنیا دارای تفاوت های چشم گیر است و در تعریف قدرت و خشونت نیز این تفاوت به صورت بارزی همچنان وجود دارد .

از منظر حاکمان ، با توجه به سوابق تاریخی نزد ملت ایران که همواره حاکمان مستبد را به صورت مستمر در خود دیده و اصولا شکوه و عکس العمل خاصی در مردم بوجود نیاورده است - بجز چند مورد در طول قرن ها – پدیده خشونت می تواند بسان گذشته کارآمد باشد و اقتدار نظام را تضمین نماید غافل از اینکه اینبار در عصر جهانی شدن ، با آگاهی بخشی از طریق رسانه ها و همچنین الگوی سایر کشورها ، شرایط اجتماعی ایران نیز تغییرات اساسی نموده است و دیگر خشونت نمی تواند بعنوان برگ برنده حاکمان باشد .

 

 برخی فلاسفه و روشنفکران بر این باورند که وجود خشونت و قدرت به صورت توامان قابل درک نیست ، هرگاه یکی از این دو در عمل سیاسی وارد می شود یا دیگری وجود ندارد و یا ناگزیر به خروج است ، زیرا اقتدار در مشروعیت است نه خشونت . هانا آرنت در کتاب خشونت می گوید :

قدرت ناظر است بر توانایی آدمی نه تنها برای عمل ، بلکه برای عمل هماهنگ . قدرت هرگز خاصیت فرد نیست بلکه به گروه تعلق می گیرد و وقتی می گوییم کسی صاحب قدرت است ، مراد عملا این است که از طرف عده ای معین از مردم این قدرت به او تفویض شده است که به نمایندگی آنان عمل کند . به محض آنکه گروهی که این قدرت از آن سرچشمه می گیرد از میان برود قدرت این شخص هم ناپدید می گردد ... نیروی حتی نیرومندترین فرد همیشه ممکن است مغلوب جماعتی گردد که غالبا فقط بدین منظور دست در دست یکدیگر می دهند که نیرو را صرفا به سبب همین استقلال خاصش نابود کنند ... طبیعت گروه و قدرت ایجاب می کند که با استقلال که خاصیت نیروی فردیست از در ضدیت در آید .

همانگونه که گفته شد تنها یکی از دو پدیده قدرت و خشونت می تواند در آن واحد وجود داشته باشد و حکومت های خشونت گر که دست به این اقدامات می زنند فاقد قدرت و مشروعیت می باشند و با ترویج و تبلیغ خشونت و ایجاد رعب  قصد دوام بر بقای حکومت را دارند .

در کشور ما که امروز شاهد خشن ترین برخوردها در سطح جامعه هستیم و شرایطی که حاکمان جمهوری اسلامی ، خشونت را به صورت علنی در غالب نمایش های نظامی خیابانی ، اعدام در ملا عام ، سنگسار ، زندان و شکنجه و ده ها خشونت دیگر با تبلیغات گسترده رسانه ای صورت می دهد از نوع خشونت و تبلیغ آن توسط حاکمیت و همچنین نافرمانی های مدنی گسترده و اعتراضات هوشمندانه و عدم مشارکت مردم در نمایش های حاکمیت بوضوح می توان بحران اقتدار را در حکومت دید و امروز حاکمان در نازل ترین و پایین ترین نوع قدرت قرار گرفته اند و خشونت جاری در کشور نه از سر ایدئولوژی ، قانون و ... است بلکه تنها و تنها ایجاد فضای رعب در جامعه و مقابله با بحران اقتدار در حکومت است که سبب ساز آن می باشد .

 

پاینده ایران – جاوید آزادی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 17:56 توسط خادم وطن |

به نام خداوند جان و خرد
خشونت، تروریسم و جنایت جنگی محکوم است 

آنچه اکنون در غزه می گذرد، از چشم انداز اخلاق انسانی و حقوق بشری و حتی اخلاق جنگ، فاجعه ای دهشتناک است. در این حمله بیرحمانه، شهروندان غیر نظامی و بی دفاع فلسطینی به ویژه کودکان و زنان قربانیان عمده را تشکیل میدهند و ساختمانهای بیمارستان و مدرسه و مسکونی به ویرانی کشیده می شوند. این نخستین بار نیست که کنوانسیونهای بین المللی، بویژه کنوانسیونهای ژنو و پرتکل الحاقی، در منع هدف قرار دادن تاسیسات غیرنظامی و نیز سپر قرار دادن تاسیسات غیرنظامی توسط طرف های درگیر نادیده گرفته میشوند. شوربختانه، اقدامات بازدارنده ای را هم از سوی نهادهای بین المللی و کشورهای غربی و منطقه ای، بعلت ملاحظات سیاسی، آنچنان که باید شاهد نیستیم . فراموش نکنیم که اینگونه اقدامات نظامی بیرحمانه آتش کینه و انتقامجویی را بیشتر شعله ور می سازد و موجب بستر سازی افراط و خشونت های بیشتر خواهد شد.

محاصره غزه توسط نیروهای اسراییل و در تنگنا قرار دادن مردم بی پناه فلسطین، نداشتن دسترسی به ابتدایی ترین نیازهای روزمره، نبود امکانات درمانی لازم، و جلوگیری از کمکهای بشردوستانه بین المللی به مردم محاصره شده فلسطین بهیچ وجه قابل قبول نیست. حمله هوایی هولناک و وحشیانه اسراییل به غزه همراه با حمله زمینی بیرحمانه که روند زندگی را در غزه بکلی متوقف کرده است مزید بر ظلم فاحش و قربانیان بی گناه بسیار شده است، و احساسات عمومی جهانیان را چنان جریحه دار کرده که عملکرد ستیزندگان فلسطینی را که بهانه این حمله ها بوده در سایه برده است.

جبهه ملی ایران این حمله ستمگرانه و غیر انسانی و نامتعادل هوایی را محکوم می کند و امیدوار است گروه حماس به رهنمایی عقلانیت، اختلاف خود را با دولت خودگردان فلسطین کنار گذاشته دست در دست هم نهاده و با اسراییل بگونه ای عمل کنند گه هرگونه بهانه و دستاویزی برای عملیات دلخراش و توحش آمیز گرفته شود. انتقام زاینده ی انتقام است و دور تسلسل هیچگاه کار جنگ و خونریزی را پایان نمی بخشد.

جبهه ملی ایران، ضمن تقبیح هرگونه خشونت، تروریسم و جنایت جنگی، با خانواده های غیرنظامیان بیگناه کشته شده در فلسطین و اسرائیل احساس همدردی می کند، و از همه کشورهای بی طرف و باورمند به حقوق بشر دعوت می نماید تا با محکوم ساختن این جنایات و فشار بر دو طرف درگیری، برای پایان بخشیدن به این فاجعه یاری رسانند تا گروه های میانه رو در منطقه ابتکار عمل را بدست گیرند و روند صلح را پی جویند و با توافق هایی اصولی و با ثبات، و عمل به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل، بویژه قطعنامه شماره 338، برای تشکیل دولت مستقل فلسطین، آرامش را به منطقه بازگردانند و جنگ طلبان را در رسیدن به اهدافشان ناکامیاب سازند.

جبهه ملی ایران
تهران - 18 دیماه 1387
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 22:46 توسط خادم وطن |

طلاعيه

‫افزايش اعضاي دفتر پژوهشهاي شوراي رهبري

‫در نشست روز ۱۷ دي ۱۳۸۷ شوراي رهبري جبهه ملي ايران، آقاي دکتر حسين مجتهدي به عنوان پنجمين عضو دفتر پژوهشهاي شوراي رهبري جبهه ملي ايران برگزيده شدند تا همراه با چهار عضو کنوني به انجام وظايف محوله بپردازند.

‫دفتر مردمداري جبهه ملي ايران

‫تهران – ۱۸ دي ۱۳۸۷
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 22:45 توسط خادم وطن |

بنام خداوند جان و خرد

 جبهه ملی ایران حمله به دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را محکوم می کند

   آینه چون چهر تو بنمود راست                    خود شکن، آئینه شکستن خطاستیورش به دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را که در آنجا گروهی از فداکارترین و بشردوسترین حقوقدانان ما شجاعانه به دفاع از حقوق قانونی و مدنی هم میهنان خود می پردازند، آنهم متعاقب و در واکنش به قطعنامه شورای امنیت علیه کارنامه حقوق بشری جمهوری اسلامی، محکوم می کند و آن را نشانگر چیزی جز درماندگی نمی داند. بقدرت نشستگان حاکمیت  باید به یاد بیاورند، که ایران یکی از کشورهای امضا کننده اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های آن می باشد، و جمهوری اسلامی ملزم به رعایت مفاد آن و احترام به قانون است. حال آنکه این حرکت جمهوری اسلامی نقض فاحش و سازمان یافته حقوق بشر بشمار می آید که متاسفانه در همه عرصه های زندگی ملت ایران شاهد آن بوده و هستیم. حمله به خانه بانو شیرین عبادی، برنده جایزه حقوق بشر نوبل، توهین و تعرض به ابتدایی ترین حقوق شهروندی که همانا امنیت در پناه قانون است می باشد.

 سرکوب دگراندیشان و روزنامه نگاران، زیر فشار گذاشتن مستمر دانشجویان فعال در عرصه اجتماعی، ممنوع کردن فعالیت حزبهای سیاسی ناهمسو با حاکمیت، بستن روزنامه ها و نشریه های منتقد، رسانه های الکترونیک، جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات، و کوشش برای یکصدا کردن رسانه ها در کنار حاکمیت، از این زمره اعمال غیرقانونی ناقض حقوق بشر است. در چنین شرایطی، تجاوز به دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و تعطیل کردن آن، هر چند حکایت از عزم جدی قدرتمداران حاکمیت برای خاموش ساختن هر ندا و اقدامی در راستای احیای حقوق بشر پایمال شده در این کشور است، ولی هیچ تاثیری در مبارزه مردم ایران برای احقاق حقوق خود نخواهد داشت.

 جبهه ملی ایران اینگونه اقدامات را که نقض فاحش حقوق شهروندی و زیر پا گذاشتن آزادیهای مشروع ملت ایران و تعهدات بین المللی است، بشدت محکوم می کند و خواستار بازگشایی دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و از سرگیری فعالیت آن و نیز رفع توقیف از همه رسانه هاست، و یادآور می شود که اینگونه اقدامات در راستای ضدیت با منافع ملی و خواست ملت ایران می باشد.

 شورای رهبری جبهه ملی ایران

تهران - 17 دیماه 1387

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 17:29 توسط خادم وطن |

در دفاع از بیانیه دفتر تحکیم وحدت

وظیفه ما دفاع از منافع ملی ایران است نه منافع نظام

حمیدرضا خادم

 

 پس از بیانیه منطقی و شجاعانه دفتر تحکیم وحدت در خصوص وقایع رخ داده در غزه ، جوی در فضای سیاسی ایران حاکم شد که گویی حاکمان جمهوری اسلامی ، مدت ها در انتظار بهانه ای بودند تا به صورت رسمی و با استفاده از به میان کشیدن وجدان اجتماعی و گروه های مذهبی ، که بواسطه تبلیغات گسترده نظام حاکم در خصوص فلسطین ، سمت و سوی بخشی از آن با اهداف نظام همسو گشته در صدد برخورد ، زندانی کردن و حذف دانشجویانی شوند که هیچگاه دلیرانه نقد قدرت ، بخصوص انتقاد از دولت نهم را از دستور کار خود خارج نکرده اند و می بینیم پس از برنامه ریزی های مشخص توسط نیروهای امنیتی که در این سالها برخورد با دانشجویان از اولویت های آنان است ، وظیفه جو سازی و آماده نمودن اذهان ، توسط روزنامه امنیتی جمهوری اسلامی ( روزنامه کیهان ) صورت می گیرد .

 

 

جنبش دانشجویی همواره و از ابتدای تاسیس دانشگاه ، جسورانه و شجاعانه در برابر استبداد هرگز سر فرود نیاورده و در هر دوره ، برگ زرینی را در تاریخ ایران به یادگار نهاده است .

استقلال دانشگاه از حکومت ها ، جریان ها و احزاب سیاسی ، تکثر آرا و اندیشه ، مقاومت تئوریک و حتی فیزیکی در برابر حاکمان ، ترویج آزادی و آزادیخواهی ، شور و احساس مسئولانه نسبت به کشور و ملت ، حرکت های مسالمت آمیز و مدنی و هزینه های بسیار زیاد دانشجویان در راه دمکراتیزاسیون ایران ، همواره سبب شده است تا جنبش دانشجویی بعنوان جریانی پیشرو و موج آفرین در نظر اجتماع قرار بگیرد و در هر واقعه سیاسی و اجتماعی و حتی بین المللی ، چشم ملت رو بسوی دانشجویان و دانشگاه باشد .

 

 

وقتی به عملکرد دانشگاه در این سالها نگاه می کنیم ، می بینیم که هیچگاه حاکمیت نتوانسته با تمام فشارهایی که بر دانشجویان وارد می کند موفق به کنترل آن گردد و حتی با وارد کردن شبهه نظامیان ( بسیج دانشجویی) در درون دانشگاه بعنوان عامل فشار ، محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و فعال ، زندان کردن با احکام سنگین و اتهام های واهی ، شکنجه و قتل و همینطور ایجاد فضای پادگانی ، بزرگترین ناکامی اش را در این سه دهه برای خاموش کردن چراغ دمکراسی خواهی دانشگاه تجربه کرده است . در این سالها در خبرگزاری ها و سایت های بی طرف ، تقریبا در هیچ روزی دیده نشده که دانشجویان و دانشگاه از خبرسازان سیاست کشور نباشند و غالبا در به چالش کشیدن قدرتمداران و مستبدین ، نقش بسزا و مثبتی ارائه نموده اند .

 

 

وقتی تمامی این مسائل را در کنار یکدیگر قرار دهیم پازل و معمای برخورد بی رحمانه حاکمیت مستبد جمهوری اسلامی با دانشگاه به راحتی قابل حل و مشهود می گردد چراکه رفتار دانشجویان بر ضد هر استبدادی ، رفتاری مشخص و هدفمند است و هر حکومت مستبدی ، از استبداد پهلوی گرفته تا استبداد جمهوری اسلامی ، نوک پیکان حمله را بر دانشگاه قرار می دهد و به هر بهانه ای شرایط سرکوب و حذف دگراندیشان و منتقدین را مهیا می نماید ، پس بیانیه دفتر تحکیم وحدت نه از سر مخالفت ایدئولوژیک برای یک موضوع خاص ، بلکه از سر دشمنی ریشه دار حاکمیت مستبد با جریان های آگاهی بخش و آزادیخواه دانشگاه است که اینچنین و با این دستاویز مورد حمله قرار می گیرد .

 

به باور من برای دانشجویان ایران در صدور بیانیه غزه ، نه مخالفت با جمهوری اسلامی ملاک عمل بوده است ، نه حمایت از جریانی خاص در دو سوی جنگ و نه مسائلی از این دست ، بلکه درکی هوشمندانه از منافع ملی ایران و همچنین شرایط منطقه ای سبب نگاشتن و انتشار چنین بیانیه ای گردیده است و از آنجا که در طول سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی کمتر موردی پیش آمده است که منافع ملی همسو و هم جهت با منافع نظام قرار گیرد ، در هر موردی که گروهی در پی منافع ملی باشند از آنجا که منافع برخی در نظام را بخطر خواهد انداخت مورد خشم و غذب حاکمان قرار می گیرد .

 

در خصوص وقایع غزه که آتشی قابل پیش بینی را در منطقه خاورمیانه رقم زد ، با توجه به این که امنیت و آرامش این منطقه به دلیل دارا بودن بزرگترین ذخایر انرژی دنیا ، نقشی  مستقیم در تعیین قیمت انرژی داشته است همواره توسط جریان هایی که سود و درآمدشان بر اساس نفت تعیین می گردد در یک حالت نیمه جنگی قرار گرفته است و مردم بی گناه این منطقه مانند مرغ عزا و عروسی در هر حالتی قربانی تمایلات و منفعت طلبی دو طرف می گردند و با به خطر انداختن منطقه و تحریک و تهدید کشورها معادلات بسیار زیادی در اقتصاد برخی کشورها رقم می خورد و امروز که ما به دلیل بحران جهانی اقتصاد شاهد کاهش قیمت نفت در جهان هستیم هیچ چیز برای کشورهای بحران زده مانند افزایش قیمت نفت نمی تواند ماثر افتد . بنابراین یک سوی ماجرا فروشندگان نفت برای سود بیشتر و خارج شدن حکومت ها از بحران بدنبال بالا بردن آتش تهیه حماس بوده و در سویی دیگر خریداران نفت که این بازار آشفته می تواند شرایط نا مساعدی را برای آینده شان رقم بزند در صدد تضعیف و یا در نهایت از بین بردن گروه های اینچنینی منطقه باشند و در این میان زنان و کودکان و مردم بی دفاع هستند که هزینه سودجویی این کشورها را پرداخت می کنند .

 

 

اما ماجرای جمهوری اسلامی در خصوص حمایت بی حد و حصرش در این سی سال از فلسطین ماجرای نه انسان دوستانه ، نه حمایت از مسلمانان و نه در جهت منافع ملی ایران است و تنها امتیازهایی که جمهوری اسلامی انتظار آن را از غرب می کشد ، منافع نظام و حکومت است که البته این امر در تمامی رفتارهای جمهوری اسلامی حاکم بوده است و منافع شخصی و گروهی حاکمان همیشه در اولویت آنان بوده و هست و حتی یکی از بزرگان نظام در اوایل انقلاب عنوان داشت که اگر مصلحت نظام ایجاب کند نماز و روزه نیز تعطیل است !

 

ملت ایران نه از سرمایه های ملی ، نه از درآمد کشور و نه هیچ امکانی در کشور خود بهره نبرده است و هرجا کوچکترین دریچه ای برای کسب درآمد و افزایش درآمدهای ملی باز می گردد ، حاکمان ، آقازاده ها و رانت خواران نظام زالووار تا آخرین ذره آنرا می مکند ، سخنان عباس پالیزدار و اسناد بسیار زیاد  دیگری می تواند گواه این موضوع باشد .

 

 

به هر روی از ماجرای فلسطین که جمهوری اسلامی از آن بعنوان یک برگ برنده در روش های دیپلماتیک خود استفاده می کند ، تا کنون نه تنها هیچ سودی نصیب کشور و ملت ایران نشده بلکه با دشمن تراشی و بحران آفرینی های بین المللی ، ایران همواره در معرض تهدید ، تحریم و جنگ قرار گرفته است و از نظر غرب بعنوان یک کشور حامی گروه های تروریستی ، آشوبگر و مخل امنیت منطقه ای معرفی شده و هر چه بیشتر در حال منزوی تر شدن و تضعیف است . لذا بگمان من دانشجویان ایران پس از سالها با بیان شجاعانه این نوع مسائل رفتاری مسئولانه و منطقی نسبت به مسائل ایران در پیش گرفته اند که باید با عظمی ملی مورد حمایت قرار گیرند تا کمترین هزینه بر آنان تحمیل گردد .

 

پاینده ایران – جاوید آزادی

 

  

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:15 توسط خادم وطن |

 

سه دهه است در زیر پنجه های خون آلود حاکمان برقدرت نشسته جمهوری اسلامی صدای دردناک خرد شدن استخوانهای هم میهنانمان را می شنویم . سه دهه زجرآلود و خانمان سوز سه دهه بردار شدن و به مسلخگاه بردن فرزندان پاک این سرزمین و سه دهه تاراج سرمایه ها و نابودی داشته های ملت را شاهدیم و چنان دم فرو بسته ایم که گویی سالهاست روحی در کالبدمان نیست و حتی اگر آتشمان زنند خیال فریاد آه و دردمان را نداریم .

بر ملتی که فرخزادها و حلاج ها یکی خونش زمین ایران را رنگین و دیگری بر دار شدنش آسمان ایران را تار کرد چه رفته که اینک بسان منجمدی در کوه بزرگ یخی حتی تاب تکانکی نداریم .

 

دخترک معصومی در همدان ٬ هموطن کردی در زیر شکنجه در سنندج ٬ روحانی اهل سنتی در سیستان و بلوچستان ٬ زندانیان عقیدتی در زندان های ایران جان میدهند و ما ...

فقر و گرسنگی بواسطه بی کفایتی حاکمان ٬ تنها سرخوردگی ٬ خودکشی ٬ طلاق ٬ فساد و قتل و جنایت را افزون ساخته و ما ...

اعدام ها یکی پس از دیگری ٬ قتل هم میهن تنها برای نان شب ٬ قتل اعضای خانواده برای یک بار مصرف مواد مخدر و ما ...

خودکشی مادران و پدران از سر ٬ سرشکستگی و سرافکندگی در برابر فرزندان و خودکشی جوانان نا امید از آینده ٬ کارگران بی مزد ٬ زنان بی حق ٬ دانشجویان دربند و معلمان زیر خط فقر .

در خون غلتانیم و خاموش و شاید غرق در خونیم و نمی دانیم

در یونان جوانی بقتل می رسد و می بینیم که خروش ملت عرصه را به حاکمان چنان تنگ کرد که سر تعظیم مقابل ملت فرود آورد ٬ وزیرش استعفا کرد و حکومتش در بحران گرفتار آمد

ولی ایران ما ...

و حالا فرزاد کمانگر عزیز ٬ هم میهنی که جز حقوق هم میهنانش در این سرزمین چیزی نخواست ٬

نامه اش قلبم را بدرد آورد .

به امید آزادیش و آزادی این سرزمین از چنگال استبداد .

 --------------------------

نامه فرزاد کمانگر

 آقای اژه ای، بگذار قلبم بتپد

ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زندانی که باید آرام و رامم میکرد چون "بره ای سر براه " ، ماههاست بندی زندانی هستم با دیوارهایی به بلندای تاریخ .
دیوارهایی که قرار بود فاصله ای باشد بین من ومردمم که دوستشان دارم ، بین من و کودکان سرزمینم فاصله ای باشد تا ابدیت ، اما من هر روز از دریچه سلولم به دور دستها میرفتم و خود را در میان آنها ومثل آنها احساس می کردم و آنها نیز دردهای خود را در منِ زندانی میدیدند و زندان بین ما پیوندی عمیق تر از گذشته ایجاد نمود .
قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگیرد ، اما در زندان من روئیدن بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.
قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها در بیرون از زندان زندگی کرده ام وخود را دوباره به د نیا آورده ام برای انتخاب راهی نو.
و من نیز مانند زندانیانِ پیش از خود تحقیرها ، توهینها و آزارها را ذره ذره ، با همه وجود به جان خریدم تا شاید آخرین نفر باشم از نسل رنج کشیدگانی که تاریکی زندان را به شوق دیدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.
اما روزی "محاربم " خواندند ، می پنداشتند به جنگ "خدا"یشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهی به زندگیم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای حکم میباشم. اما امروزکه قرار است زندگی را ازمن بگیرند  با "عشق به همنوعانم" تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من میتواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم و قلبم را با همه ی" عشق ومهری" که در آن است به کودکی هدیه نمایم . فرقی نمیکند که کجا باشد بر ساحل کارون یا دامنه سبلان یا در حاشیه ی کویر شرق و یا کودکی که طلوع خورشید را از زاگرس به نظاره می نشیند ، فقط قلب یاغی و بیقرارم در سینه کودکی بتپد که یاغی تر از من آرزوهای کودکیش را شب ها با ماه وستاره در میان بگذارد و آنها را چون  شاهدی بگیرد تا در بزرگسالی به رویاهای کودکی اش خیانت نکند ، قلبم در سینه کسی بتپد  که بیقرار کودکانی باشد که شب سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یاد "حامد " دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت ؛ "کوچکترین آرزویم هم در این زندگی برآورده نمیشود " وخود را حلق آویزکرد.
بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه بسته پدرش ، شراره ی طغیانی دوباره در برابر نابرابریها را در قلبم زنده نگهدارد.
قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه چندان دورمعلم روستایی کوچک شود وهر روز صبح بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش بیایند واو را شریک همه ی شادی ها وبازیهای خود بنمایند شاید ان زمان کودکان طعم فقر وگرسنگی را ندانند ودر دنیای آنها واژه های "زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابری" معنای نداشته باشد.
بگذارید قلبم در گوشه ای از این جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشید  قلب انسانیست که ناگفته های بسیاری از مردم وسرزمینش را به همراه دارد از مردمی که تاریخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.
بگذارید قلبم در سینه ی کودکی بتپبد تا صبحگاهی از گلویی با زبان مادریم فریاد برارم :

"من ده مه وی ببمه باییه
خوشه ویستی مروف به رم
بو گشت سوچی ئه م دنیاییه "

معنی شعر : می خواهم نسیمی شوم و"پیام عشق به انسانها" را به همه جای این زمین پهناور ببرم.

فرزاد کمانگر
بند بیماران عفونی ، زندان رجایی شهر کرج
مورخ 8/10/87
تاریخ نگارش ؛ 2/10/87 بند امنیتی 209 اوین

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 17:7 توسط خادم وطن |

رئیس دفتر دولت ملی مرحوم دکترمحمد مصدق در گذشت.

مردی که 28 ماه به قول خودش زندگی طلائی را در کنار مصدق بزرگ تجربه کرد و دوشادوش وی با استکبار و استبداد مبارزه کرد سر انجام در آغوش وطن آرمید. هیچگاه چهره آرام و توام با لبخند ایشان از یاد دوستان نخواهد رفت. با توجه به سن بالا و بیماری های گوناگونی که درگیرشان بود هیچگاه دعوت هم  اندیشان را برای شرکت در مجالس مختلف ( از حلقه  سه شنبه ها در منزل مرحوم دکتر ورجاوند تا شرکت در تعاونی توکل) را رد نمی کرد. دعوت ما را برای مصاحبه که به درستی تاریخ ناطق بود با جان و دل پذیرا بود که امید است در آینده نزدیک بتوانیم بخشی از آن را نشر دهیم

 نام و یادش همواره با ما خواهد بود

مراسم یادبود

جمعه سیزدهم دیماه از ساعت 45/12 تا 15/14 در مسجد  جامع شهرک قدس واقع در نبش فاز 3 – خیابان حسن سیف- رو به روی مرکز تجاری میلاد نور برگزار می گردد.

روانش شاد

دکتر علی حاج قاسمعلی- دکتر حسین مجتهدی- مهندس اشکان رضوی- مهندس آرش رحمانی – مهندس حمیدرضا خادم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 23:28 توسط خادم وطن |

در دفاع از «ملی گرائی» و مخالفت با «نژادپرستی»؛

در مخالفت با اتهامات بی ربط و مواضع مغرضانه و غلط  دکتر موسی غنی نژاد

 نسبت به نيروهای ملی گرا و استقلال طلب!

 

دکتر منصور بيات زاده

 

در سايت «شهروند امروز» (شنبه، ٢٣ آذر  ١٣٨٧) متن گفتگوئی با آقای دکتر موسی غنی نژاد ، يکی از استادان دانشگاه های وطنمان ايران، تحت عنوان « انسان گرایی مهم تر از ملی گرایی»(١) درج شده است. عنوانی که نمی تواند مورد تائيد هر فرد و يا سازمان انسان دوستی نباشد. با اين حال اين گفتگو حاوی نکاتی است که سعی می کنم در زير به بعضی ازآنها اشاره نمايم.

 

آيا  اين نسبت «مهم تر»  بودن « انسان گرایی » بر «ملی گرایی» ، در هر شرايط سياسی ـ اجتماعی بايد مطرح باشد؟

آقای دکتر غنی نژاد در گفتگوی خود توضيح نداده اند که آيا  اين نسبت «مهم تر»  بودن « انسان گرایی » بر «ملی گرایی» ، در هر شرايط سياسی ـ اجتماعی  بايد صادق باشد. اگر چنين است ، بد نخواهد بود اگر توضيح دهند که در کدام نقطه ای از جهان تا کنون چنين عمل کرده اند؟ آيا  شرايط سياسی روز در چنين انتخابی کوچکترين  نقشی نداشته است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:11 توسط خادم وطن |

 

آشفتگی در تحلیل یا موضعگیریهای مغرضانه(حمیدرضا خادم)

 

بطور کلی یک عمل و رفتار سیاسی تنها دارای یک کارکرد نیست ، شاید در ابتدا تصمیم گیران و تصمیم سازان با ارائه طرح یا برنامه ای به یک هدف خاص بیاندیشند اما اگر سایر کارکردهای یک عمل سیاسی مورد تحلیل و آنالیز قرار نگیرد ممکن است سایر کارکردهای حاصل از برنامه منجر به از بین بردن هدف اصلی مورد نظر برنامه ریزان قرار گیرد و یا خطرات بزرگی را در پی داشته باشد . البته با توجه به فضای نچندان شفاف امروزی ، بعید نیست که برنامه ریزان از سایر کارکردهای عمل سیاسی خود مطلع باشند و هدفمند طرحی را به اجرا در آورند ، اما با بارز نمودن وجهی جامعه پسند از آن ، سایر کارکردها را کمرنگ نموده تا بتوانند به اهداف خود دست یابند . در این حالت است زمانیکه آنالیز و تحلیل دیگران مطرح می گردد ، برای از بین بردن و عدم گسترش آن با برچسب های متفاوت ، تحریف تاریخ ، تهمت و دروغ ،  درصدد حذف طرف مقابل بر آمده و یا در این بین از آب گل آلود استفاده نموده و از آن بعنوان ابزاری برای حذف رقبا استفاده نمایند که البته این روش بسیار قدیمی و در عمل ناکارآمد است ، چراکه در عصر امروزی و فضای مجازی موجود در رسانه ها ، امکان ارائه نظر و اندیشه وجود دارد و صاحبان فکر و روشنفکران می توانند با مقایسه مطالب به صحت و دوراندیشی و تحلیلهای منطقی افراد واقف گردند .

 

در مطلبی زیر عنوان رقابت سیاسی و تحریف تاریخ به طور تفصیلی به انتقادهایی که به شادروان دکتر مصدق وارد می کردند پاسخهایی را ارائه نمودم و آنرا برای سایتی که به طور خاص این روزها حمله به ملیون را آغاز کرده ارسال نمودم ولی ظاهرا خوشایند دوستانمان در سایت ادوار تحکیم وحدت نبوده و مصاحبه ای دیگر از منتقد دکتر مصدق و ملی گرایی انتشار دادند و بدون اینکه پاسخ به مصاحبه اول را منتشر کنند اقدام به انتشار مصاحبه دوم نمودند و این بار مصاحبه شونده آقای دکتر غنی نژاد با ادبیاتی ! بسیار برخاشگرانه که گویی دشمنی دیرینه با ملی گرایی و ناسیونالیسم دارد اقدام به حمله به ملیون و دکتر مصدق نمود . پیش از آنکه به مطالب عنوان شده توسط آقای غنی نژاد بپردازم لازم است نکاتی را در خصوص روند حرکت سایت ادوارنیوز متعلق به ادوار تحکیم وحدت عنوان نمایم .

 

صرف نظر از سلسله رفتارهای قومگرایانه این جریان در گذشته ،  که همیشه مورد انتقاد بوده است در تاریخ بیست و یکم آذر ماه بیانیه ای با پانصد امضا زیر عنوان بیانیه پانصد فعال مدنی ، سیاسی ، دانشجویی و زنان در اعتراض به بازداشت گسترده فعالان هویت طلب ترک ، با امضا اعضای ادوار تحکیم وحدت و برخی دیگر از جمله قومگرایان  منتشر گردید . گذشته از متن بیانیه که مانند همیشه در پشت مباحث حقوق بشری پنهان بود ، این بیانیه دقیقا در سالروز آزادی آذربایجان توسط ارتش ایران از چنگ تجزیه طلبان در سال 1325 صادر گردید که این تقارن یا کاملا حساب شده صورت گرفت و نشان دهنده اهداف این جریانات قومگراست و یا دوستان گرامی در ادوار تحکیم وحدت اغفال شده و از این تقارن بی اطلاع بوده اند !

 

در خصوص واژه هویت طلب که کشف این واژه توسط دوستان ادواری و انتشار آن برای اولین بار در سایت ادوار نیوز بوده در گذشته مطالبی را بیان داشته ایم و پروژه غیر سازی و تبعات آن را به این دوستان متذکر شده ایم . اخیرا هم اگر به سخنان رئیس جمهور کشور آذربایجان توجه بفرمایید خواهید دید که پان ترکیسمی که به حمایت از همین جریان های بخواب رفته در داخل ایران در حال تقویت است مورد توجه و حمایت افرادی چون رئیس جمهور آذربایجان برای کشورگشایی و ایجاد کشوری ترک زبان قرار گرفته است .

 

در جلسه ای که در حمایت از یکی از فعالان قوم گرا در دفتر ادوار تحکیم وحدت برگزار شد جزوه ای با نشان ادوار منتشر گردید که بارها در آن از واژه جعلی ملتهای ایران استفاده شده بود ، غافل از اینکه دوستانمان نسبت به این واژه کلیدی کوچکترین حساسیتی ندارند . تا چندی پیش نیز نامه ای از یکی از فعالان قومگرا در سایت ادوار وجود داشت که نمونه های بارز ملت سازی در آن به وفور دیده می شد که این پروژه را همچنان دنبال می کند .

 

 

در تمام دنیا حفظ تمامیت ارضی کشورها حقی است متعلق به ملت که آنان بر اساس قانون بعنوان تکلیفی حکمرانانه ، حراست از مرزها را به دولت می سپارند و دولت باید از این حق ملت صیانت نماید . در دمکرات ترین کشورها و لیبرالترین آنها اگر تصور تجزیه بخشی از کشور بوجود آید ، دولت از تمام ابزار ممکن برای صیانت از حق ملت استفاده خواهد کرد و معمولا حکومت های دمکرات در این خصوص بسیار قوی و توانمند عمل می کنند . اگر قرار باشد یکی از ایالات آمریکا از این کشور جدا شود و اعلام استقلال نماید ، تصور اینکه دولت آمریکا در برابر چنین موضوعی سکوت کند و اجازه چنین رویدادی را بدهد خیالی باطل و اشتباه است . همانگونه که می بینیم همچنان پس از گذشت دهه ها از مرگ آبراهام لینکلن ، به دلیل حفظ یکپارچگی آمریکا از وی بعنوان قهرمان ملی یاد می گردد . نمونه های باسک در اسپانیا ، کرس در فرانسه و ایرلند در مجمع الجزایر بریتانیا و برخورد حکومت مرکزی با آنان نیز بیانگر چهره کریه تجزیه طلبی در نزد کشورهای دمکرات می باشد .

 

 

با توجه به روند پر سرعت تحولات جهانی و منطقه ای در خاورمیانه و همچنین تغییراتی که اخیرا در جهت دمکراتیزه شدن کشورها در جهان آغاز شده ، آینده ای که شاید بتوان برای ایران نیز بزودی متصور شد حاکمیت قانون و دمکراسی است که زمینه های آن با بررسی کلیه زوایای حرکتهای سیاسی و اجتماعی تا حدودی مشهود است . از طرفی شرایط جهان نیز می طلبد تا هر حکومتی بخواهد در جهان برقرار و استوار گردد باید به موازین دمکراسی در جهان احترام گذاشته و آنرا ملاک عمل خود قرار دهد تا از حمایت همسایگان و سایر کشورها نیز برخوردار گردد .  ولی شوربختانه حاصل عمل و رفتارهای غیر منطقی و غیر مسئولانه برخی فعالان سیاسی امروز ما که بیشتر از هر امری در حوزه قومیت ها مشغول به فعالیت هستند به شدت در جهت تضعیف دمکراسی و جلوگیری از تشکیل حکومت دمکرات در ایران عمل می کند. این دوستان به شکل کاملا غیر منطقی حقوق بشر را در تقابل با حفظ تمامیت ارضی قرار داده و هرکس بخواهد از حق ملت ایران حراست کند از طرف آنان بعنوان ناقض حقوق بشر معرفی می گردد که کاملا هوشمندانه و هدفمند صورت می گیرد چراکه اگر حاکمیت دمکرات آتی در ایران بخواهد در برابر تجزیه طلبی مقاومت کند بعنوان ناقض حقوق بشر متهم گشته و به شدت تضعیف می گردد . اگر این عزیزان با اینهمه تلاش قصد دارند در آینده سیاسی ایران نقش داشته و در قدرت سهمی را داشته باشند ، با این روش مشخص است که مسیر را اشتباه طی می کنند و تحت تاثیر احساسات و ... اظهار نظر و موضع سیاسی می گیرند .

 

عدم تحلیل چند جانبه مسائل سیاسی و سطحی نگری ، نقصانی است که امروز در برخی محافل سیاسی در ایران دیده می شود ، در واقع مقابل هم قرار دادن حفظ تمامیت ارضی و حقوق بشر کوبیدن میخ بر تابوت دمکراسی در ایران است . این در حالیست که هیچگونه تقابلی بین این دو موضوع وجود ندارد و حقوق تمامی انسانها تنها به دلیل انسان بودن ، تحت هر شرایطی باید رعایت گردد ، این موضوعیست که تمامی آزادی خواهان در آن اتفاق نظر دارند و رعایت حقوق انسانها و حذف هرگونه خشونت و نقض حقوق بشر در چارچوب معاهدات و کنوانسیونهای بین المللی و سازمان ملل متحد تحت هر شرایطی لازم الاجراست .پس از شکل گیری جمهوری اسلامی اولین جریانی که به نقض حقوق بشر در غالب بیانیه ها و سپس میتینگ های خیابانی اعتراض نمود جبهه ملی ایران بود که به واسطه همین اعتراضها به اعدام در 25 خرداد 1360 از سوی آقای خمینی مرتد اعلام شد . کسانی که امروز داعیه دار دفاع از حقوق بشر هستند در آن زمان در کجا و در کدام صف مبارزه می کردند .

 

 

در هر صورت در گذشته نیز متذکر شده ایم که این شرایط و رفتارهای غیر مسئولانه ، هم منطقه های مرزی ایران را حساس و امنیتی می نماید و هم بستر نقض حقوق بشر را به شکلی گسترده تر توسط حاکمیت مستبد جمهوری اسلامی فراهم می آورد و هم اینکه با مقابل هم قرار دادن حقوق بشر و حفظ تمامیت ارضی ایران موجبات تضعیف و در نهایت سرنگونی دمکراسی در آینده سیاسی ایران را فراهم خواهد نمود . نکته ای دیگر که باید به آن توجه شود حضور جریانهای خشن ، شکافهای قومی و... در مناطق مرزی ایران است که در صورت ضعف دولت مرکزی این گروه های تروریستی این مناطق را تبدیل به حمام خون نموده و در پی سودجویی های خود و اربابانشان خواهند بود . تردیدی نیست که در این بزنگاه جریانهایی مانند جندالله و پژاک ، تمامی این مناطق را به خون خواهند کشید . تحت چنین شرایطی بر سر دمکراسی در ایران چه خواهد آمد ، آیا مجددا شاهد ظهور دیکتاتوری در ایران نخواهیم بود ؟

 

 

باری ، از این دست انتقادات به سازمانهای سطحی نگر و قوم گرایان فراوان است ، باز می گردم به مصاحبه منتشر شده در سایت ادوارنیوز که از آقای غنی نژاد صورت گرفته است .

در خصوص ملی شدن نفت که اینک برخی از جمله آقای غنی نژاد پس از گذشت بیش از نیم قرن آنرا توهم میخوانند باید گفت که با ارائه اسناد سازمان سیا در نقش دولت آمریکا و انگلستان در کودتای ننگین بیست و هشت مرداد مشخص گردید که بیش از آنکه ملت ایران از سود نفت بهره مند شوند این دولتهای غربی بودند که سرمایه ها و ثروت های ملی ایرانیان را تاراج می کردند و خشم و غضب آنان در نهایت منجر به کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق گردید ، اما تغییر موزیانه و رندانه لغت ملی شدن نفت به دولتی شدن نفت اظهاراتی است که نه از سر انتقاد بلکه از سر دشمنی و عناد است زیرا این تغییر کاملا دروغ و غیر مستند می باشد . همانگونه که در مطلب پیشین تحت عنوان رقابت سیاسی و تحریف تاریخ مطرح شد ، نفت تا دوران نخست وزیری آقای هویدا بعنوان درآمد اصلی کشور محسوب نمی شد و فقط در پروژه های عمرانی مورد استفاده قرار می گرفت و دولت دکتر مصدق به واسطه کودتا عملا امکان اجرای برنامه های خود را نداشت که مشخص شود آیا کشور به سمت درآمدهای نفتی می رود یا خیر ، حال این پیش داوری ها و قصاص پیش از جنایت از چه روست خود مسئله ای است قابل تامل . یا افرادی همچون آقای غنی نژاد از قراردادهای نفتی ایران پیش از ملی شدن نفت مطلع نیستند و یا منافع ملی و ملت ایران در اولویت اول ایشان قرار ندارد و ایشان به آینده می اندیشد !

 

 

ذخایر و معادن در تمامی کشورها به طور خاص متعلق به ملت می باشد و هر شرکت و یا کشوری بخواهد بهره برداری از این ذخایر و معادن را انجام دهد باید بهای آنرا بپردازد . اینکه شرکت های خصوصی در حال بهره برداری از ذخایر و معادن در تمامی دنیا می باشند به معنی غیر ملی بودن آن ذخایر نیست ، ولی در ایران آن دوران با نگاهی به قراردادهای نفتی می توان دید که عملا از سود نفت کمترین بهره به صاحبان آن یعنی ملت ایران می رسیده است ، پس ابتدا باید خلع ید بیگانه از منابع ایران صورت می گرفت و پس از آن مسائل دیگر پی گرفته می شد . دکتر مصدق در یکی از مذاکرات خود عنوان داشتند به دولت های غربی می توان اعتماد کرد ولی هرگز نباید اتکا کرد ، حال چرا آقای غنی نژاد خلع ید غرب را از سرمایه های ملی ، بیگانه ستیزی بیمارگونه می شمارند سوالیست که باید از ایشان کرد و اینکه آیا منافع ایران برای شما اهمیت دارد یا منافع شرکت های انگلیسی ؟ در حقیقت با این تعابیر به باور من یا بیماری غربگرایی در  شخصیت بیمارگونه برخی به نقطه اوج خود رسیده است و یا دیپلماسی بسیار باز و جدیدی ! در برخی روشنفکران ما بوجود آمده است . تردیدی در این وجود ندارد که گلوبالیسم و دهکده جهانی در قرن حاضر در جهان حاکم است و مسائل سیاسی و اقتصادی نوین به لحاظ تکنیکی تغییرات عمده ای را با گذشته داشته است ، اما بررسی تاریخ بیش از نیم قرن پیش با عینک امروزی و پیوند زدن استادانه و از روی غرض آن با روش های امروزی چه معنایی می تواند داشته باشد ، آیا این معنای جدید روشنفکریست  و یا ... ؟

 

 

 

اظهارات آقای غنی نژاد و برخی دیگر  در خصوص افتخار به گذشته ایران توسط ملیون نیز به نحوی مانند برخی به اصطلاح انتقادات ایشان بسیار بی منطق و سطحی است چرا که به تعبیر ایشان و برخی دیگر ، این رفتار به مثابه باستان گرایست . بسیار عجیب است فردی که کرسی دانشگاه های معتبر در این کشور را داراست و خود را صاحب صلاحیت در ابراز نظر تاریخی می داند هنوز بر این موضوع واقف نشده است که استبداد در قرن اخیر اعتماد به نفس لازم را از ملت ایران سلب کرده و بازگشت ملیون به تاریخ ایران نه یک استراتژی بلکه تاکتیکی موقتیست برای بازگرداندن اعتماد به نفس به ملت ایران ، چراکه ایرانیان سابقه و استعداد قرار گرفتن در جایگاهی مناسب در بین کشورهای جهان را دارند و کسانی که افتخار و مباهات به تاریخ ایران را باستانگرایی و یا سلطنت طلبی می خوانند کاملا مغرضانه و از سر دشمنی با ملیون است .

 

 

 

ملی گرایی افراطی با بوجود آمدن پان هایی که از ابتدای تشکیل جبهه ملی ایران همیشه سر مخالفت و دشمنی با آن داشتند همواره وجود داشته و همچنان نیز ناسیونالیسم بر پایه لیبرال دمکراسی که در جبهه ملی ایران حاکم است به دلیل قرائت معتدل و منطقی آن از ناسیونالیسم مورد غضب پان های افراطی می باشد . جریان های سو استفاده گری که از هر واقعه تاریخی به نفع خود استفاده کرده و حتی در شانزدهم آذر امسال که اساسا واقعه تاریخی آن به دلیل قرارداد نفتی ، دادگاه دکتر مصدق و ورود نیکسون به ایران بود حضور این افراد که در آن مقطع نیز از جریانات مخالف دکتر مصدق بودند نشان از عدم صداقت این جریانات سیاسی می باشد . جریانی که همچنان به ایران بزرگ می اندیشد ،  بدون اینکه قابلیت درک مناسبات جدید بین المللی را داشته باشد و اغلب به دلیل همین عدم صداقت در کنار حاکمان مستبد قرار داشته است . باید حساب ناسیونالیسم افراطی را از ناسیونالیسم منطقی جدا کرد ، چراکه هیچگاه این دو در هیچ جریانی در کنار یکدیگر قرار نگرفته اند و اقبال اجتماعی به سمت ناسیونالیسم منطقی ، همواره سبب خشم افراطیون بوده است . به هر حال منشور جبهه ملی ایران می تواند بیانگر خط کشیها با جریانات افراطی و همچنین عقاید کاملا لیبرال دمکرات و خارج از هرگونه تند روی در جبهه ملی ایران باشد و این به اصطلاح منتقدین بهتر است به جای بیان مطالب بی اساس با مطالعه منشور ، اساسنامه و بیانیه های جبهه ملی ایران موضعی درست و منطقی را پیشه نمایند .

 

 

پاینده ایران – جاوید آزادی        

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:14 توسط خادم وطن |

اديب برومند

 

هشدار به امارات

 

نگردد آدمي هرگز مكرّم

 

 

مگر باشد به حقداني مسلّم

به زيرِ سايه‏ي حق‏پروري‏ها

 

توان آسود با وجدانِ خرّم

بود انصاف، بارِ حق ستايي

 

كه باشد افسري بر فرقِ عالم

به حقّ كس تجاوز را چنان دان

 

كه در جامِ زلالش ريختن سم

تصرّف در اثاث و جامه‏ي كس

 

مطهّر كي شود با آبِ زمزم؟

كنون بس در شگفتم از امارات

 

كه پاسِ حقّ ما را نيست مُلزم

طمع دارد به چشمي فارغ از شرم

 

كه باشد دوخته بر مالِ همدم

به مالِ همدم و همسايه ورزد

 

طمع بي‏هيچ دستاويزِ مُبرَم

چه ارزد پاره‏كاغذ مدّعي را  

 

چو باشد مالكِ ديرينه اقدم؟

جزاير در «خليجِ فارس» يكسر

 

به خاكِ پاكِ ايران بوده مُنضَم

زِ عهدِ «كورش» و «دارا» به اين سوي

 

خليج و فارس در هم بوده مُدغَم

از ايران بوده سرتاسر امارات

 

زِ عهدِ «كاوه» و «تهمورس» و «جم»

به دو «تُنب» و «ابوموسي» و «بحرين»

 

كه فرمان راند جز ايرانِ اعظم؟

كجا بودند شيخاني كه امروز

 

به زيرِ چترِ اغيارند مُكرم؟

كجا بودند در عهدي كه ايران

 

«خليجِ فارس» بودش زيرِ پرچم؟

برفت از يادشان آن‏گه كه بوده‏ست

 

بر ايشان روزِ روشن شامِ مُظلَم؟

كنون با تكيه بر اربابِ ظالم

 

 

رجز خوانند گاهي زير و گَه بم

مگر از ياد بردند آن زمان‏ها

 

كه بودند از حقارت غرقه در غم؟

به زيرِ خيمه‏ها گرديده سرخيل

 

به گِرداگردشان خويش و پسرْعم

به فرمان بردنِ بيگانه مجبور

 

به هم‏پيمانيِ دزدانه مَحرم

گروهي خادمان هم گِردِشان جمع

 

به رنگ و سنگ و هيأت نامنظّم

كنون بر خاكِ ايران چشم‏دوزان

 

كنند اين ژاژخايي‏ها دمادم

ولي غافل كه گردد كارشان زار

 

گر ايراني به خشم آيد چو «رستم»

سزد گر دم فروبندند از آن پيش

 

كه گردد قهرِ ايراني مجسّم

شود بر درگهِ ايرانِ پيروز

 

قدِ ناسازشان چون بندگان خم

و يا از نيشِ خود كلكِ «اديبان»

 

كشاند سورِشان در خطّ ماتم

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 23:29 توسط خادم وطن |