سکولاریسم در معنای لغوی آن، برابر است با دنیوی و اساسا در تقابل با اخروی و فرا زمینی قرار دارد، در واقع سکولاریسم بر مبنای ارزش های پسندیده و اخلاق گرای اومانیسم و رعایت حقوق انسانها بنا نهاده شده است و فلسفه و ایده پردازی تشکیل آن نه بر مبنای مبارزه با دین و مذهب افراد بوده بلکه جهت دور کردن و تفکیک دین از قدرت و حکومت و جلوگیری از ابزاری شدن و مصادره شدن دین توسط حاکمان بوده است.
در سال 1846 واژه و ایده سکولاریسم توسط "هالی اوک " مطرح گردید، در نوشتارهای هالی اوک و ایده مطرح شده توسط وی هیچگونه انتقادی از دین و عقاید دینی و مذهبی مطرح نشده است وی سکولاریسم را علیه کلیسا و مسیحیت نمی دانست بلکه آنرا روشی روشن، گویا، مستقل، و پرداختن به مسائل امروزی و زمینی انسانها می دانست .
پس از مطرح شدن این نظریه ، در قرن نوزدهم و بیستم حوزه های مختلفی این ایده را در ساختارهای فلسفی، سیاسی، اجتماعی و ... باز تعریف نمودند و در هر حوزه سکولاریسم تعریف خاص خود را یافت ولی اساس تعریف اولیه آن که جدایی دین از حکومت و تصمیم گیریهای اجتماعیست تا کنون باقی مانده است و اینک سکولاریسم بعنوان یک اصل مهم و اساسی در کشورهای مترقی ، متجدد و پیشرفته وجود دارد و با قوی ترین ابزارهای قانونی و همچنین مطبوعات آزاد و روشنفکران از آن حراست و پاسداری می شود .
روند سکولاریزاسیون همواره در تمام دنیا روندی پر تنش بوده است زیرا فهمی که در عوام و پوپولیسم از این واژه و ایده وجود داشت مبارزه سکولارها با دین و مذهب افراد بود چراکه حاکمان دینی به این دلیل که سکولاریسم را مانعی جدی در پایداری حکومت خود می دانستند با تبلیغات دروغین سکولاریست ها را افرادی مخالف و مبارز علیه دین می شمردند و موجبات جبهه گیری مردم مذهبی علیه افراد سکولار را فراهم می نمودند ( امری که امروز نیز در کشور ما توسط حکومت وقت در حال تبلیغ و در جریان است ) و این امر سبب می گردید روند سکولاریزاسیون با دشواریهای فراوانی دست به گریبان باشد .
اما در عصر روشنگری زمانی که جوامع اروپایی به تعریف یکپارچه و پراگماتیستی از سکولاریسم دست یافتند روند سکولاریزاسیون سرعت بیشتری گرفت و اینک اینچنین فراگیر گشته است و اکنون مدلی که از سکولاریسم به صورت عملی در اغلب کشورهای اروپایی اجرا می شود ، جدا نمودن دین از ساختارهای حکومتی و اجتماعیست . همانگونه که مطرح شد این روش به معنای ممانعت از وجود دین در مسائل عمومی و سیاست نیست بلکه به این معناست که دیدگاه ها و اعمال نظر نهادهای دینی به هیچ عنوان نباید بر جامعه تحمیل گردد و تاثیر مستقیم و غیر مستقیم در سیاست گذاری های عمومی داشته باشد و این اصل مهم که " دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی طرف بماند، نه مانع آنها باشد و نه مجری خواسته هایشان " همچنان پرقدرت جاریست .
جلوه های اومانیستی ، انسان محوری و همینطور پوزیتیویستی سکولاریسم را می توان در تعریف اولیه آن توسط " هالی اوک " در کتاب " سکولاریسم انگلیسی " دید . وی آورده است که :
"سکولاریسم شیوه و قانون زیستن است که بر اساس انسان خالص بنا نهاده شده است و به صورت کلی برای کسانی است که باورهای مذهبی و یا خرافی را نا کافی یا غیر قابل اطمینان و یا غیر قابل باور یافته اند ." اصول مطرح شده اولیه یعنی بهبود وضعیت زندگی با توجه به مفاهیم مادی زندگی ، همچنین اینکه دانش تنها وسیله در دسترس انسان است و اینکه خیر در نیکی کردن است ، چه خیر جهان در کار باشد و چه نباشد و در نهایت اینکه نیکی کردن در این جهان و پی جویی این نیکی خیر است ، بود که بیانگر دنیوی و انسانی بودن ایده سکولاریسم است .
برخی روشنفکران بر این باورند که برای پاسداری از دین افراد و حرمت نهادن بر اعتقادات فردی و حفظ معنویت در جامعه ، بهترین گزینه سکولاریسم می باشد چراکه وارد کردن دین در حکومت آنرا تنها تبدیل به ابزاری می کند که به واسطه آن هر عمل سیاسی نا معقول ، غیر انسانی و ... با تقدس بخشیدن دینی موجه گشته و باعث تضعیف و سرخوردگی اجتماع می گردد .
حال باز گردیم به مسئله سکولاریسم در ایران ، معتقدم شرایطی را که حاکمیت جمهوری اسلامی به واسطه سلسله رفتارها و عملکرد خود پدید آورده و مقیاس ویرانگری آن در کشور و جامعه غیر قابل تصور است، تنها به دلیل اینکه ساختار تعریف شده حکومت حاضر ، دینی می باشد خود محرکی است در تسریع روند سکولاریزاسیون ایران ، اما این جنبه از کارکردهای متفاوت این روند باید مورد توجه خاص روشنفکران و احزاب سیاسی قرار گیرد که این روند به صورت کامل از آگاهی مردم از اصل مترقی سکولاریسم نیست بلکه بدلیل مخالفت با حکومت دینی شکل گرفته است بنابراین روشنفکران و احزاب سیاسی مترقی برای جلوگیری از به بیراهه رفتن حرکت و در نهایت نافرجام ماندن آن وظیفه مهم روشنگری را نسبت به جامعه دارند .
همانگونه که در بخش اول این نوشته عنوان شد احزاب سیاسی که پایبندی و اعتقاد به سکولاریسم و جدایی دین از حکومت را در مرامنامه و اساسنامه خود آورده اند به این دلیل که بیش از سایر جریانهای سیاسی زیر نگاه تیزبینانه جامعه و هواداران سکولار خود قرار دارند ، باید ساختار تشکیلاتی و سازمانی خود را با توجه به این اصل ترمیم نموده و با اقتدار مانع از تاثیرگذاری افراد مذهبی بر اساس اعتقادات آنان در تصمیم گیری حزب باشد .
در پایان بیان این نکته را ضروری می دانم که به همان نسبت که تلاش برای نهادینه کردن سکولاریسم که از بنیانهای اساسی رسیدن به دمکراسی پایدار است به همان نسبت باید با جریان دین ستیز و مفتشین عقاید افراد نیز برخورد گردد .

یاد آر
در بزرگداشت داریوش و پروانه فروهر در دهمین سالگرد به خون نشستگان، ما را همراهی کنید .
پرستو فروهر - آرش فروهر
مکان: خیابان سعدی جنوبی، خیابان هدایت، کوچه شهید مردازاده، پلاک 22
زمان: آدینه یکم آذر، بعد از ظهر ساعت 3 تا 5
چنان گرم از بساط خاک بگذر که شمع مردم آینده باشی
کوشنده دیرپای راه مصدق بزرگ، علی اکبر بهمنش که چه در زمان نهضت ملی و چه پس از آن تا پایان زندگی در کسوت حقوق دانی شریف و مسئول از حق دگر اندیشان، مبارزان ملی گرا و فعالان جنبش دانشجویی حمایت کرد، درگذشت .
به یاد او و آرمان های سیاسی اش جمعه 24 آبان ماه ساعت 10 صبح از مقابل منزل ایشان واقع در :
خیابان دماوند (تهران نو) خیابان بلال حبشی، چهار راه سعدی، بین فلکه اطلاعات و چایچی، خیابان باباطاهر غربی شماره 158
جهت تشییع پیکر آن مرحوم گرد هم می آییم
تاکتیک اشتباه باعث افزایش خطر تجزیه ایران است
حمیدرضا خادم
در کشور ما هر گاه قصد مبارزه و مقابله با حکومت وجود داشته، در اغلب اوقات تمامی ابزارها و امکانات بدون تحلیل و آینده نگری به کار می آمده تا شاید با حمله از چندین جناح بتوان پایه های حکومت را سست نمود . نفس مبارزه با استبداد بسیار پسندیده و ارزشمند است اما زمانی که تعقل در پیش و پس رفتارها و اظهار نظرهای سیاسی وجود نداشته باشد می تواند خطراتی را ایجاد نماید که چه در زمان انجام آن و چه پس از آن جبران آن امکان پذیر نبوده و یا با هزینه های بسیار سنگین این امر میسر گردد .
چندی پیش مصاحبه ای از مهندس کورش زعیم عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران منتشر گردید که دو گروه از این مصاحبه آشفته و سراسیمه شدند و به قصد پاسخگویی مطالبی را مطرح نمودند که یا از سر احساسات بود و یا از سر دگم و تعصب قومی .
اینکه تجزیه طلبان در مقابل چنین سخنانی عکس العمل های تند نشان دهند موضوع جدیدی نیست، این تقابل از بدو تاسیس جبهه ملی ایران همواره وجود داشته و تردیدی نیست تا زمانی که خواست یکپارچگی و حفظ تمامیت ارضی ایران در نیروهای ملی و تجزیه میهن در ذهن و عمل طرف مقابل باشد همچنان این مواجهه و تقابل ادامه خواهد یافت و پایان نخواهد پذیرفت . این طیف فکری که عده آنان بسیار کم هستند، همواره با حمایت بیگانگان، اندک مشکلاتی را برای این کشور ایجاد کرده اند. در واقع اگر این افراد صاحب فکر و تحلیل بودند می دانستند که شرایط تجزیه ایران به هیچ وجه وجود ندارد و خوشبختانه تمامی عوامل ژئوپلیتیکی، توپوگرافی منطقه ای و همچنین شرایط کشور مانع بسیار جدی و بزرگی بر سر راه تجزیه کشور و تجزیه طلبان است . در هر حال هر حکومتی حتی دمکرات ترین آنها در مقابل تجزیه طلبی مقاومت می نماید این در حالیست که این افراد فریب خورده در دامی گرفتار آمده اند که در نهایت با آنان بسان مرغ عزا و عروسی برخورد می شود و قربانی سیاست های غلط غرب و حاکمیت قرار می گیرند ولی همیشه این نیروهای ملی هستند که با روشنگری و مقاومت در برابر گسترده شدن این تفکر به دنبال ایجاد نمودن فضای آرام و بدور از رفتارهای فرسایشی و کاستن هزینه برای ملت و کشور در هر شرایطی بوده و می باشند .
اما سخن من با کسانی است که این روزها با برچهره زدن نقابهای اخلاقی مورد وثوق نهادهای داخلی و خارجی و پنهان شدن در پس نقاب حقوق بشر، شرایطی را در ایران ایجاد می کنند که اگر از تبعات آن مطلع باشند که احتمالا نیستند شاید تغییر رفتار دهند و مانند جبهه ملی ایران و سایر فعالان سیاسی تنها برای دستیابی به دمکراسی و مبارزه برای حذف استبداد و رفع مشکلات بی شمار که گریبان ملت و کشور را گرفته است بپردازند و مشکلی بر مشکلاتی که حاکمیت کنونی بر ملت تحمیل کرده نیافزایند .
در گذشته بارها گفته ایم در ایران تبعیض قومیتی وجود ندارد و حکومت دینی جمهوری اسلامی بر مبنای دین و مذهب است که اقدام به برخورد با هموطنان کرد و بلوچمان می نماید . هموطنان بهایی ما مگر مطعلق به این استانها و اقوام هستند که با آنان اینچنین برخورد می گردد و یا سایر هموطنان ما با ادیان و مذاهب غیر شیعه که تحت ستم بی رحمانه ای قرار گرفته اند . مگر در تهران، اسپهان، شیراز و ... هموطنان غیر شیعه ما حضور ندارند؟ مگر در بین این اقلیت های دینی افراد نخبه با تحصیلات بالای آکادمیک وجود ندارد؟ شکی نیست که در بین آنان این افراد شایسته حضور دارند و با وجود اینکه جزء هیچکدام از اقوامی که اینچنین توسط برخی از فعالان تحریک و تقویت می شوند نیستند ولی در هیچکدام از بخشهای قدرت سهیم نیستند .
در اینکه حقوق تمامی انسانها همانگونه که در منشور جهانی حقوق بشر آمده باید رعایت گردد را هیچ کس منکر نیست و تمامی انسانها تنها به صرف انسان بودن باید محترم شمرده شوند و حتی مجرمین واقعی نیز باید تمامی امکانات و حقوق اساسی خود از جمله وکیل، دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه، عدم فشار و شکنجه و حذف کلیه بی اخلاقی هایی که در زندانهای جمهوری اسلامی برعلیه تمام زندانیان حاکم است برخوردار باشند و نیروهای ملی نیز به شهادت رفتارها و بیانیه های خود همیشه پیشگام رفع فشار از کلیه فعالان سیاسی از هر نوع آن بوده اند، ولی گویی برخی تحت تاثیر سانسور محافل خبری و رسانه ها نسبت به جبهه ملی ایران قرار گرفته اند به هیچ عنوان قصد دیدن و شنیدن چنین موضع گیریهایی را ندارند و در این مواقع با فرار به جلو، با برچسب دگم بودن، نژاد پرست و غیر ستیز و ... بر نیروهای ملی قصد توجیه گفتار دور از واقعیت خود را دارند .
لازم می دانم نکات مختصری را از تبعات این رفتارهای به واقع غیر مسئولانه از افرادی که خود را فعال حقوق بشر می نامند بیان نمایم تا شاید بدور از احساسات، با منطق و درایت نسبت به مسائل اینچنینی موضع گیری نمایند و شاید تاکتیک دشمن دشمن ما دوست ماست را کنار بگذارند.
اولین ضربه ای که از این اندیشه و رفتار بر کشور وارد می شود هویت سازی غیر ایرانیست چراکه با غیر ایرانی ساختن برخی از هموطنان و هویت طلب خواندن آنان اولین شکاف در هویت ملی ایران ایجاد می گردد و زمینه های فکری و فرهنگی غیر ایرانی را در بین اقوام ایجاد می نمایند و منشا غیر سازیست که اگر نام این رفتار را خیانت ننهیم حتما غیر مسئولانه عمل کردن آنان است .
موضوع دوم، ملت سازی است که به تنهایی می تواند در بالا بردن خطر تجزیه ایران تاثیر بسزایی داشته باشد و روش های تمرین شده ای که در اکثر پروژه های غرب نتیجه مطلوب برای آنان داشته است اینبار در ایران با ایجاد ابتدا شکاف در بین ملت ایران و غیر سازی، تفکیک قومی و زبانی و ... و در نهایت ملت سازی شرایط تجزیه ایران را فراهم نمایند.
موضوع بعدی اتخاذ تاکتیکیست که رهبران احزاب تجزیه طلب بارها آنرا عنوان نموده اند . به گفته برخی از آنان در 8 برنامه ای که صدای آمریکا تهیه کرده بود رسما اعلام کردند که استراتژی آنان یعنی استقلال، تغییر نکرده و موقتا تغییر تاکتیک داده اند تا از کلیه ابزارها و امکانات حتی اپوزسیون بهره مند شوند .
همچنین مرحله بعدی منحرف نمودن مطالبات اساسی ملت ایران است چراکه این رفتارها باعث خشونت در مناطق حساس کشور می گردد و مسیر اصلی فعالان سیاسی یعنی مبارزات مدنی را تغییر می دهد و به دلیل امنیتی شدن این مناطق بهانه سرکوب کلیه مردم از نوجوان 14 ساله که هیچگونه گرایش سیاسی ندارد تا فعالان سیاسی را توسط جمهوری اسلامی فراهم می نماید و باعث گسترش نقض حقوق بشر و سرکوب شدید هموطنانمان می گردد .
اگر این دوستان اندکی به نتیجه عملکرد خود بنگرند خواهند دید که اتخاذ این تاکتیک نه تنها سودی برای کشور در برقراری دمکراسی و حقوق بشر نداشته بلکه باعث افزایش نگرانی فعالان واقعی حقوق بشر و میهن دستان می گردد و بهتر است همه ما که دمکراسی را تنها راه درمان این کشور زخم خورده میدانیم تبلیغ نموده و برای دستیابی به آن تلاش نماییم .

در آستانه دهمین سالگرد فاجعه قتل های سیاسی آذر هزاروسیصد هفتادوهفت یاد جانباختگان این جنایت ها ، داریوش و پروانه فروهر ، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را به همراه یاد یکایک قربانیان قتل های سیاسی در ایران گرامی می داریم .ما همچنان بر خواست خود برای افشای تمامی حقایق در مورد این جنایت های ضد بشری و تشکیل دادگاهی صالح برای رسیدگی به این جنایت ها پای می فشاریم . کشتار دگر اندیشان در ایران که به صورت سازمان یافته و ازدرون نهاد های حکومتی انجام شده ، زخم بازی است بر وجدان عمومی جامعه ایران. هر یک از ما در جایگاه خویش خود را مسؤول دادخواهی این جنایت ها می دانیم .با امید به استقرار آزادی و عدالت در ایران !
خانواده های فروهر ، مختاری ، پوینده
برای اعلام پشتیبانی خود با ذکر نام و نام خانوادگی و شهر سکونت خود به آدرس زیر یک ایمیل بفرستید:daadkhahi@googlemail.comو یا متن امضاء شده را با ذکر نام و نام خانوادگی و شهر سکونت خود به آدرس پستی زیر ارسال نمایید:تهران- خیابان سعدی - خیابان هدایت (شهید قاعدی) – کوچه شهید مرادزاده – پلاک 22 – منزل فروهر
لغو سخنراني " مهندس كورش زعيم" در پاسارگاد
كورش زعيم كه بر اساس برنامه ي از پيش تعيين شده قصد سخنراني در روز جهاني كوروش بزرگ و روز ملي ايرانيان در پاسارگاد را داشت علارغم تهديدهاي انجام شده در طي روزهاي اخير مبني بر عدم حضور ايشان و نيروهاي جوان در اين مراسم صبح در پاسارگاد حضور يافت .
كوروش زعيم با لغو نمودن حضور جوانان از تهران در اين مراسم با وجود تمام تهديدهاي انجام شده بدون هراس از اين تهديدها خود شخصا و به تنهايي بر اساس قولي كه به نيروهاي جوان از شهرستانهاي مختلف داده بود در پاسارگاد حضور يافت كه با توجه به جو شديد امنيتي موجود درمنطقه وي مورد شناسايي نيروهاي امنيتي قرار گرفته و بازداشت شده و بعد از حدود بيش از يك ساعت نگهداري و گفتگو با وي در اتومبيل او را آزاد مي نمايند.
گفتني است كه در طي مدت يك ساعت از دستگيري وي ،نيروهاي امنيتي نهايت ادب و احترام را نسبت به وي ادا نموده و سپس ايشان را تحويل رئيس پليس راه شيراز داده تا وي را به سمت تهران راهي كنند.
براي دستيابي به سكولاريسم از خود اغاز كنيم ( بخش اول )
حمیدرضا خادم
آفت مذهب در حكومت ها و احزاب سياسي از قرنها پيش چنان فراگير و گسترده بوده است كه شايد قامت راست كردن در مقابل ضربات مهلك اين آفت زماني بس طولاني و فعاليتي بي توقف را بطلبد هر چند با تشكيل حكومت ديني در سه دهه اخير در ايران روند حركت جامعه و برخي احزاب سياسي به سمت سكولاريسم سرعت گرفت اما هنوز شوربختانه حتي در احزاب، گروه ها و تشكل هاي سياسي كه با اصول اعتقادي ليبرال و سكولار پايه گذاري شده اند هنوز موجودات عجيب الخلقه اي كه گويي سه دهه در خواب غفلت به سر برده اند و تاثيرات و برآيند فاشيستي حكومت ديني را نا ديده گرفته اند و بر طبل تبليغ دين از نوع شريعتي و ديگران مي كوبند وجود دارند و موانع جدي در مسير رسيدن به سكولاريسم مي باشند . اينگونه افراد كه تعداد آنان نيز كم نيستند مي توانند مواضع ارتجاعي و واپس گرايانه خود را در تصميم گيري هاي درون تشكيلاتي داخل كرده و با توجه به تعريف سكولاريسم در مرامنامه و منشور اين احزاب به دليل تاثير مستقيم در تصميم گيري هاي تشكيلاتي موجبات بدبيني جامعه را نسبت به اين احزاب و جريانها فراهم آورد بنابراين ضروريست براي جلوگيري از اين بدبيني ها كه سرانجام ناخوشايندي را در برابر اين جريانات قرار مي دهد مسيري را برگزيد تا سكولاريسم كه پديده اي بسيار راه گشاست تضعيف نشده و در جامعه و درون احزاب نهادينه گردد . اينكه تشكیلات سياسي دمكرات لزوما ً بايد رفتار درون تشكيلاتي دمكراتيك داشته باشد به واقع خطايي بزرگ است و سبب مي گردد افرادي كه اعتقاد و التزام واقعي به بنيادهاي فكري يك جريان سياسي ندارند به دليل عدم فيلترينگ تشكيلات به راحتي در آن نفوذ كرده و با گسترش و يارگيري هايي كه عموما ً در فضاي ايدئولوژيك، خارج از اخلاق صورت مي گيرد، آسيب هاي جدي و فراواني را بر پيكر آن وارد نمايند . در يك تشكيلات سياسي دموكرات كه بنيادهاي اصلي آن اخلاقي ترين و بزرگترين الگوهاي مدرن و كارآمد در اين دوران مي باشد ( سكولاريسم ) لازم و ضروريست افرادي در آن فعاليت نمايند كه اعتقاد قوي و راسخ بر آن داشته باشند ولي متاسفانه در برخي جريانهاي سياسي در درون كشور ديده مي شود گروهي با ترفند وخدعه و بازيهاي نه چندان اخلاقي و صحيح كه كوچكترين اعتقادي به اين مباني ندارند به دليل رفتار دمكراتيك درون تشكيلاتي صاحب منسب گشته و در مقام مسئول و تصميم گير اين جريانات، تاثيرات بسيار نامطلوب برجاي مي گذارند . با توجه به اينكه در نهايت، گرايش به قدرت و شركت در حكومت داري ايده آل احزاب سياسي مي باشد در صورت وقوع چنين امري تاريخ تكرار مي شود و اين چرخه مخرب همچنان حاكم خواهد بود و بر بي اعتمادي و سرخوردگي جامعه مي افزايد . برقراري حاكميت ملي و نظام سكولار كه بي ترديد از آرمانها واهداف عموم فعالان مي باشد حاصل نخواهد شد مگر اينكه جريان هاي مبلغ سكولاريسم، استوار بر اعتقاد خود با اصلاح ساختار تشكيلاتي موجبات تقويت نيروهاي سكولار واقعي را فراهم نموده و از قدرت گرفتن افراد غير سكولار جلوگيري نمايند .
درخصوص حكومت هاي ديني مقالات و كتابهاي بسياري نوشته شده و با تجربياتي كه در اين سي سال در ايران شده همگي از تبعات و مشكلات پديد آمده توسط اين حكومت ها آگاهند با اين حال به اين دليل كه فلسفه پديد آمدن سكولاريسم در تقابل با چنين ساختارهايي بوده است شرح مختصري از اين حكومت ها در ايران ارائه مي گردد و سپس در بخش دوم مقاله به تعريف سكولاريسم مي پردازيم .
برجسته ترين دوران حكومت مذهبي در ايران به گواه تاريخ دوران صفويه مي باشد پادشاهان اين سلسله در ايران كه عموما ً پرورش يافته روحانيون و رهبران ديني بودند براي ترويج مذهب شيعه جنگهاي خونيني در داخل ايران به راه انداختند و در واقع مروجان اصلي ارتجاع و خرافات در ايران بودند .
لردكرزن درخصوص حكومت ايران وشيوه حكومت داري در آن دوران مي نويسد :
حكومت ايران عبارت است از اعمال اختياري قدرت توسط چند واحد كه به ترتيب از شاه شروع مي شود و به شيخ محله ختم مي گردد . ضرب شمشير شاهان صفويه براي تغيير مذهب در ايران به حدي كارآمد بود كه مذهب شيعه كه در آن دوران به ري، قم و كاشان ختم مي شد به صورتي گسترده اکثر ايران را در بر گرفت و حاصل اين پيروزي توسط حاكمان صفوي باعث گرديد كه آنان سرمست از اين پيروزي بدنبال افراشته كردن پرچم مذهب شيعه در تمام جهان باشند وبراين اساس اقدام به لشكركشي و حمله به كشورهاي ديگر نمودند ولي در اولين گام خود در ابتداي قرن شانزدهم ميلادي پذيراي شكستي سنگين از سلطان سليم در منطقه چالدران شدند .
سواي از رفتارهاي اين چنيني، سلب آزاديهاي فردي، ترويج خرافات، قالب شدن اعتقادات مذهبي در تصميم گيريهاي سياسي و حكومتي، استبداد و از بين بردن مخالفان با توجيه دين و تقدس بخشيدن و الهي نمودن رفتار خود باعث گرديد مهر سكوتي بي سابقه بر لبان ايرانيان زده شود .
شادروان سعيدي سيرجاني تصوير جالب و دردناكي را از آن دوران بيان مي كند . وي مي گويد :
روزي ناصر خسرو ناشناس وارد شهري شد كفشش كه پاره شده بود به كفاشي داد تا آن را بدوزد در اين هنگام انتهاي بازار شلوغ شد و كفاش با درفش خود به آنجا رفت پس از بازگشت، ناصرخسرو از او پرسيد در آنجا چه خبر بود كفاش گفت يكي از طرفداران ناصر خسروي ملحد در انتهاي بازار بود و علما حكم قتل وي دادند و گفتند هر كس هر قطعه از او را جدا كند به همان اندازه در بهشت نصيبش مي شود،وي قطعه گوشت سر درفش را نشان داد و گفت از بهشت همين نصيب ما شد .
و يا در همان دوران به نقل از پل لوكا مسيحيان در هنگام بارش باران حق خروج از خانه را نداشتند چرا كه با خيس شدن بدنشان و تردد در شهر و دست زدن به مسلمانان آنان را نجس مي كنند .
با اين شرايط ملاحظه بفرماييد حكومت الهي كه اخروي گرايي را ترويج مي نمايد و زمين را تنها براي عبادت نه براي خدمت به خلق و انسان مي داند نه تنها هيچگونه پيشرفتي را در جامعه ايجاد نمي كند بلكه با ايجاد جنگ هاي ايدئولوژيك باعث گسترش انواع بي اخلاقي ها و رفتارهاي غير انساني با توجیه دين مي گردد زيانهاي بيشمار حكومت صفويه در نهايت به آنجا ختم مي گردد كه ادوارد بروان تسخير ايران توسط افغان ها را حاصل همين عملكرد صفويان مي داند وي مي گويد :
بدليل دشمني و ضديت با اهل تسنن شوق التهاب ملي نتوانست مردم ايران را در مقابل هجوم سپاه افغان متحد نمايد و احساسات جنگي آنان را براي دفاع از ميهن تحريك نمايد و اين نتايج ناگوار از تعصبات شديد و كور مذهبي مي دانند .
با وجود اين تصوير روشن وفجايع رخ داده در تاريخ ايران اين نقد بر روشنفكران دهه چهل و پنجاه كشور وارد است كه نه تنها در جلوگيري از تشكيل حكومت ديني و نقد بر آن و روشنگري جامعه فعاليتي ننمودند بلكه در بوجود آمدن آن و كمك به مبلغان حكومت ديني از جمله دكتر شريعتي و سايرين از هيچ تلاشي دريغ ننمودند و مجددا ً باعث تكرار تاريخ و حاكميت دين در ايران شدند شايد تمامي ما به نوعي درگير برخوردها و يا شاهد رفتارهاي غير انساني حاكمان كنوني ايران بوده باشيم، اعدام، سنگسار و ... در داخل كشور و موج مخالفت جهان با حكومت ديني ايران كه پيروان راستين سلسله صفويه هستند و لشكر كشي در مقابل جهان نيز از آموخته هاي آنان است هركدام آسيب هاي غير قابل جبراني را بر ايران وارد نموده است و تنها راه رهايي از اين شرايط بسيار خطرناك تنها نسخه ايست كه انديشمندان و روشنفكران مدرن امروزي تجويز مي نمايند و آن مبارزه براي دستيابي به دمكراسي و سكولاريسم مي باشد .
بخش دوم سكولاريسم