ديروز يكشنبه سي تير 1387 برابر بود با پنجاه و ششمين سالروز شهادت مرداني كه مصدق بزرگ تداوم استقلال ميهن را ناشي از رشادت و جانفشاني آنان مي دانست.
اعضاءجبهه ملي ايران ديروز بدين مناسبت بر اساس سنت همه ساله با حضور بر مزار اين فرزندان راستين ميهن ،با نثار شاخه هاي گل بر مزار آنان سپاس خود را نسبت به اين جانباخته گان اعلام داشتند.
اين حضور كه با شركت رهبران و جوانان عضو اين سازمان بود، حسين شاه حسيني از اعضاء شوراي مركزي جبهه ملي ايران با گرامي داشت ياد اين عزيزان سخناني را پيرامون چرايي و چگونگي پيش آمدن واقعه 30 تير 1331 بيان داشت و عنوان نمود كه براي اولين بار در تاريخ معاصر ايران ،ملت توانستند با همراهي و در همدلي با رهبران سياسي خود در مقابل استبداد داخلي و خارجي ايستادگي نموده و نقشه شوم آنان را مبني بر نا كام گذاشتن اهداف نهضت مقاومت ملي ايران را به شكست بكشانند كه اين پيروزي ضد استعماري چنان بزرگ بود كه مبدل به الگو ديگر كشورهاي تحت ستم منطقه نيز شد.......
بعد از سخنان "حسين شاه حسيني" مهندس حميد رضا خادم "عضو سازمان دانش آموختگان و سازمان مهندسان جبهه ملي ايران مقاله اي را تحت عنوان خيزش "خیزش ملی سی ام تیر و پیروزی ملت در برابر استبداد و استعمار" ارائه نمودند كه به تشويق حاضران مورد استقبال قرار گرفت.
حاضران سپس با حضور بر مزار شهيد دكتر فاطمي و خواهر فداكار ايشان ،ياد آنان را نيز گرامي داشته و با خواندن سرود اي ايران پايان مراسم را علام نمودند.
از چهره هاي شاخص اين مراسم مي توان " مهندس عباس امير انتظام،مهندس كورش زعيم،مهندس مجيد ضيايي،مهندس محمد اويسي، مهندس حسين عزت زاده،مهندس اشكان رضوي، دكتر مه لقا اردلان ، پريچهر مبشري ،دكتر فاطمه رحماني،(از سازمان زنان جبهه ملي ايران)دكتر حسين موسويان و دكتر مهدي موئيد زاده نام برد.
حضور نيروهاي امنيتي با لباس شخصي در كنار ماموران نيروي انتظامي بيش از سال پيش در اين مراسم محسوس بوده و در طي مراسم كاملا تمام افراد را زير نظر داشته و اقدام به فيلم برداري و عكسبرداري از حاضران مي نمودند.
آیین بزرگداشت 30 تیر
برای گرامیداشت قیام ملی سی تیر، روز یکشنبه 30/4/87، ساعت
5 بعد از ظهر، از میدان هفت تیر، مقابل مسجد الجواد، به طرف مزار
شهدا حرکت می کنیم.
کمیته تشکیلات استان تهران
جبهه ملی ایران
---------------------------------------------------------------------
خیزش ملی سی ام تیر و پیروزی ملت در برابر استبداد و استعمار(حمیدرضا خادم)
حدود یک سال و چهار ماه پس از ملی شدن صنعت نفت و رهایی ملت ایران از یوغ استعمار ، خیزشی اصیل و خودجوش در کشور رخ داد که می توان آن را به عنوان یکی از مهمترین اتفاقات حاصل از اراده ملت و اوج تاثیرگذاری آنان بر تحولات سیاسی و سرنوشت ایران دانست ، چراکه ملت ایران به رهبری دکتر محمد مصدق در یک جناح و دربار با حمایت دولت های غربی و استعمارگر در جناح دیگر ، مبارزه ای نابرابر را آغاز نمودند ولی این اراده ملت و موج ملی گرایی بود که با پیروزی خود این روز را برای همیشه در تاریخ ایران به ثبت رساند .
گذری بر سی تیر
در اواسط تیر ماه و پس از انتخابات مجلس شورای ملی و استقرار نمایندگان مجلس هفدهم به ریاست سید حسن امامی در مجلس و کارشکنی های آنان و دربار در راه نهضت ملی براه افتاده ، دکتر محمد مصدق با توجه به رد درخواست لایحه اختیارات و وزارت جنگ با ارسال متن : چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق بدست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب میکند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصا عهده دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد ، البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند . با وضع فعلی ، ممکن نیست مبارزه ای را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه دهد . از سمت نخست وزیری استعفا کرد .محمد رضا شاه با دریافت این متن که گویی در انتظار آن لحظه شماری می کرد ، بلافاصله استعفای دکتر مصدق را پذیرفت و با توجه به مشاوره رایزن سفارت انگلیس ساموئل فام و سفیر آمریکا هندرسن هر چند مخالف نخست وزیری قوام السلطنه بود ولی با قول قوام در این باره که در انتخاب کابینه حتما بر طبق صلاحدید شاه اقدام خواهد شد با نخست وزیری وی موافقت و مجلس نیز در جلسه غیر علنی در تاریخ بیست و شش تیرماه 1331 به نخست وزیری قوام رای مثبت داد. در روز بعد که خبر نخست وزیری احمد قوام در همه جا منتشر گردید وی طی اعلامیه شدید اللحنی که از طریق رادیو با این متن منتشر شد : ایران دچار دردی عمیق شده و با داروهای مخدر درمان پذیر نیست ... من به همان اندازه که از عوامفریبی در امور سیاسی بیزارم در مسائل مذهبی نیز از ریا و سالوس منزجرم . کسانیکه به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ ، ارتجاع سیاه را تقویت نموده اند لطمه شدیدی به آزادی وارد ساخته زحمات بانیان مشروطیت را بهدر داده اند . رای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من خلل نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را بر هم بزنند . اینگونه آشوبگران با شدیدترین عکس العمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنانکه در گذشته نشان داده ام بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه به نام و موقعیت مخالفین کیفر اعمالشان را در کنارشان می گذارم . حتی ممکن است تا جایی بروم که با اکثریت پارلمان دست به تشکیل محاکم انقلابی زده روزی صدها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی شفقت قانون قرین تیره روزی سازم . به عموم اعلام می کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است . کشتی بان را سیاستی دگر آمد باعث واکنش شدید ملت ایران شد و بر این اساس بود که آیت الله کاشانی در پاسخ به اعلامیه قوام طی مصاحبه ای اظهار داشت : سیاستی که قرون متمادی دولت های مزدور را بر سر کار میآورد بالاخره حکومت مصدق را که بزرگترین سد راه خیانت خود میدانست بر کنار و در صدد برآمد عنصری را که در دامان دیکتاتوری و استبداد پرورش یافته و تاریخ حیات سیاسی او پر از خیانت و ظلم و جور است و بارها امتحان خود را داده و دادگاه ملی حکم مرگ و قطع حیات سیاسی او را صادر کرده است برای چندمین بار بر مسند خدمتگزاران واقعی گمارد. احمد قوام باید بداند در سرزمینی که مردم رنجدیدهء آن پس از سالها رنج و تعب، شانه از زیر دیکتاتوری بیرون کشیده اند نباید رسما" اختناق افکار و عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دسته جمعی تهدید نماید. من صریحا" میگویم که بر عموم برادران مسلمان لازمست که در راه این جهاد اکبر کمر همت محکم بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آنها در بدست آوردن قدرت و سیطرهء گذشته محال است و ملت مسلمان ایران به هیچ یک از بیگانگان اجازه نخواهد دادکه بدست مزدوران آزمایش شده، استقلال آنها پایمال و نام پرعظمت و افتخاری را که ملت ایران در اثر مبارزهء مقدس خود بدست آورده است مبدل به ذلت و سرشکستگی شود.
مردم ایران که پس از استعفای دکتر مصدق بخش هایی از بازار را تعطیل نموده و دست به اعتصاب و اعتراض زده بودند و در تمامی ایران بصورت پراکنده با نیروهای نظامی درگیر بودند در روز سی ام تیر دست به اعتصابی گسترده و فراگیر زدند و چنان سطح شهرها و خیابانها را پر کردند که دیگر حکومت تاب مقاومت در برابر آنرا نداشت چراکه اینبار اعتصاب و اعتراض بجز تهران به شهرهای مشهد ، اسپهان ، آبادان ، همدان ، تبریز ، شیراز و ... نیز کشانده شده بود . دهها نفر از مبارزان نهضت ملی ایران در این روز به دست نیروهای نظامی به شهادت رسیدند ولی مجاهدت ها و رشادتهای ملت ایران در نهایت به نتیجه رسید و محمد رضا شاه ، قوام را وادار به استعفا نمود و مجددا مصدق با کسب اکثریت آرا توسط مجلس به نخست وزیری منصوب و در ماده واحده ای به اتفاق آرا تصویب کرد که قیام سی ام تیر که در سراسر کشور صورت گرفت قیام مقدس ملی نام میگیرد و شهدای آن شهدای ملی خواهند بود .
اینبار دکتر مصدق به پشتوانه ملت ایران با اقتدار به نخست وزیری بازگشت و از این ابزار با قدرت در جهت تامین منافع ملی و حقوق ملت استفاده کرد . وی در بازگشت به خواسته های خود رسید ، کفیل وزارت جنگ شد و نام آنرا به وزارت دفاع تغییر داد ، وزارت بهداری را با کاهش هزینه های دربار تقویت کرد ، شاه را از ارتباط مستقیم با دیپلماتهای خارجی منع ساخت ، مطبوعات را آزاد و در جهت آزادی بیان و پیشبرد مردمسالاری از هیچ کوششی دریغ نکرد ، افراد وابسته را از کابینه اخراج کرد و اشرف خواهر شاه را مجبور به ترک ایران نمود . و این بود شرایط و امتیازهایی که برای دولت ملی مصدق پس از قیام سی ام تیر بوجود آمد .
دکتر مصدق در روز سی ام تیر خطاب به مردم که در برابر منزل وی تجمع کرده بودند با چشم گریان گفت :
ای کاش مرده بودم و ملت ایران را اینچنین عزادار نمی دیدم ... ای مردم ، من به جرات می گویم استقلال ایران از دست رفته بود ولی شما با رشادت خود آنرا گرفتید .
اسامی شهدای سی تیر در تهران
رضا ایوبی ارغند ـ حسن نیکو سخن ـ عباس لـًولـًو ـ محمود عموئی ـ نوروز کفائی ـ مرتضی دستخوش نیکو ـ صفر حنیفه رحفانی ـ قدرت سلیمی ـ اسمعیل عینک چی ـ هوشنگ رضیان ـ غلامحسین صادقی ـ محرم رستمی ـ اسمعیل وزیری ـ امیر بیجار ـ جبار رشیدی ـ حبیب شوقی رضوانی ـ سعدی اسکندری ـ پرویز رجائی و چهار نفر گمنام.
مصدق در وصيت نامه اش خواسته بود که در ابن بابويه ، در کنار کسانی که در سی ام تيرماه از دولت او دفاع کرده و به شهادت رسیده بودند ، دفن شود ولی این امر با مخالفت شدید دربار تحقق نیافت .
یاد و خاطرشان گرامی و راهشان پررهرو باد
هم ميهنان عزيز،
با گذشت بيش از سه سال از آغاز کار دولت کنونی و کسب سه سال تجربه با هزينه بسيار سنگين برای ملت و عقب ماندگی سنگين تر از کشورهای همسايه رقيب، اخيرا (تيرماه ۱۳۸۷)، آقای احمدی نژاد مسلما با کنکاش فراوان خود و همکاران، جزوه ای ۴۲ صفحه ای زير عنوان «چهارچوب کلی تحولات اقتصادی» تهيه کرده اند و، جالب تر اينکه، برای ارائه شاهکار خود از پنجاه نفر به اصطلاح "اقتصاددان" به رسميت شناخته شده، دعوت به شنيدن محتوی آن کرده اند و روزنامه ها و رسانه ها و راديوها و تلويزيون های دولتی را وادار به مدح و ثنای گفتار و نوشتار دولتی ها درباره طرح کرده اند.
بررسی کارشناسی طرح «تحولات اقتصادی» نشان می دهد که محتوی آن جز پراکنده گويی های مديريتی و اداری درباره موضوعات اقتصادی، بدون راهبردهای موثر و هدفهای روشن و ضروری نيست. در حاليکه برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور (۸۸-۱۳۸۴) و نيز سند چشم انداز بيست ساله اقتصاد ايران (سال ۱۴۰۰) با گزافه گويی ها و کاستی های ساختاری، دستکم در زمينه های اقتصادی و از بين بردن عدم تعادل ها، به ويژه استقرار عدالت (فصل هشتم ارتقاء امنيت انسانی و عدالت اجتماعی)، هدفهای روشن و، در صورت فراهم سازی امکانات، دست يافتنی را ترسيم کرده بود. بدبختانه در اين سه سال، با وجود داشتن بيش از دويست ميليارد دلار درآمد نفت، نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی مردم (مانند تورم، اعتياد، بيکاری، اختلاف طبقاتی و فقر توده مردم) شدت يافته است و دولت، ناتوان از درک واقعيات و شناخت رابطه علت و معلولی علمی بين متغيرهای اقتصادی و اجتماعی، به تخليل گرايی روی آورده و پيش نويس يک مشق ابتدايی درباره چند مسئله اداری داخلی دولتی را به عنوان طرح «تحولات اقتصادی» به جامعه عرضه کرده است:
بررسی دقيق تر محتوی طرح «تحولات اقتصادی» دولت نشان می دهد که دستکم بيست صفحه ی آن تعريف و توصف کلی مفاهيم اقتصادی در ايران و در سطح جهانی است که هر تازه وارد به مسائل اقتصادی می تواند آنها را در کتابهای مربوط ملاحظه کند. ( مفاهيمی مانند رشد سالانه درآمدهای سرانه در کشورها، ضريب جينی، بيکاری، تورم، شدت انرژی، رشد سالانه بهره وری و غيره در مقياس جهانی) و (نوسان نرخ رشد اقتصادی، روند بيکاری، تورم، توزيع درآمد بين دهک ها، شاخص بهره وری، سهم انواع مالياتها و نقل قولهايی از برنامه چهارم ايران)، که هيچکدام چيز تازه ای ارائه نمی کند تا چه رسد به شناخت علتهای راستين هر متغير نابسامان در ايران و ارائه راه حل واقعی و کاربردی برای آن؛ و، بالاتر از همه، اثبات کليدی بودن مسائل هفتگانه مربوط (بهره وری، يارانه ها، مالياتها، گمرک، بانک، ارزش گذاری پول و نظام توزيع و آماری) برای اقتصاد ايران، در شرايطی که هدفهای کلان اقتصادی و اجتماعی که ما را به سرمنزل مقصود برساند روشن است.
بجز مسائل بهره وری و نظام پولی و بانکی که مربوط به کل اقتصاد است و در سطح جهانی شناخته شده و طرز کار و راه حل های آن نيز بديهی است، بقيه دشواری های داخلی درون-وزارتخانه ای خود دولت است که حداکثر می توان نام اصلاحات اداری روی کاغذ بر آن نهاد. مسئله هدفمند کردن يارانه ها فرع بر مسئله شناخت فقر و عدم تعادلهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، بهداشت و درمان و آموزش در سطح کشور و در تک تک استانهای محروم است که هدفمند کردن يارانه انرژی و يا نقدی کردن يارانه ها تنها يک بازی تکراری با صورت ظاهر مسئله است.
دشواريهای نظام بانکداری ناشی از نداشتن بانک مرکزی مستقل و ملی بوده و هست که نتوانسته و نخواسته که به موقع از سبز شدن قارچ های نابودکننده صندوق های قرض الحسنه غيرواقعی، سازمانهای اقتصاد اسلامی صوری و بنگاههای اعتباری استعمارگر جلوگيری کند که تدريچا با خنثی سازی سياستهای پولی، به ويژه، مبارزه با تورم، سيل پس اندازهای مردم و اعتبارات را به سوی هدف های خاص منحرف ساخته است و راه حلی جز برچيدن و يا ساماندهی اين بنگاه ها طبق قانون های پولی و بانکی کشور نيست. مشکل بی اعتبار شدن بانک مرکزی، از سوی ديگر، تحميل هزينه های جاری دستگاههای دولتی به اعتبارات بانک مرکزی است. در دوره چهارساله ۸۳-۱۳۸۰، دستکم ۵۵ درصد رشد پايه پولی مربوط به وام های دولت از بانک مرکزی بوده، و در سه سال ۸۵-۱۳۸۳، درآمدهای نفت واگذار شده اجباری به حساب بانک مرکزی برای تبديل به ريال، سالانه بطور متوسط ۴۰ درصد رشد داشته است. به عبارت ديگر، رشد پايه پولی و در نتيجه رشد نقدينگی و تورم وحشت انگيزی که بر جامعه چيره شده، صد در صد دستاورد بی دانشی اقتصادی و بی بند و باری مالی خود دولت است، و راه حل آن نيز جز اصلاح ساختار اداری پرسنلی و هزينه ای خود دولت نيست که متاسفانه با گره خوردن سازمان ها و ساختارهای اداری با امور و لايه های امنيتی چندگانه، اصلاح آن هرگز مورد نظر دولت نيست.
مسئله نرخ ارز و بی اعتبار شدن پول ملی باز هم ناشی از بی سياستی و يا سياسی کاری دولتها در امور اقتصادی بوده است. رساندن نرخ دلار به ۱۳۰ برابر ارزش برابری آن در زمان انقلاب و فروش درآمدهای نفتی به بانک مرکزی به اين نرخ ها، صرفا برای تامين هزينه های دولت، نه تنها از ديدگاه روانی و از نظر بالابردن قيمت واردات تورم زاست، بلکه فرار از پول ملی و ثروت اندوزی به پول بيگانه و يا ساير اموال غيرپولی را تشويق می کند. خشک کردن ريشه های عوامل ايجاد نقدينگی اضافی نخواسته، بهترين درمان بازگرداندن اعتبار پول ملی است: زدن دستکم دو صفر از جلوی نرخ ارز و در پی آن دو صفر از جلوی همه قيمت های داخلی و انتشار ريال جديد، يک تصميم قانونی و مديريتی ساده و سريع است که يک روزه قابل تحقق است. ولی آنچه که ارزش ريال جديد را حفظ می کند محدود کردن هزينه های جاری دولت به درآمدهای خود دولت (انواع مالياتها و عوارض) و قطع سلطه دولت بر درآمدهای ارزی با کمک مجلس است. در نرخ ارز ساختگی و در شرايط شبه انحصاری عرضه و تقاضای ارز (۹۰ درصد عرضه و تقاضا مربوط به دولت است) صحبت از تعادل در موازنه پرداختها و نرخ تعادلی ارز و تسويه بازار يا آنچه در دنيا رايج است در مورد ايران بی معنی است.
از سوی ديگر، يک پول ملی در صورتی ارزش دارد که برای آن در سطح جهانی تقاضا وجود داشته باشد، تقاضای واردات از آن کشور، برای مسافرت به آن کشور، برای پس انداز به پول آن کشور، برای سرمايه گذاری خارجيان در آن کشور؛ و تکليف ما در همه اين زمينه ها با اين سياست خارجی دشمن ساز روشن است. با توجه به نکات بالا، پرسش اصلی از دولت اين است که برای حذف ضرورت کاستن مجدد صفرها از جلوی قيمت دلار، در اين سه سال چه کرده است؟
هم ميهنان عزيز،
سه سال ديگر از وقت و تاريخ ملت ما به پراکنده گويی درباره هدفهای موهوم گذشت و بازيگران صحنه سياست هر روز بر حسب منافع و ضرورت های سياسی روز خود حرفهای پراکنده و طرح های غير علمی و غيرواقعی برای سرگرم کردن مردم ارائه کرده اند که دستاورد همه آنها جز اتلاف وقت و تراکم مسائل اقتصادی واقعی، پليدی ها، و عدم تعادل ها نبوده است.
جبهه ملی ايران همان طور که يازده سال پيش درباره «طرح ساماندهی اقتصادی» دولت گذشته متذکر شد، حل مسائل اقتصادی و اجتماعی کشور پيش از هر چيز به صداقت و صميميت، به دانش و کاردانی، دل سوختگی برای مردم و غم سربلندی ملی را داشتن، در يک نظام اقتصادی رقابتی بر پايه شايسته سالاری سياسی و اجتماعی وابسته است. در نبود اينها و سست بودن کل نظام های ارزشی ملی و اخلاقی و آيين زندگی ملی مردم ايران، جز هدر رفتن فرصت ها و نابودی ثروت های ملی، به ويژه درآمد نفت، چيزی عايد ملت ايران نخواهد شد.
جبهه ملی ايران
تهران- ۲۶ تير ۱۳۸۷
بازداشتهای غیرقانونی را متوقف کنید!
جبهه ملی ایران موج فزاینده دستگیریهای خودسرانه و بی منطق زنان، جوانان و دانشجویان را در سراسر کشور، به ویژه اکبر فهیمی عضو سازمان دانش آموختگان جبهه ملی ایران را مجکوم می کند و آزادی هرچه سریعتر همه زندانیان سیاسی از جمله ایشان را خواستار است.
دفتر مردمداری (روابط عمومی) جبهه ملی ایران
تهران – 25 تیر 1387
یکی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بر اساس پروژه ای که این دفتر در سالهای اخیر بدست گرفته ا ست مطلبی تحت عنوان " جنبش دانشجویی و مسئله قومی " را نگارش نموده که در این مطلب و سلسله مطالب و رفتارهای این خط فکری در سالهای اخیر رگه هایی از جهان وطنی و بی اعتنایی به حفظ تمامیت ارضی دیده میشود.
سالهاست در سایت ها و نوشته های خود واژه فعال هویت طلب را مطرح می نمایند ، با افراد تجزیه طلب جلسه و میتینگ برگزار می کنند و با نوشته های خود و بیانیه های جهت دار پروژه ملت سازی را دنبال میکنند .
برخی از این افراد در جلسات خود به دنبال حذف یکی از بندهای موجود در اساسنامه تحکیم وحدت که حفظ تمامیت ارضی است تلاش میکردند و برای مطرح ساختن خود با توجه به مشکلات درونی واختلافات وسیع و عدم اقبال در بدنه دانشجویی ، با دانشجویان شناخته شده کرد و ... همکاری می نمایند .
برخی از این دوستان در تحکیم وحدت در جلسه یا جلساتی از همکاری با نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی پشتیبانی کرده و صراحتا خواستار همکاری و همفکری با این نیروها بوده اند و همانگونه که می بینیم پروژه قومیت ها در این دفتر پس از آزادی اعضای شورای مرکزی آن شدت گرفت .
در این مطلب کوتاه تنها بیان چند نکته را ضروری میدانم و ضمن آن هشدار به این دوستان که اگر به واسطه رفتار شما کوچکترین اتفاقی برای کشور رخ دهد یا خونی به ناحق توسط هر رژیم مستبدی ریخته شود شما نیز در آن شریک خواهید بود.
در گستره ایران پهناور که با تکثر اقوام شبیه به یک موزائیک گردیده ، قرنهاست نه تنها جنگ ها و درگیریها در بین اقوام و حکومت مرکزی وجود نداشته است (بجز آذربایجان و کردستان با حمایت آشکار بیگانگان ) بلکه در حفاظت از ایران در طول مرزهای این کشور ، تمامی اقوام متحد ایستادگی و مقاومت نمودند تا تعرضی به مرزهای ایران صورت نگیرد . کردهای دلاور ایرانی در مرزهای غربی و حتی شرقی(منطقه خراسان در سپاه نادر شاه ) بعنوان سربازان و سرداران وطن ، حافظان مرزهای ایران بوده اند و همواره شجاعت و دلاوریهایشان زبانزد بوده و هست ، در جنگ بین اعراب و ایران نیز آذریها و کردهای ایران هیچگاه صحنه و میدان جنگ با تازی را خالی نگذاشتند .
در ایران هیچگاه تبعیض قومیتی وجود نداشته است و تنها فشار و تبعیض بر روی مردم بر اساس مذهب آنان است ، مناطق غیر شیعه محدود به کردستان و سیستان و بلوچستان نیست در خراسان جنوبی و شمالی و بخش های ترکمن نشین شرایط زندگی و فشار تنها بدلیل مذهب این اقوام چنان است که به جرات می توان گفت در هیچ نقطه از ایران چنین شرایطی وجود ندارد .در اکثر بخشهای مرزی ایران که دارای مذهب سنی هستند هیچگاه در طول تاریخ از مذهب خود دست برنداشته اند و حتی در دوران صفوی که همه ایران به ضرب شمشیر پادشاه وقت به مذهب شیعه گرویدند در جنگهای خونین مقابل حکومت مرکزی ایستادند و در صورت شکست به خارج از ایران می گریختند و پس از آرام شدن فضا دوباره به کشور خود ایران باز میگشتند .
در بخشی از نوشته ایشان اشاره به چهار بخش از کشور ( آذربایجان ، کردستان ، سیستان و بلوچستان و خوزستان ) شده است . دو استان آذربایجان و خوزستان هیچگاه و در هیچ شرایطی تحت ستم قومیتی و مذهبی نبوده اند و حتی در هزار سال اخیر بجز دوران زندیه حاکمیت به دست ترک زبانان بوده است و اینک نیز در تمامی ارکان قدرت دارای مقامات ارشد و ذی نفوذ می باشند . در خوزستان نیز اگر گذری به آنجا داشته باشید متوجه خواهید شد که خوزستان و مردمش به لحاظ اجتماعی و اقتصادی و حتی صنعتی در شرایطی بهتر از برخی استانهای دیگر دارد و به هیچ عنوان تحت ستم قومیتی قرار ندارد و صدایی که از این دو بخش شنیده می شود صدای تجزیه طلبان پان ترک و پان عرب است حال چرا نگارنده مطلب " جنبش دانشجویی و مسئله قومیت " این دو بخش را نیز به مطلب خود می افزاید جای تامل دارد و نشان می دهد که برخی از اعضای دفتر تحکیم وحدت به دنبال پروژه ای خطرناک بوده که از آن تنها غرب و جمهوری اسلامی سود می برند .
در خصوص واژه هویت طلب قبلا مطلبی نگاشته ام که عینا در ذیل می آورم و به آن تنها این نکته را می افزایم که مگر این افراد تا به حال بی هویت بوده اند که اینک به دنبال هویت هستند و شما با این واژگان به دنبال ساختن هویتی غیر از هویت ایرانی برای این اقوام هستید .
تنهاهويت ، هویت ملي است
مليترين افراد كشور اين ادبيات را نه تنها بر نتافتهاند بلكه آنرا ريختن آب به آسياب دشمنان كشور از جمله گروههاي تجزيه طلب و غرب می دانستند و همواره براي جلوگيري از رواج اين واژگان تلاش خستگي ناپذير نمودهاند. با توجه به افزايش اين ادبيات لازم است گروههايي كه خود را بعنوان تشكيلاتي سياسي و معتقد به تمامیت ارضي ايران ميدانند كمي تدبير به خرج داده و ادبياتي همچون فعال هويت طلب و يا ملتهايايران را از نوشتار و بيانيههاي خود حذف نمايند تا زمينه ساز اتفاقات و حوادث رخ داده مانند حوادث برخي كشورهاي حتي اروپايي که دوچار تجزیه و فروپاشی شدند نگردند . در ذيل به توضیح برخي از اين واژگان و نتايج حاصل از آن ميپردازيم شايد بهانهاي گردد دوستان فعال ما در عرصههاي مختلف كه بارها و بارها مدعي شدهاند تمامیت ارضي جزء خطوط قرمز آنان ميباشد ادبيات خود را تغيير داده تا در آينده به همين دلائل نزد ملت و تاريخ سرافكنده نباشند .
تشكيل و بوجود آمدن ملت همواره به روند تكاملي جوامع بشر در طول قرنها وابسته است و در اين تكامل انسانها با يافتن وجوه مشترك مانند نحوه زندگي ، فرهنگ و اخلاقيات منحصر ، نژاد و . . . در يك منطقه مشخص جغرافيايي گرد هم ميآيند و يك ملت را تشكيل ميدهند و در ادامه اين تكامل و تبادل پاره فرهنگها كه زماني طولاني را در بر ميگيرد دگرگونيهاي بسياري رخ ميدهد و در اين دگرگونيها اجتماع از گروه به طايفه سپس به قبيله و پس از اتحاد قبايل به قوم و از قوم به ملت و سپس به ملت دولت تبديل ميگردد اين جريان و پروسه طولاني در علوم جامعه شناسي و مردم شناسي به تكامل اتنیكي مصطلح است . در اين راه پر فراز و نشيب تشكيل ملت با توجه به مسائل و رخدادهاي اين دوران و با در نظر گرفتن مرز شناخته شده جغرافيايي فضا براي اتحاد همچنان قويتر و انسجام بين اقوام مستحكمتر ميگردد تا اين مرز و وطن با كنار هم قرار گرفتن و مبارزه بتواند يكپارچگي خود را حفظ نمايد هماهنگونه كه در طول تاريخ با اتحاد بين اقوام متفاوت جنگهاي خونين بين مهاجمين به خاك و مدافعين از آن صورت گرفته است .
در هر حال هويت ملي در هر نقطه از جهان زماني خلل ناپذير ميگردد كه هم نژادي در بين اقوام در يك ملت نيز وجود داشته باشد كه خوشبختانه مناطقي از كشور عزيزمان ايران كه در قرن اخير زمزمهها و رفتارهاي تجزيه طلبانه در آنها وجود دارد از نابترين نژاد آريايي يعني قوم ماد ميباشند ولی متاسفانه برخي كاملاً مغرضانه و با اهدافي كاملاً مشخص در تضاد با منافع ملی در جهت اهداف غرب و حاکمان مستبد جمهوری اسلامی اقدام به هويت سازيهاي دروغين نموده و خود را غير آريايي و از ساير نژادها معرفي مينمايند . در هر صورت نقش غرب و استعمار در این جريان بسیار پررنگ و ماثر بوده است بعنوان نمونه رفتار كشور شوروي در تمام دوران تشكيل دولت و عليالخصوص در سالهاي پس از 1320 در ايران (آذربایجان ) و يا ميتوان به مصاحبه لري گينگ در سيانان با نوه وینسون چرچیل رجوع كرد كه عنوان داشت پدر بزرگم هميشه افسرده و ناراحت بود از اينكه چرا نتوانست كشور كردستان را تشكيل دهد و باز هم ميتوان نمونههاي تاريخي فراواني از بحرين ، هرات ، بلوچستان مثال زد و يا حتي تلاش بريتانيا براي جدا كردن خوزستان از ايران و چپاول نفت آن را عنوان نمود در هر حال در صورت تعریف هویت ملی بر اساس منافع و مصالح کشور و مردم و همچنین یک ملت متحد بسیاری از دست درازیها به مرزهای کشور و شیطنت های خائنین داخلی با اتحاد ملت خنثی میگردد.
تعاريف متفاوتي از ملت توسط جامعه شناسان و دانشمندان مطرح گرديده هيومز می گوید : ملت تجمع افراد است كه در طول زمان خصايل مشترك پيدا كردهاند و ج – ستالين تعريف قابل توجيهي در خصوص ملت ارائه مي نماييد ( ملت اشتراك پايداريست از افراد كه در اثر عوامل تاريخي تركيب يافته و براساس اشتراكات زيرين پديد آمده است : اشتراك سرزمين ، اشتراک نژادی ، اشتراك زندگي اقتصادي و اشتراك زبان كه به صورت اشتراك در خصوصيات ويژه فرهنگ ملي متجلي ميگردد .
هويت ملي از مباني و مبادي اصلي مفهوم كشور – ملت است . اجزاء تشكيل دهنده هويت ملي را بايد به عنوان ساختارها و سازههاي همبستگي كه بنيادهاي اساسی تشكيل دهنده و مشروعيت بخش به يك كشور را تشكيل ميدهد قلمداد كرد . امروزه در جهان بيش از 150 كشور داراي اقوام متفاوت يا چند قومي ميباشند كه با قوام بخشيدن به عناصر مورد اشاره در هويت ملي در كمال آرامش در كنار يكديگر ميزی اند و يك كشور ملت را تشكيل دادهاند كنگره ملي آفريقا تحت رهبري نلسن ماندلا در منشور 1951 ، آزادي كامل آفريقاي جنوبي و سقوط رژيم آپارتاید را مطرح نمود و در آن تاكيد گرديد كه آفريقاي جنوبي بايد توسط خود مردم آفريقا اداره گردد و همه اقوام ساكن آفريقا بايد در برابر قانون مساوي باشند ، همه مردم و باشندگان آفريقاي جنوبي بايد در حاكميت سهيم باشند تبليغ در جهت برتري نژادي و قومي قانوناً جرم اعلام گرديد . مردم آفريقاي جنوبي بعد از پيروزي در مبارزات خود بر ضد آپارتاید به انتقام گيري از همديگر متوصل نمي شود بلكه با مصالحه ملي راه ملت واحد آفريقاي جنوبي در پيش گرفته ميشود . همانگونه كه در طول اين نوشته مطرح گرديد عموم كشورهاي جهان كه داراي ملتي چند قومي ميباشند با معرفي تنها يك هويت بعنوان هويت ملي باتمام توان در جهت حفظ يكپارچگي و وحدت ملت و كشور تلاش مينمايند اما در اين ميان كشورهايي بودهاند كه با پذيريش وجود ملتها در درون كشور و نفوذ بيگانگان يكپارچگي خود را از دست داده و حتي در اندك زمان قابل تصور ملتهاي معرفي شده كه با اينگونه تعاريف رشد كرده و شكافي عميق در جامعه ايجاد نموده تبديل به يك كشور ملت شدهاند .
سياست ورزان و فعالين سياسي كشور بايد متوجه اين خطر بزرگ در جهت از دست دادن يكپارچگي كشور با استفاده از واژگان نادرست و محرك و همچنين تقويت گروههاي تجزيه طلب با این واژه ها باشند و تنها هويت شناخته شده با احترام تمام به كليه اقوام ، فرهنگها و مذاهب و همچنين تقويت و انسجام بين آنها هويت ملي که انسجام بخش ملت است را معرفي نمايند .
حوادث سال 1357 ایران، آثار و نتایجی را برای دوران حاضر به جای گذاشته است که بیان گوشه ایی از آن با هدف روشن کردن زوایای تاریک این وقایع می تواند در آینده،کمکی به مورخان این دوره از تاریخ ایران باشد.
محتوی کتاب «ناگفته هایی از انقلاب» که توسط یکی از دوستان عزیز من آقای روزبه میرابراهیمی گردآوری و تدوین گردیده است،ادعایی است بر تلاش جهت بیان حقایق و روشن کردن چندی از واثعیت های نانوشته و ناگفته در این مقطع از تاریخ معاصر کشورمان.
امیدوارم خداوند در آینده ای نه چندان دور فرصتی برای تکمیل مابقی این اطلاعات تاریخی برایم فراهم سازد.
از سال 1357 تا به امروز 28 سال سپری گردیده است و متاسفانه آن دسته از هموطنان عزیزی که در این فاصله پا به عرصه وجود نهاده و رشد یافته اند با میزان قابل توجهی از مطالب گمراه کننده،اغراق آمیز و نادرست روبرو بوده اند. این امر سبب سردرگمی و ناآگاهی از اطلاعات صحیح در جهت روشن شدن صحت و سقم این مطالب گردیده است. طی این دوران نوشته ها،اظهارنظرها و تحلیل های سیاسی آن قدر متنوع و زیاد بوده که رسیدن به حقیقت را کاری بس دشوار نموده است.
امیدوارم محتوی این کتاب پرده ها را تاحد ممکن کنار زده و در راستای پاسخ به سوالات این نسل تشنه و جوینده حقیقت،یاری نماید.
با آرزوی رسیدن به آزادی، بر مبنای آگاهی واقعی از آنچه بر ما گذشته است. انشا الله…
عباس امیرانتظام
-----------------------------------------------------------------------------------------
سپاس هموطن سپاس
حضور و اقامت طولانی در زندانهای جمهوری اسلامی، آماده نگاه داشتن کیف زندان حتی در اتاق عمل، راه رفتن با برگه مرخصی استعلاجی، نفس کشیدن زیر نگاه (ذره بین) زندانبانان، جسم و جان مرا سخت می آزارد.
اگر نبود عشق به ایران و ایرانی، تحمل این وضعیت بی معنی بود. اما لبریز شدن از عشق و احترام هموطنان جوهر حیات را چنان پر طراوت و شاداب می کند که من خود را آزادترین فرد جهان می بینم و این چنین است که در ورای زخم ها و دردها می مانم و می ایستم.
طی ماه های گذشته چندین بار در آستانه عمل حساس و بزرگ قلب قرار گرفتم و هر بار به دلایل پزشکی عمل به فرصت دیگری موکول شد. تا اینکه در هفته گذشته استفاده از دارو به جای عمل توصیه گردید.
بهانه اصلی انتشار این نامه قدردانی و سپاسگزاری از همه کسانی است که طی این مدت با پیامهای صمیمی و زندگی بخش خود مرا قرین لطف و محبت قرار داده و زندگیم را سرشار از جوانه ها و شکوفه های حیات و شادابی نمودند.
من در مقابل عظمت این ملت بزرگ هیچ کلامی برای بیان پرمایه ترین و زیباترین احساس خود ندارم. جز اینکه با خورشید این عشق، خرامان و پای کوبان از میان یلدای زندان بگذرم، با این امید که در سپیده دم آزادی در میان اشک شوق پیروزی رها شوم.
هموطنی که تا دیروز با هیاهوی « مرگ و اعدام گردد» همراه بود، با کنار رفتن سایه ها برایم آرزوی تندرستی و شادابی می کند و این سعادت بزرگی است. کسانی که در روزمره گی سیاسی دیروز به فاصله گرفتن از من افتخار می کردند، امروز در حلقه دوستان خوب من قرار گرفته اند و این اوج زیبایی است که من قادر به تصویر رنگ و روح آن نیستم.
من عاشق ایرانم و برای سرافرازی و شادابی فرزندان ایران، پرداخت هیچ هزینه ای را گزاف نمی دانم.
من خدمتگذار هر ایرانی آزاده و شرافتمندی هستم که با تمام وجودش برای سربلندی و سرافرازی ایران می کوشد.
با همدلی و همفکری امروز می توان و باید فردا را ساخت. گرفتار شدن و دست و پا زدن در حرف و حدیث های کهنه ما را به فردای روشن و شاداب نمی رساند. نسل امروز با تمام توان برای ساختن فردا باید تلاش نماید. و آنگاه در فضای آرام و بی التهاب به داوری عملکرد پدران خود در مدیریت و هدایت ایران بپردازد. فقط در ایران آزاد و دموکراتیک می توان از داوری شتاب زده نسبت به دیروز جلوگیری نموده و با مهربانی و گذشت نسل جدید، بر زخم های کهنه مرحم گذاشت و دعواهای گذشته را در مسیر صواب و صلاح فیصله داد.
من در ورای گرد و غبار و هیاهو و جنجال های سیاسی دیروز از اینکه امروز مورد توجه و علاقه ی نسل جدید و تک تک هموطنانم از چهار گوشه جهان و ایران قرار گرفتم به خود می بالم. من در این بارگاه پر بار عشق، هیچ برگی از گذشته همراه ندارم. من در همراهی با نسل فردا ضرورت ها و الزامات امروز را می بینم و مسوولیت خود را در پیوند امروز با فردا بسیار سنگین و جدی می دانم.
همه شما عزیزانم را که برایم آرزوی تندرستی نموده اید صمیمانه در آغوش می گیرم و در اشتیاق دیدارتان لحظه شماری می کنم.
عباس امیرانتظام
تهران
10 تیر 1387


عکسهایی از مهندس عباس امیرانتظام در دولت موقت و سفارت ایران در سوییس در وب سایت رسمی ایشان :
http://iran-amirentezam.com/photo
سپاس از اسطوره مقاومت ایران جهت اجازه انتشار
ایران آزاد
میزگرد جبهه ملی ایران/رسیدن به مردمسالاری راهکارها و نقش احزاب


در راستای پیدا کردن راهکارها و " فصل مشترک "برای نیروهای ملی برای استقرار حقوق بشر و دمکراسی در ایران ٬جبهه ملی ایران در تلاش است که هر ماه میز گردی را با فعالان و صاحب نظرا ن سیاسی از ایران و خارج از کشور درباره موضوعات مختلف با محور همبستگی ملی برگزار کند. در سمینار این ماه مهندس آرش رحمانی مسئول سازمان جوانان جبهه ملی ایرا ن از تهران ٬ دکتر حسین لاجوردی رئیس انجمن پزوهشگران ایران از فرانسه٬رضا عزیزی نژاد عضو جبهه ملی ایران از آلمان و بیژن مهر مسئول روابط عمومی جبهه ملی ایران در خارج از کشور از آمریکا شرکت دارند و به سئولاتی در مورد رسیدن به مردمسالاری , راهکار ها و نقش احزاب پاسخ میدهند.
اکبر فهیمی عضو سازمان جوانان جبهه ملی ایران که از تاریخ ۲۴ خرداد ماه در پارک ملت تهران بازداشت شد همچنان در زندان اوین بسر می برند .
ظاهرا در آن تاریخ به دعوت یکی از شبکه های تلویزیونی خارج از کشور تجمعی در پارک ملت برگزار گردید که به بهانه آن نیروهای امنیتی برای ایجاد رعب و وحشت بین مردم حتی رهگذران را بازداشت میکردند .
اکبر فهیمی عضو سازمان جوانان جبهه ملی ایران نیز که در آن زمان در پارک ملت حضور داشتند توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند و تا کنون خبر دقیقی از وضعیت ایشان بدست نیامده است .
درباره آذربایجان و آران و زبان آذربایجانی
نصرتالله جهانشاهلو
گزینش نام آذربایجان به جای آران
درباره آذربایجان و آران و زبان آذربایجانی نوشتهای روانه خدمت كردم كه شاید به كار آید. در این باره بسیار میتوان گفت و نوشت و اما آن چه من از آقای دكتر قاسمزاده وزیر خارجه دولت مساوات، خود شنیدهام سندی بسیار آموزنده است.
هنگامی كه در سال 1311 خ. دانشآموز سال پنجم دبیرستان شرف بودم آقای دكتر قاسمزاده دبیر زبان فرانسه ما بود ( دو سال پس از آن او استاد دانشكده حقوق تهران و مشاور مسایل بینالمللی وزارت خارجه ایـران شد). من كه درباره كشتار دسته جمعی خانواده رمانوف و انقلاب 1918 م. روسیه و برپایی دولت مستقل مساواتی در باكو و دیگر بخشهای قفقاز از پدرم بسیار شنیده بودم و میدانستم آقای دكتر قاسم زاده در دولت مستعجل مساواتیها وزیر خارجه بود، روزی در فاصله دو درس سود جستم و از ایشان اجازه پرسش خواستم. او نخست گمان كرد درباره زبان فرانسه است. اما همین كه من به آذربایجانی آغاز سخن كردم، خندان شد و گفت: پس شما آذربایجانی هستید؟ گفتم: بلی. گفت: چه پرسش دارید؟ گفتم: خواهش میكنم اگر چه كوتاه درباره تشكیل حزب مساوات و دولت آن بفرمایید. او گفت: پس از انقلاب 1918 م. هنگامی كه لنین سر رشته كار را در دست گرفت و حزب بلشویك اعلان آزادی مردم زیر یوغ تزاری را داد. ما در باكو، حزب ملی مساوات را برپا داشتیم و دولتی هم به همین نام تشكیل دادیم كه من وزیر خارجه آن شدم. چون گمان كردیم اگر به ایـران كه وطن گذشتهمان بود ملحق شویم، میتوانیم از شر روسها رهایی یابیم، به مقامات ایرانی مراجعه كردیم و درخواست كردیم كه ما مردم آران را از نو به وطنمان بپذیرد. بدبختانه نه این كه از سوی آنان اقدامی نشد، پاسخی هم به ما ندادند.
از این رو حزب مساوات به حزب جوانان ترك مراجعه كرد كه آن هم سودی نداد. ما در این زمان نام سرزمین خود را آذربایجان نهادیم و گمان میكردیم به این دستاویز میتوانیم خود را ایرانی معرفی كنیم و از الحاق دوباره به روسیه مصون مانیم كه آن هم سودی نداد و دولت سوویت از نو ما را جزو اتحاد شوروی به حساب آورد و حزب مساوات ما را سركوب كرد. من كه در آن زمان نسبت به دیگر رهبران حزب جوان بودم، از معركه گریختم و خود را به فرانسه رساندم و چند سالی در آن جا دنباله مطالعات حقوق را گرفتم و اكنون خوشبختانه در وطنم ایـران هستم. گمان نمیكنم سندی گویاتر از این باشد كه نخستین بار آران را مساواتیها آذربایجان نامیدند، آن هم برای الحاق به وطنشان ایـران.
اما درباره زبان آذربایجانی و آران
دولتهایی كه به مواد خام ارزان و بازارهای فروش فرآوردههای صنعتی گران نیاز دارند، همواره در جستوجوی سرزمینها و كشورهایی هستند كه گردانندگان آنها فرمانبردار باشند. از این رو از وجود كشورهای بزرگ و صنعتی و مردمی نیرومند و خودگردان ناخشنود و بیمناكند. فرمانروایان آزمند این كشورها برای رسیدن به مقصود خود اختلافهای نژادی و زبانی را كه بتواند به جدایی و پراكندگی ملتها كشیده شود برمیانگیزند و دامن میزنند. یكی از دستاویزهای بیگانگان و دستنشاندگان آگاه و ناآگاه آنان در میهن ما ایـران از دیرباز تاكنون، زبآنهای كردی و آذری است كه در باختر ایـران كردها و آذریها و زنگانیها ] زنجانیان[ بدان سخن میگویند.
درباره زبان كردی و گویشهای آن نیازی به آوردن دلیل و یادآوری كارنامه كهن میهنمان نمیبینم. چون بدون شك كردها یكی از تیرههای ششگانه و یا نه گانه مردم ماد هستند كه نخستین دولت باستانی ایـران را در سرزمین كنونی برپا كردند و گویشهای كردی بخشی از زبان پهلوی است و كردها هر جای این زمین خاكی زندگی كنند، خواهران و برادران ایرانی ما هستند كه به سببهای سیاسی و نظامی در روزگارانی از ما جدا شدهاند.
زبان آذری ـ با آن كه در این باره دو تن از فرزانگان میهنمان، استاد دكتر تقیارانی و استاد احمد كسروی گفته و نوشتهاند، نیاز دیدم كه پیش از بحث درباره آن، كمی به آغاز و دگرگونی و محتوای زبان آذری كنونی بپردازم.
پیش ازا آن كه سلجوقیها از فرارودان به خراسان و دیگر بخشهای ایـران زمین هجوم آورند، در باختر سرزمین ما، ساوه و زرند و قزوین و خرگان و همدان و زنگان و آذرپادگان و آران مردم ما به زبان تركی آشنا نبودند و بدان گفتوگو نمیكردند، بهترین شاهد مدعا آثار نویسندگان و چكامهسرایان و نام روستاها و شهركها و كوهها و رودها به ویژه نیازمندیهای زندگی و افزارهای تولیدی كشاورزی و صنعتی است كه همه نامهای اوستایی و مادی و پهلوی داشتهاند و هنوز نیز دارند.
با نظری كوتاه به سفرنامهها و نوشتههای تـاریخ نویسان تا سالهای سده هفتم هجری به خوبی روشن میشود كه نه تنها مردم باختر ایـران پیش از هجوم سلجوقها كه سالها پس از آن نیز، همچنان با گویش پهلوی ] فهلوی[ سخن میگفتند.
ابنندیم محمد بناسحاق معروف به وراق كه در سال 378 هجری در گذشت در الفهرست، از دانشمند بزرگ و به نام ایـرانزمین و جان باخته سال 145 هجری، روزبه ابن مقفع، روایت میكند كه مردم ایـران به گویشهای دری و فارسی و پهلوی و خوزی سخن میگویند و پهلوی را زبان مردم بخشهای اسپهان و ری و همدان و زنگان و ماه نهاوند و آذرپادگان میداند. ابن حوقل ابوالقاسم محمد بغدادی كه از سال 331 برای سیاحت و تجارت از بغداد بیرون شد و در مدت 28 سال از سرزمینهای اسلامی دیدار كرد، در كتاب خود به نام المسالك و الممالك زبان مردم آذرپادگان را فارسی، مانند زبان همگانی مردم ایـران دانسته است. ابوالحسن علیبن حسین مسعودی كه در سال 346 درگذشت در كتاب خود به نام التنبیه و الاشرف كه گویا در سال 332 نوشته است، گویشهای پهلوی و دری و آذری را زبان فارسی و زبان همه مردم ایـران نوشته است، مقدسی، شمسالدین ابوعبدالله محمدبنابیبكر جغرافی نویس كه همزمان سامانیان میزیست و خود بیشتر سرزمینهای ایـران و از آن میان آذرپادگان را پیموده است، گویشهای مردم ما را هشتگانه میداند و از آن مردم آذرپادگان را پهلوی مینویسد و آن را فارسی منغلقه مینامد. حمدالله مستوفی جغرافیدان كه در 750 هجری در گذشت و خود در قزوین میزیست و بارها به زنگان و بخشهای آذرپادگان سفر كرده است و نزههالقلوب گویش مردم تبریز و مراغه و زنگان را پهلوی مینویسد. از نوشتههای دیگران همچنین برمیآید كه مردم باختر ما كه اكنون برخی به گویش تركی آذری سخن میگویند، تا آغاز فرمانروایی صفویان گویش پهلوی داشتهاند. چنان كه چكامههایی كه از نیای صفویان در دست است به پهلوی همانند كردی است.
اكنون ببینیم كه دگرگونی در گویش پارهای مردم باختر ایران از چه زمان و چگونه پدید آمده است. پیش از آن كه سلجوقها به جنوب روی آوردند، پادشاهان سامانی پارهای از تیرههای ترك را به خدمت سربازی گرفتند كه نیا و پدر پادشاهان غزنوی انوشتكین و البتكین از آنان بودند. سران این تركان رفته رفته در دستگاه سامانیان به پایگاههای بالا رسیدند، تا جایی كه چون امیران و فرمانروایان به بخشهایی از قلمرو سامانیان گماشته شدند.
نخستین بار البتكین پدرِ مادر محمود غزنوی و سپس پدرش سبكتكین در قلمرو خود، دم از خود گردانی زدند و سرانجام توانستند پایه پادشاهی غزنویان را بنیاد نهند. تا این زمان اگر چه كم و بیش در خاور ایران تركان رخنه كرده بودند اما در زبان و گویش مردم ما دگرگونی پدید نیامد چون هنوز كوچ تیرههای ترك انجام نگرفته بود.
اما تركان دیگری كه سلجوقها نامیده میشدند، به خدمت سلطان محمود غزنونی درآمدند و در بخشهای مرو و بخارا و خیوه جای گرفتند و جزو سپاهیان كمكی غزنویان به شمار آمدند.
پس از مرگ محمود در 421 ق، از آن جایی كه مسعود پسرش مردی افیونی و ناتوان بود، سلجوقها بنای سركشی گذاشتند و پس از چند سال مدارا، سرانجام پس از دو نبردی كه میان نیروی مسعود و آنان در مرو در گرفت، بر خراسان چیره شدند. چنان كه طغرل بیك در سال 429ق نیشابور را پایتخت خود نامید و در 433 ری و گرگان و تبرستان و سپس در 434 اسپهان و در 446 آذرپادگان و در 448ق بغداد و سپس پارس و كرمان را نیز زیر فرمان خود گرفت.
ناگفته نگذاریم كه بیشتر تیرههای سلجوق هنوز چادرنشین و بیابانگرد و دامدار بودند. از این رو، هر جا در میهن ما چراگاههای بهتری برای دامهای خود سراغ كردند بدان جا روی آوردند و جایگزین شدند. آنان بیشتر در زرند و ساوه و خرگان و كنارهای قزوین و همدان و زنگان و آذرپادگان و آران جای گرفتند. پس از آن گروههای دیگر سلجوق به همراهی لـلههای شاهزادگان سلجوقی به نام آتابیك به آذرپادگان و آران و فارس و كرمان رهسپار شدند. از این زمان بود كه رفته رفته زبان چیرگان و فرمانروایان تركان سلجوقی در میان مردم ما كه ناچار به آنها برخورد و داد و ستد داشتند رخنه كرد.
كسانی كه با زبآنها و گویشهای تركان در كشورهای گوناگون آشنا هستند و به ویژه گویشهای تركی را میشناسند، میدانند زبانی كه در باختر كشور ما زیر تاثیر زبان تركان فرمانروا پدید آمده است، زبان ناب تركی نیست. چنان كه نه تنها بیش از سه چهارم واژههای زبان تركی آذری، زنگان و آذرپادگان، اوستایی و پهلوی و دری است، كه بسیاری از فعلها نیز در این زبان ریشه اوستایی و پهلوی دارند كه با دستور زبان تركی صرف میشوند. به جوری كه یك زنگانی یا تبریزی و یا مراغهای با زبان دگرگون یافته كنونی خود با یك ترك ازبك و تاتار و قرقز و كازاخ و ... نمیتواند گفتوگو كند. آنان زبان یكدیگر را در نمییابند، مگر زبان تركان تركیه را كم و بیش، آن هم به سبب دگرگونی زبان اشغالگران سلجوق و غز و نیز تاثیر زبان مردم سرزمینهای اشغالی كه در آن واژههای فارسی و پهلوی و عربی و رومی و یونانی بسیار است.
نكتهای كه بیش از همه میتواند از دید علمی گویا باشد این است كه افزار تولید، خواه كشاورزی و خواه صنعتی و لوازم خانه، به هیچ رو دستخوش دگرگونی نشده است چون تازه واردان بیابانگرد و گلهچران، در این باره چیزی نداشتند كه به مردم ما تحمیل كنند یا بیاموزند.
تیره دیگر ترك كه به همراه لشكر مغول پس از 616 به میهن ما تاختند، تاتارها بودند كه به نوشته پارهای كارنامهنویسان نزدیك به یك پنجم سپاهیان مغول را تشكیل میدادند. بیشك نمیتوان جایگزینی بسیاری از این تاتارها را در میهنمان در دگرگونی گویشها بیتاثیر دانست.
كسانی كه از ناآگاهی و یا به سبب مقصدهای سیاسی بخشی از مردم ما را « ترك» میخوانند، نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند كه پس از نبرد چالدران و زمان شاهی شاه تهماسب و به ویژه در استیلای افغآنها كه تركهای عثمانی بخشی از باختر كشور ما را اشغال كردند، با درنده خویی و ددمنشی و بدرفتاریهای خود، چنان تنفر مردم ما را برانگیختند كه در میان مردم ما، نام « ترك» همردیف كلمه « نادان» قرار گرفت، به جوری كه در زنگان هنگامی كه كسی را نادان میخوانند، میگویند « تورك دی وله گتسین» یعنی: ترك است، رها كن برود.
اما سلجوقها پس از آشنایی نزدیك با فرهنگ مردم ایران بدان خو گرفتند و دل بستند. چنان كه شاهان سلجوق كه از كناره آمودریا تا كنار دریای سپید (مدیترانه) فرمانروا بودند، در بزرگداشت فرهنگ ایران كوشیدند. تا جایی كه نظامالملك توسی، دانشگاههای نظامیه توس و نیشابور و بغداد را كه بزرگترین دانشگاههای آن زمان بودند و نقش بزرگی در پرورش دانشمندان بازی میكردند بنیان نهاد. خیام و عبدالرحمن خـازنی و دیگر یـارانشان به خـواست ملكشاه بـزرگتـریـن و دقیقترین زیج را كه محاسباتش با دقیقترین زیجهای امروزی اختلاف چندانی ندارد برپا داشتند.
سراداران ایرانی، ارتش سلجوقیان را از وضع چریكی بیرون آوردند تا جایی كه البارسلان با چنین ارتشی كه تنها یازدههزار سرباز داشت، ارتش بزرگ امپراتور روم خاوری « رومانوس دیوجانس» را كه بیش از دویست هزار سرباز رومی و یـونانی و گـرجـی و ارمنی و بلغاری و فـرانسـوی داشت، در 65ق در ملازگرد ( نزدیك دریاچه وان) تار و مار كرد و امپراتور روم را به اسارت گرفت و سپس همین ارتش توانست فلسطین را از چنگ مسیحیان به در آورد كه بهانه جنگهای دویست ساله صلیبی شد.
در زمان سنجر، خود سلجوقها دچار سركشی گروه دیگر تركان كه « اوغز» یا « غز» نامیده میشوند گردیدند. تا جایی كه سنجر در 548 در نزدیك مرو از این غزهای بیابانگرد و بربر شكست خورد و خود و همسرش اسیر شدند و مدت سه سال تا 551ق همچنان در اسارت بود و تنها در این سال پس از درگذشت همسرش توانست بگریزد. غزها كه وحشیترین قبیله آسیای میانه به شمار میآمدند، در ایرانزمین از فرارودان تا باختر، تركتازیها و كشتار بسیار كردند. به جوری كه زنان روستاهای زنگان ما هنوز پس از گذشت هشتصد سال، هنگامی كه فرزندان نافرمان خود را میخواهند بخوابانند، میگویند «یات، یوخسا، غزان گلر» یعنی : بخواب، ورنه غزان میآیند.
خوشبختانه غزها در سرزمینهای میهن ما كمتر ماندند و بیشتر هجوم آنها به سرزمین روم خاوری بود. چنان كه عثمان غازی سردار آنان در 699ق بسیاری از سرزمین روم خاوری را از چنگ سلجوقها به در آورد ( نام كشور عثمانی نیز از نام همین عثمان غازی است). سرانجام سردار دیگر غز، به نام محمد فاتح در ماه خرداد 857 خورشیدی برابرماه مه 1453 م. كنستانتینوپل پایتخت روم خاوری را گرفت و برای همیشه این دولت را كه از سال 395 میلادی به دستور تئودر پدید آمده بود برانداخت. دولت تركیه كنونی، باقی مانده همان دولت عثمانی غزان است. از این رو مردم تركیه كنونی هیچگونه خویشاوندی نژادی و خونی و سببی و نسبی با ما مردم ایـران، چه خراسانی و چه شیرازی و چه زنگانی و آذرپادگانی ندارند. جز پارهای مردم بخش خاوری آن كه در درازای زمان از ما جدا شدهاند.
اما سرنوشت آران
چنان كه میدانیم پس از جانفشانیهای ارتش ایران و عباس میرزا و دیگر سرداران ایران چون حسینقلی خان معروف به باكوخان و حسنخان سردار ایروانی معروف به ساری ارسلان و ابراهیم خلیلخان جوانشیر خان كاراباغ، آران با پیمآنهای گلستان و تركمنچای سرانجام به دست روسها افتاد و آن را یك جا ماورای قفقاز، « زاگافگازیا»، نامیدند تا در سال 1918 م. كه انقلاب اكتبر كامیاب شد، مردم اسیر روسها گمان كردند كه زمان رهایی فرا رسیده است. از این رو گرجستان اعلان استقلال كرد و ارمنیها حزبی به نام داشناك (راست) و آرانیها حزبی به نام مساوات را بینان نهادند. مساواتیها كه رهبرانشان همه مردانی دانشمند و میهنپرور بودند برای این كه بتوانند شاید از نو به میهن خود ایران بپیوندند یا دست كم خودگردان شوند، سرزمین خود را آذربایجان نامیدند، اما دریغ كه چنان نشد. انقلابیون كمونیست بیشتر سران مساواتیها را كشتند و تنها چند تن توانستند از مهلكه بگریزند كه آقای دكتر قاسمزاده استاد دانشكده حقوق تهران و مشاور امور بینالمللی وزارت امور خارجه ایران یكی از این سران مساواتی بود. در این جا یادآور میشویم كه تا سال 1918 م. چنان كه در بالا اشاره رفت، آران هیچگاه نام آذربایجان نداشته است و همه كارنامهنویسان ایران از آن همواره به نام آران یاد كردهاند و آران واژهای است مادی كه سرزمین گرمسیر را میگویند چنان كه در دیگر گویشهای فارسی گرمسیر و گرمسار و سمیران مینامند.
این سرزمین آران تا پیمان گلستان و تركمانچای همواره بخشی از ایران بوده است و فرمانروایان بخشهای آن كه خاننشین نامیده میشدند، چون باكو و كاراباغ و شروان و گنجه شكی و داغستان هر یك جداگانه از سوی دولت ایران انتخاب میشدند و بیشتر فرمانروایان آنها همزمان سردار ارتش ایران نیز بودند. كسانی كه از « همه تركی» (پان تركیزم) دم میزنند، آب در هاون میكوبند و كسانی هم كه دم از آذربایجان یگانه و جدایی از ایران میزنند باز كم و بیش یا ناآگاهند یا زیر تاثیر دشمنان هردو مردم آذربایجان و آراناند. دشمان ایرانی، زمانی مردم آران را به زور از میهنشان ایران جدا كردند و به روز كنونی نشاندند. اكنون ناآگاهی چند سودای جدایی آذربایجان از ایران را در سر میپرورانند.
مردم آذربایجان هیچگاه خود را جدا از ایران و غیر ایرانی نمیپندارند، به جوری كه در سرتاسر زنگان و آذرپادگان با چراغ اگر جستوجو كنید در میان همه روستاییان حتی یك تن و در میان شهریها شاید جز تنها تنی چند گمراه را نمیتوان یافت كه اندیشه جدایی از ایران را در سر بپروراند. مردم باختر ما در درازای زمان هنگامی كه نیاكان ما به ایرانزمین آمدهاند همواره در برابر هجوم متجاوزین آشور و اسكندر گجستك و تازیان بیابانگرد و فرهنگ برانداز و تركان عثمانی كینهتوز نازدان و … همواره سپر بلای میهن خود ایران بودهاند و هماكنون نیز هستند.
بخشی از مردم باختر ما كه اكنون به تركی آذری گفتوگو میكنند، همواره به فارسی مینویسند و به فارسی میخوانند. این كه گویا فارسها به آنان ستم كردهاند و میكنند و آنها را ناچار میكنند به فارسی بگویند و بنویسند، افسانه نابخردآنهای بیش نیست. این افسانه در دوران فرمانروایی یك ساله فرقه دموكرات آذربایجان ساخته و پرداخته ما فرمانروایان آن بود كه من خود یكی از افسانهپردازان آن بودم، كه اكنون به دست گروه كوچی ناآگاه و پارهای آلت دست بیگانگان افتاده است و بدون این كه بدانند چه آینده شومی در انتظار آنهاست نابخردانه آن را به زبان میآورند و تبلیغ میكنند. وضع نابه سامان كنونی و آینده تاریك مردم رزمینهایی چون افغانستان و فرارودان و آران، كه در زمآنهای گذشته با دسیسههای بیگانگان از ما جدا شدهاند باید مایه عبرت ناآگاهان كنونی گردد. در آلمان و از آن میان در برلن، چند تن از این گروه (طرفداران تجزیه آذربایجان) هستند كه در میان ایرانیان به ویژه آذربایجانیان آبرویی ندارند. به جوری كه آشكارا جرات گفتن نظریات خود را هم ندارند. به نظر بنده سر نخ این خیمه شببازی در دست سردمداران آمریكاست كه به یاری تركهای تركیه و باكو انجام میگیرد و از ناشایستگی و نادانی گردانندگان حكومت اسلامی بهرهبرداری میكنند.
ما همگی باید در راه برپایی فرمانروایی آیینهای مترقی برای همه ملتمان كوشا باشیم به جوری كه همه مردم در ایرانزمین از حق قانونی برخوردار و به وظیفه خود در برابر دیگران و میهن آشنا باشند. تاكنون در نتیجه ولنگاری مشتی روشنفكرنمای كم كار و پر مدعا، مردم ما چنان كه باید به حق و وظیفه خود آشنا نیستند. پیداست مردمی كه به حق و وظیفه خود در میهن خود آشنا نباشند نمیتوانند قانون را هر اندازه هم مترقی و فراگیر باشد نگاهدارند. بهترین نمونه، قانون اساسی مترقی صدر مشروطیت ایران است كه نیاكان ما با خون دل و با قیمت فدا كردن جان خود به دست آوردند، اما چون به حق و وظیفه خود آشنا نبودیم نتوانستیم آن را نگاهداریم و از آن بهرهمند شویم، به جوری كه هر از راه رسیده خودكامه یا روشنفكرنمایی بخشی از آن را از دستمان به در آورد و سرانجام به روز كنونی افتادیم. ما باید از پراكندگی به هر اسم و رسمی باشد بپرهیزیم و در راه برقراری فرمانروایی قانون در ایران زمین بكوشیم.
در پایان یادآور میشویم كه مردم آران كه اكنون آذربایجان نامیده میشود هممیهنان ایرانی و خواهران و برادران ما هستند و دسیسههای بیگانگان و گذشت زمان هیچگاه مهر آنان را در دل ما كم نكرده است و آغوش ماممیهن و مردم ما همیشه برای بازگشت آنان به میهن خود ایران باز است. برآنان است، اكنون كه از بند روس رهایی یافتهاند با روش مردمسالاری راه آینده خود را بازیابند.
* در این مقاله از زبان رایج در آذربایجان، بـا نامهای آذربایجانی، تركی آذری، آذری و از ساكنان آذربایجان بـا نامهای آذربایجانی و آذری، یاد شده است.